تبليغاتX
فرتور،یادداشتهای یک روزنامه نگار
نقد فرهنگ،اقتصاد و سیاست

 

اینکه جایگاه واقعی اخلاق در سیاست چگونه تعریف می شود از جمله پرسشهایی است که تا کنون پاسخهای متفاوتی برای آن ارائه شده است.

برخی معتقدند که همانند لزوم جدایی دین از سیاست اخلاق وسیاست هم رابطه مستقیمی با یکدیگر ندارند.

اما در این میان برخی اندیشمندان دیگر از لزوم وجود اخلاق در رفتارهای سیاسی می گویند واعتقاد دارند بدون رعایت اخلاق ممکن است راه پیش رو با انحراف مواجه شود .

امروز بیستم خردادماه برابر با ده ژوئن روز برگزاری انتخابات پارلمانی بلژیک است.

یکی از نامزدان این انتخابات خانمی جوان به نام "تانیا دروکس" است که برای جذب مخاطب و رای بیشتر در پوسترهای خود از تصاویر کاملا برهنه خود استفاده کرده وهمچنین قول داده پس از کسب پیروزی با ۴۰ هزار نفر از رای دهندگان به خود رابطه جنسی ویژه ای!!! برقرار کند.

ضمن آنکه وی محاسبه کرده اگر برای هر نفر پنج دقیقه  وقت صرف کند ودر روز به هشتاد نفر این خدمات را ارائه دهد در مجموع پانصد روز می تواند این قول خود را عملی کند.

اینکه چگونه این خانم می تواند رای دهندگان خود را از سایر شرکت کنندگان در انتخابات تشخیص دهد سوالی تقریبا بی پاسخ است ولی اینکه وی بدون ارائه برنامه مدون و راهکار اجرایی برای آینده کشورش صرفا با تکیه بر جذابیت های بصری سعی دارد برای خود رای جمع کند مسئله ای قابل توجه و بررسی است.

چرا که در صورت برنده شدن این خانم در انتخابات که اتفاقا از حمایت حزب "ان ای ای " بلژیک نیز برخوردار است مشخص می شود ایران تنها کشوری نیست که خانمها می توانند با استفاده نادرست از تصاویر ساختگی و فریب رای دهندگان به مناصب مهم سیاستگذاری واجرایی دست پیدا کنند. 

 

این هم نشانی سایت حزب متبوع این خانم نامزد که اتفاقا زندگینامه ومشخصات او را می توانید در آن مطالعه کنید:

                                                          http://www.nee-antwerpen.be/index-eng.htm

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 

به این دو خبر وعکسهای ضمیمه به خوبی توجه کنید. فاعل هر دوی این اخبار یک نفر است . آنهم جناب بیادی عضو محترم دوره گذشته والبته فعلی شورای اسلامی شهر تهران.

 

خبر اول

حسن بیادی: بدحجاب‌‏ها بدتر از طاعون هستند

۱ خرداد ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۵۳ , ۱۴
خبرگزاري انتخاب :

نايب رييس شوراي شهر تهران گفت: برخي از بدحجاب‌‏ها عين طاعون و حتي بدتر از طاعون هستند.

 حسن بيادي, نايب رييس شوراي شهر تهران, در هشتمين جلسه علني شوراي شهر تهران، در واكنش به نطق پيش‌‏از دستور معصومه ابتكار, عضو شوراي شهر تهران، افزود: هيچ جا مقابله‌‏اي باحجاب صورت نگرفته است.
وي به برنامه شوراي دور دوم در اين زمينه اشاره كرد و گفت: چند سال پيش، امنيت در فروشگاه‌‏هاي عرضه پوشاك از بين رفته بود و مدل‌‏هايي ارائه مي‌‏شد كه مورد تاييد نظام جمهوري اسلامي نبود.
وي به اقدامات مثبت آن دوران و نمايشگاهي كه به اين منظور در مصلي برگزار شد، اشاره كرد و افزود: من افرادي را به در خانه خانم دكتر ابتكار مي‌‏فرستم تا با ديدن آنها گريه كنند و باور كنند كه اين طرح بايد اجرا شود.
وي از اقدامات اخير نيروي انتظامي در طرح امنيت اجتماعي دفاع كرد و گفت: در اين طرح به 80 هزار نفر تذكر شفاهي داده‌‏اند و تنها 200 نفر دستگير شده‌‏اند.
به گفته بيادي، اين كار تنها ارشادي بوده و ارزنده است.

