بالاخره نوبت به ما هم رسید !
شتری که مدتها بود اطراف خانه ما دیده می شد تا این که
صبح یک روز کاملا معمولی با صدای سرفه های شدید پدر آغاز شد .
صبحی که به مرور جزء خاطره انگیز ترین روزهای عمر یک خانواده شد
وساعتی بعد بیرق های سیاهی که به نشانه داغداری بر بالای بام یک خانه افراشته شد
آری این بار در کمال بهت وناباوری پدر مهربان و دلسوزم سوار بر مرکب ملک الموت تا آسمان پرواز کزد.
زیر سقف این آسمون هفت رنگ سرگذشت زندگیمون رنگ رنگ
ای قدیمی ای صمیمی هم قطار در دل شب شبنم عشقی بکار
شهر شب با مردم چشمک زنش غصه هامو ریخته توی دامنش
ازدحام کوچه های بی کسی پرشده از یک بغل دلواپسی
این منم دلواپس بود ونبود از غم ای کاشها چشمم کبود
تا به کی از آرزوهامون جدا با تو هستم با تو هستم ای خدا
خدا روحش را قرین شادی و شامل عفو ورحمت الهی قرار دهد.

به نظر من ـ البته اگه بعد از سالها تحصیل و فعالیت در این رشته به عنوان کارشناس قبول داشته باشید ـ سیاست در کشورهایی چون ایران که هنوز رکن چهارم یعنی مطبوعات - که سخت معتقد به ضرورت وجودی آن هستم - به معنای واقعی وجود ندارد تقریبا یک چیزی است در مایه های ...
اجازه بدهید این کلمه را به دلیل خدشه دار شدن اخلاق عمومی حذف کنم
حالا چرا ؟
چون همانهایی که در مطبوعات قرار است منتقد باشند نقد را از بیخ وبن قبول ندارند البته اگر در مورد خودشان باشد .
اگر باور ندارید می توانید از دوستان مطبوعاتی پرس وجویی کنید تا صحت این ادعا مشخص شود .
بعد از سالها فعالیت مطبوعاتی شاید تنها کسی را که به جرات می توانم اعتراف کنم بر اساس معیارهای من آن هم - البته با پوزش از محضر مبارکش - نصفه ونیمه نمره قبولی گرفته ماشاء الله شمس الواعظین یا همان محمود خان شمس خودمان است .
حالا چرا این ها را گفتم چون یکی از دوستان خواسته بود در خصوص انتخابات بنویسم
حقیقتا انتخابات در این کشورها نه حاصل اراده مردم که نتیجه یک فرآیند پیچیده سیاسی وارتباطی است که تا لحظه آخر هم بسیاری از زوایای آن بر عموم پوشیده می ماند .
به طور مثال فکر می کنیم یکی برای ریاست جمهوری خیلی خوب است. ولی نمی آید چرا ؟
نمی دانیم !
حالا یکی را می دانیم که به درد ریاست جمهوری نمی خورد. ولی می آید حالا چرا ؟
باز نمی دانیم !
تا اینجای بحث را شاید همه بدانیم ولی نکته پشت پرده این است که متاسفانه نمی دانیم کدامیک خادم است و کدامیک ظالم! آمدن کدام ظلم است ونیامدن کدام خدمت ؟
( البته خدای نکرده ما در ایران ظالم نداریم بلکه این ظلم است که بعد از این همه پیشرفت های علمی نمیدانیم از کجا آمده اینجا؟ هرچند پس از بررسی های فراوان سرنخ هایی از استکبار واستعمار واستعمال و... پیدا شده ![]()
بنابراین اصلا دوست ندارم به طرفداری از کاندیدایی وارد بحث انتخابات شوم .
تازه ما مردم ایران هم آدمهای عجیبی هستیم وقتی شدیدا روی مشارکت تاکید می کنیم یک دفعه هفته آخر تصمیم به تحریم انتخابات می گیریم ویکی روی کار می آید که ...
یا زمانی که ادعا می کنیم در انتخابات شرکت نخواهیم کرد روز جمعه هوای رای دادن به سرمان می زند و ....
حالا همه این ها را گفتم که تکلیفم با موضوع انتخابات روشن باشد ولی مطلبی که در ادامه می آید تناقضی با این گفته ها ندارد چرا که نه تبلیغ دولت نهم است ونه زیر سوال بردن این کابینه بلکه پیگیری مطالبه ای است که شخص رئیس جمهور در انتخابات سال ۸۴ وعده آن را داده بود .
خود من هم سال گذشته مقاله ای نوشتم با عنوان آقازاده های کوچولو که نحوه روی کارآمدن جوانان در عرصه های مدیریتی را نقد کرده بود که متاسفانه نشریه تعطیل شد و...
به هر حال قضاوت با خودتان !
لیست روسای فامیلی دولت احمدی نژاد*
نهاد ریاست جمهوری، وزارتخانه ها و سازمان ها
داوود احمدی نژاد: بازرس نهاد ریاست جمهوری. او برادر بزرگتر محمود احمدی نژاد است.
مسعود زریبافان: دبیر هیات دولت، وی که باجناق محمود احمدی نژاد بشمار میرود پس از ریاست جمهوری وی که عضو شورای شهر تهران نیز بود، بعنوان دبیر هیات دولت منصوب گردید. وی چندی بعد و با مصوبه مجلس مبنی بر ممنوعیت اشغال چند پست توسط کارکنان دولت ناچار به استعفا گردید و پس از شکست در انتخابات دور سوم شوراها، بعنوان رییس مجمع باشگاه دولتی استقلال منصوب شد.
علیرضا مددی: مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی، مدیر کل تربیت بدنی استان تهران، وی برادرزاده باجناق زریبافان و کارشناسی صنایع مهمات سازی وزارت دفاع بودهاست.
حسین شبیری: رییس صندوق مهر رضا، شوهر خواهر احمدی نژاد
پروین احمدی نژاد: معاون مركز امور زنان ریاست جمهوری، عضو شورای شهر، خواهر احمدی نژاد
داوود مددی: رییس سازمان تامین اجتماعی، باجناق زریبافان
ناظمی اردكانی: وزیر تعاون، شوهر عمه داماد زریبافان
دانش جعفری: وزیر اقتصاد، پسر عمه پدر داماد زریبافان
اسماعیل احمدی مقدم: نیروی انتظامی، همزمان با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد اسماعیل احمدی مقدم باجناق محمود احمدی نژاد و معاون نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران بعنوان فرمانده نیروی انتظامی منصوب گردید.
سیدمحسن نبوی: عضو هیات مدیره شركت سرمایه گذاری خارجی، داماد زریبافان
علی اکبر محرابیان: وزارت صنایع و معادن،پس از برکناری علیرضا طهماسبی در مرداد ۱۳۸۶ علی اکبر محرابیان خواهر زاده محمود احمدی نژاد بعنوان وزیر صنایع و معادن معرفی گردید.
عليرضا علي احمدی: وزارت آموزش و پرورش، وی که باجناق احمدی نژاد است در آذر ۱۳۸۶ جایگزین محمود فرشیدی شد.