 

خبر دوم

شفاي بيادي و کاشانی در کنسرت خياباني جاز در بلژیک

۱۲ خرداد ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۱۶ , ۰۲
خبرگزاري انتخاب :

 
 چندی پیش اعلام شد دو نفر از بیماران صعب العلاج کشور که از طاعون بی حجابی در درد غوطه ور بودند،برای درمان به خارج از کشور اعزام شدند، خوشبختانه همین دیروز از فرنگ به من خبر رسید که ایشان تحت معجزه نیروی جاز درمانی، با یاری کنسرت درمانی، و به همراه گردش با ویزای شینگن کاملاً بهبود یافته و تا روزهای آتی به کشور باز خواهند گشت.

 

 



پنجم خرداد ماه/كنسرت جاز در ميدان گراند پالاس بروکسل-بلژیک با حضور حسن بیادی و حبیب کاشانی از اعضای شورای شهر


 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 این متنیه که ایراهیم نبوی دیروز در وبلاگ شخصی اش منتشر کرده و اگر چه مایل نیستم در این وبلاگ صرفا نظرات دیگران رو منتشر کنم ولی وقتی خوندم حیفم اومد که اون رو برای شما بازگو نکنم.           

امیدوارم دوست خوبم ابراهیم نبوی هم این یک بار رو بی خیال شکایت به وایپو بشه!!!

من به عنوان یک طنزنویس ایرانی می خواهم از تجربیات بکلی سری خودم برای شما حرف بزنم. نه سال قبل وقتی طنزنویسی در ایران را آغاز کردم، نام ستون ثابت خودم را در روزنامه جامعه گذاشتم « ستون پنجم»، علت این بود که معمولا نویسندگان و منتقدان ایرانی توسط دولت و راستگراها متهم می شوند که « ستون پنجم» دشمنان خارجی هستند. به همین دلیل من از همان روز اول گفتم که ستون پنجم دشمنان خارجی هستم و حالا هم به عنوان ستون پنجم شما خارجی های عزیز که مردم ایران از همه شما متنفرند، می خواهم رازهای بکلی سری کشور را به شما بگویم.

                                                                     ابراهیم نبوی

دیروز دوست دانشمند هلندی و لهستانی تبار، دکتر اسلاوک را در محل برگزاری اجلاس دیدم و از او پرسیدم: ایران را می شناسی؟ گفت: نه زیاد. گفتم: آن پنج کلمه یا پنج تصویری را که وقتی نام ایران را می شنوی به ذهنت می رسد، برای من بگو. اسلاوک فکری کرد و گفت: « تاریخ باستانی، عمر خیام، فرش ایرانی، شاهنشاه و اینکه تعداد زنان تحصیلکرده ایران از تمام زنان منطقه و کشورهای اسلامی بیشتر است.» به اسلاوک گفتم: « به نظر تو این پنج چیزی که گفتی چگونه با هم جمع شدند و تبدیل به واقعیتی به نام احمدی نژاد شدند؟» فکری کرد و خندید. من می خواهم برای شما اروپائی ها بگویم که چه پارادوکس هایی است که باعث می شود واقعیتی که شما از ایران در ذهن دارید، با آنچه واقعیت ایران است، این همه متفاوت باشد. من می خواهم رازهای سرزمین خودم را بگویم. رازهایی که ممکن است گفتن آن نزد خارجی ها زیاد جالب نباشد.

من حدس می زنم که تا چند ماه دیگر آمریکایی ها با دولت احمدی نژاد وارد جنگ بشوند، در این حالت احتمال دارد که دولت پرودی هم سقوط کند و دولت برلوسکونی به عنوان تنها راه حل روی کار بیاید و ارتش ایتالیا مثل قبل نیروی زمینی و دریایی اش را برای جنگ به خاورمیانه با ایران بفرستد. و فرض می کنم که سربازان شما وقتی وارد ایران شدند، مثل ملوانان انگلیسی این شانس را نداشته باشند که نیروی دریایی ایران آنها را بگیرند و برای شان کت و شلوار بدوزند و تصویرشان را از تلویزیون پخش کنند و برای شان شیرینی ببرند و آخر کار هم بعد از ملاقات با رئیس جمهور آزادشان کنند و بعد هم آنها بخواهند خاطرات شان را به قیمت خوب بفروشند. پیش بینی من این است که سربازان ایتالیایی وارد تهران می شوند و در یک خیابان با یازده در بسته مواجه می شوند، من می خواهم کلید ده در را به شما بدهم. این ده کلید چیزهای مهمی است که اگر شما ندانید باعث می شود که هرگز نفهمید علت رفتار ایرانیان چیست؟ منظورشان از آنچه می گویند چیست؟ و آنچه می خواهند کدام است؟