مجتبی هاشمی ثمره:خواهر زاده مهندس باهنر، یكی از مشاورین احمدینژاد مشاور عالی، رییس ستاد انتخابات كشور
مهندس مهدی هاشمی ثمره: مدیركل وزارتی وزیر نیرو، برادر هاشمی ثمره
خانم قند فروش: مشاور خانواده وزیر كشور، زن برادر هاشمی ثمره
عبدالحمید هاشمی ثمره: معاون وزیر صنایع، برادر هاشمی ثمره
موسی پور: معاون پارلمانی وزیر كشور ( داماد خواهر مهندس باهنر )
حسین صمصامی: سرپرست وزارت امور اقتصاد و دارایی خواهر زاده پرویز داودی
علی خیراندیش: پیمانکار ساختمان و پیمانکار وزارت نفت در انتقال گاز ایران به چین (شوهر خواهر هاشمی ثمره )
طاهره نظری مهر: مدیرکل حقوق بشر و زنان وزارت امور خارجه، وی که همسر منوچهر متکی وزیر امور خارجه دولت احمدی نژاد است، از سازمان بهزیستی (در آستانه بازنشستگی) به وزارت امور خارجه منتقل گردید و به سمت «مدیرکل حقوق بشر و زنان وزارت خارجه» منصوب شد. منوچهر متکی برای انتصاب وی به این پست اداره حقوق بشر وزارت خارجه را از اداره کل سیاسی و اموربینالملل جدا و همراه با دفتر امور زنان این وزارتخانه یک اداره کل جدید ایجاد و همسرش را به ریاست آن منصوب کرد.
برادر همسر منوچهر متکی: وزات امور خارجه، وی که دندانپزشک و فاقد هر گونه سابقه خاص در وزارت امور خارجه بودهاست بعنوان وابسته کار به بحرین اعزام گردید.
مهرداد بذرپاش : رئیس شرکت سایپا ، داماد دکتر علی احمدی وزیر آموزش وپرورش
*به نقل از سایت میزان
صبح بخیر آقای رئیس جمهور

ما ایرانیها یک سری اخلاقهای عجیبی داریم که فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا بتوان نمونه اش را پیدا کرد
یکیش همین که تلاش می کنیم تا چیزی را به دست بیاوریم ولی به محض این که به دست آوردیم سریع نظرمان عوض می شود . خاطرم هست ابراهیم نبوی می گفت ایران تنها کشوری است که مردم می روند اندیشمندی را از کنج کتابخانه بیرون می کشند و با اصرار رئیس جمهور می کنند اما به محض این که پیروز انتخابات شد وی را وادار به استعفا می کنند .
نیازی به گفتن نیست که منظور ابراهیم نبوی کیست ودرچه موقعیتی این را گفته ولی آن چه که باعث شد موضوع جدیدی را با شما خوانندگان در میان بگذارم اتفاق جالبی بود که هیچ وقت حتی در خواب هم انتظارش را نداشتم.
حالا موضوع از چه قرار است؟
قبل از عید از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم سایت فخیمه آهنگ سرا که یکی از فروشگاههای
آنلاین آلبوم های موسیقی است قصد دارد برای مجله اینترنتی خود سردبیری را انتخاب کند که به صورت پاره وقت هماهنگی وسردبیری این مجله را به عهده بگیرد .
با توجه به آشنایی قبلیم با این سایت ونیز علاقه ای که به موسیقی دارم – رشته تخصصی ام پیانوست – علاقمندی خود را اعلام کردم ورزومه بخشی از فعالیتهایم را هم برای مسئول این سایت ارسال کردم، پس از مدتی از دفتر این سایت تماس گرفتند که آقای آذری - مسئول سایت- مایل است با شما گفتگو کند .
خلاصه قراری گذاشته شد ومن هم برای ارائه برنامه هایم به دفتر سایت مراجعه کردم .
علی رغم این که دفتر سایت یک مکان شاید 30 متری در مکانی دنج در خیابان سهیل بود ولی استفاده کامل از فضای دفتر صورت گرفته بود.
پس از حدود ده دقیقه که آقای آذری مشغول رتق وفتق امور دفتر بود گفتگوی ما آغاز شد .
ارائه طرحها وبرنامه ها از سوی من تشویق های مکرر آقای آذری را در پی داشت تا جایی که ایشان در مقابل کارکنان دفتر که شنونده گفتگوی ما بودند گفت :به نظر من شما فرد شایسته ای برای این موضوع هستید ومن خیلی خوشحالم که در خدمت شما باشیم .
بعدش یکی از کارتهای دفتر را از روی میز برداشت وبا مداد روی آن شماره همراهش را نوشت وپس از تشکر وتعارفات معمول گفت :الان چون نزدیک عید هستیم من برای بعد از عید با شما تماس می گیرم تا کار را شروع کنیم .
حالا این را داشته باشید تا همین هفته پیش که من دیگر صبرم سر آمد وخواستم دلیل این همه تاخیر را بدانم چون برای ما مطبوعاتیها خیلی پیش آمده که طرف حرفهایی زده وبعد مشکلات وموانعی پیش آمده که از انجام اصل کار هم منصرف شده .
به هر حال تماس گرفتم وپس از معرفی خودم موضوع انتشارمجله را پرسیدم که پاسخ آقای آذری در نوع خود بسیار جالب و قابل توجه بود .
ایشان پس از شناختن من گفت : اوه بله، شما چطورید ؟ سردبیر مجله انتخاب شده واز هفته بعد هم کارش را شروع می کند .
من که از لحن صحبتم مشخص بود که جا خورده ام، گفتم ولی آقای آذری اگر خاطرتان باشد ما با هم صحبتهایی کرده بودیم .
وایشان با کمال احترام به جامعه مردان گفت : ببخشید صرف ده دقیقه گفتگو که تعهدی در پی ندارد .
اعتراض من باز هم ادامه داشت وگفتم حداقل خبری به من می دادید که این یک ماه گذشته را صرف برنامه ریزی برای کاری که شما حتی به تعهدتان پایبند نیستید نکنم وباز در افشانی های این یگانه مرد عرصه فروش آنلاین موسیقی با این مضمون ادامه یافت که
در ایران هنوز رسم نشده به کسی که انتخاب نمی شود موضوع را اطلاع دهیم .
دوستانی که مرا می شناسند خوب می دانند که انسان بسیار فعال وکنجکاوی هستم واین اعتراف بزرگ را می توانم بکنم که تا کنون هیچ گاه دستمزد ، معیار من برای انتخاب یک شغل یا پروژه نبوده برای همین همیشه بیشمار کارهایی هست که برخی به دلیل همین خصیصه به من ارجاع می دهند .
از کارهای مطبوعاتی گرفته تا پژوهشهایی که شاید چند برابر دستمزدی که به من پرداخت می شود کسی حاضر به انجامش نباشد .
به همین دلیل ودلایلی که با هم گفتم تنها برای کسب تجربه های جدید به این عرصه وارد شدم وهمان روز نخست هم در دفتر سایت اعلام کردم که چشمداشت مالی از این کار ندارم بلکه افقی را در نظر دارم که این مجله جایگاهی را در میان مجلات معتبر موسیقی پیدا کند .
ولی صد افسوس کسانی که حتی در عرصه فرهنگ وهنر این کشور فعالیت می کنند تفاوتی با سایر دلالان در عرصه اقتصادی ندارند.
هر کدام از دوستان مطبوعاتی بیشمار افرادی را می شناسند که درآمدشان نه از راه فروش نشریاتشان بلکه از دلالی کاغذ یا کسب درآمدهای آگهی برای نشریه ای است که بخش اعظمش را برگشتی های آن تشکیل می دهد.
جالب این که ناراحتی من برای ازدست دادن این کار نبود چون بعد از عید دو پروژه به من پیشنهاد شده و برداشتن این بار از دوش من در این موقعیت فرصت مغتنی بودا ما آنچه که سبب دلخوری من از این دوستان شد نحوه برخورد در فضایی است که پسوند روشنفکری را با خود یدک می کشد .
دوست ندارم فردا یا ژس فردایی گله گذاری آقای آذری را بشنوم چرا که واقعا قصدم توهین به کسی یا زیر سوال بردن فعالیتی نیست چرا که همیشه از این سایت به عنوان یک حرکت فرهنگی تعریف کرده ام اما همه اش فکرم این است که مثلا اگر این اتفاق در یک بنگاه معاملات ملکی ، آهن فروشی ویا حتی قصابی می افتاد تفاوتی با این فضا داشت یا نه ؟
شما بگویید