کلید اول: اگر دیدید یک اقدام بزرگ تروریستی انجام شده و به نتیجه رسیده است و هدفی که تروریست ها می خواستند نابود شده است، مطمئن باشید که آن کار را ایرانی ها انجام نداده اند، مثلا اگر فرض کنیم که 19 تروریست در طول شش ماه برای عملیات تروریستی 11 سپتامبر اقدام کرده اند، باید همان لحظه اول بفهمید که این کار کار ایرانی ها نیست، چرا که در ایران 19 نفر آدمی که بتوانند یک کار را با همکاری همدیگر انجام دهند، و شش ماه اسرار آن را پنهان کنند و به دوستان و همسر و فرزندان و همسایگان و راننده اژانس چیزی نگویند و پس از تعیین هدف عملیات، پشیمان نشوند و آن کار را ادامه داده و به نتیجه برسانند، وجود ندارند. بنا براین مطمئن باشید هیچ کار منظمی که برای مدت طولانی آغاز شود و به نتیجه برسد کار ایرانی ها نیست. البته ممکن است ایرانی ها پولش را بدهند، اما حوصله ندارند که آن کار را خودشان بکنند.

کلید دوم: وقتی وارد تهران شدید و از کسی پرسیدید که آدرس خانه رئیس جمهور و وزرایش کجاست و اصلا رئیس جمهور کیست و آن فرد به شما گفت که نمی داند رئیس جمهور کیست، فکر نکنید او دروغ می گوید و می خواهد چیزی را از شما پنهان کند. اصولا در ایران خیلی اوقات معلوم نیست رئیس جمهور کیست و کشور بوسیله چه کسی اداره می شود. ممکن است شما به عنوان یک ایرانی بدانید که روز دوشنبه چه کسی در کشور قدرت را در دست داشته است، اما این دلیل نمی شود که روز چهارشنبه هم قدرت در دست همان فرد باشد. شاید به همین دلیل است که ایرانیان عزیز در سراسر جهان تمام آنچه را که سه هزار سال قبل در ایران رخ داده است بخوبی می دانند و شما حق ندارید هرگز به آن گذشته بی احترامی کنید. ایرانیان می دانند در 2500 سال قبل داریوش و کوروش چه گفتند و چه کردند و به چه چیز اعتقاد داشتند، اما ممکن است ندانند که در ماه گذشته در ایران حکومت دست چه کسی بود و چرا سر کار آمد و چرا برکنار شد.

کلید سوم: وقتی شما وارد تهران می شوید ممکن است به عنوان یک خارجی تصادفا با کسی برخورد کنید که ایتالیایی را خوب بداند و علاوه بر اطلاعات کافی در مورد اندام سوفیالورن، چیزهایی هم در مورد دانته و ماکیاوللی بداند و مطمئن باشید که اگر آن مرد از شما دعوت کند که به خانه اش بروید حتما از شما پذیرایی شایانی خواهد کرد و قطعا کاری می کند که شما در عرض دو هفته ده کیلو اضافه وزن پیدا کنید، او همچنین به شما خواهد گفت که مثل بقیه ایرانی ها با دولت مخالف است و به دولت و حکومت را با واژه « اینها» به شما معرفی می کند، او حتما به شما می گوید که همه ایرانی ها با دولت مخالفند، و این در حالی است که ممکن است خودش عضو وزارت اطلاعات باشد. اصلا تعجب نکنید. آن مرد دروغگو نیست، اصولا ما ایرانی ها از هر نوع حکومتی که هنوز از بین نرفته است متنفریم، فرقی نمی کند، ممکن است خودمان هم در روی کار آمدن یک رئیس جمهور نقش زیادی داشته باشیم، اما وقتی یک رئیس جمهور سرکار آمد، حداقل انتظار ما این است که بعد از دوماه استعفا بدهد و برود. اصولا ما از استعفا دادن روسای جمهور خوشمان می آید، شاید علتش این است که هیچکدام شان استعفا نمی دهند. به نظر شما یک انتظار ساده از یک رئیس جمهور برای اینکه استعفا بدهد و ما را خوشحال کند، خیلی انتظار بزرگی است؟ شاید به همین دلیل است که ما ایرانی ها در صد سال گذشته علاقه زیادی به از بین بردن پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران داشتیم و داریم. ناصرالدین شاه آنقدر استعفا نداد تا بعد از پنجاه سال ترورش کردند، شاه بعدی وقتی فرمان مشروطیت را در مورد حکومتی که آزادی مردم را رعایت کند، امضا کرد، از ناراحتی دق کرد و مرد. شاه بعدی وقتی ده ساله بود و پادشاه بود، هر روز از کاخ فرار می کرد و به خانه مادرش می رفت، چون اصلا حوصله سلطنت نداشت و بالاخره هم فرار کرد. شاه بعدی یعنی رضاشاه برای گرفتن حقوقش به تهران آمد، ولی چون هیچ کس نبود که حقوقش را بدهد، مجبور شد حکومت را در دست بگیرد تا لااقل حقوق خودش را بگیرد. این پادشاه از دست مردم ایران فرار کرد و در آفریقای جنوبی درگذشت. شاه بعدی بعد از 37 سال استعفا ندادن، از کشور بیرون رفت و در مصر درگذشت. از 100 سال قبل تا امروز حدود 40 نخست وزیر و رئیس جمهور دولت تشکیل دادند و فقط پنج نفر آنها بدون ترور شدن، بدون فرار کردن، بدون بی آبرو شدن، محترمانه به خانه خودشان رفتند. در حال حاضر ما یک شاه در آمریکا داریم، یک ملکه در فرانسه و دو رئیس جمهور در عراق و پاریس. اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب که تا همین دو سه روز قبل خودش را رئیس جمهور قانونی می دانست، از دست کسانی که انتخابش کرده بودند، فرار کرد و به پاریس رفت، رئیس جمهور بعدی ترور شد، رئیس جمهور بعدی یک بار ترور و پس از آن رهبر شد، رئیس جمهور بعدی یعنی هاشمی رفسنجانی به فساد مالی متهم است. رئیس جمهور بعدی یعنی خاتمی وقتی برای دومین بار به زور توسط مردم کاندیدا شد، در حالی که گریه می کرد، نامزدی خودش را برای انتخابات اعلام کرد. و رئیس جمهور فعلی مان یعنی آقای احمدی نژاد، چون علاقه ای به استعفا ندارد و کسی هم قصد کشتن او را ندارد، دارد تلاش می کند که جنگی راه بیندازد، تا شاید از این طریق برکنار شود. برای همین یادتان باشد که مردم ایران همیشه با هر رئیس جمهوری مخالفند، اما با رئیس جمهور بعدی هم مخالفند. البته این نکته را هم باید بدانید که تقریبا همه ایرانی ها فکر می کنند بهترین انتخاب برای ریاست جمهوری و اداره کشور خودشان هستند.

کلید چهارم: همه حکومت های ایران معتقدند که مخالفان داخلی عوامل دشمنان خارجی هستند، به همین دلیل است که حکومت در ایران همیشه قبل از اینکه نیاز به دوستان خارجی داشته باشد، نیاز به حداقل یک تا سه دشمن خارجی دارد( یکی اصلی و دو تا رزرو) البته بسیاری از ایرانیان به همین دلیل فکر می کنند که هر اتفاقی که می افتد زیر سر خارجی هاست، شاید به همین دلیل هم دوست دارند خارجی ها حمله کنند و حکومت را تغییر دهند، اما شما گول ایرانی ها را نخورید، چون به محض اینکه جنگ شروع شد، احساس وطن پرستی ایرانیانی که تا دیروز مخالف یک دولت بودند و معتقد بودند اگر این دولت برود همه مشکلات حل می شود، گل می کند و همه شان می شوند طرفدار همان دولتی که تا دیروز با آن مخالف بودند. اصولا ایرانیان فکر می کنند می توانند تمام منطقه و جهان را اداره کنند. شاید به همین خاطر است که ما ایرانیان فکر می کنیم که اگر آمریکا پیشرفت کرده است، بخاطر مهاجرت ایرانیان به این کشور است.

کلید پنجم: در ایران معنی اصطلاحات سیاسی با آنچه شما فکر می کنید فرق می کند، مثلا چپ های ما طرفدار لیبرالیسم هستند، هواداران دموکراسی را تندروها می خوانند، محافظه کاران ما بسیار تندرو هستند، اکثر طرفداران اقتصاد دولتی مولتی میلیاردر هستند و روشنفکران ما معتقدند که از روشنفکران کاری برنمی آید و بهترین کار این است که روشنفکران حرف مردم عامی را بزنند، آن هم مردمی که ترجیح می دهند به جای کتاب خواندن حرف بزنند و در مورد نظراتی که دارند، که معلوم نیست چه زمانی آن را بدست آوردند، تا پای جان بایستند. در ایران یک فرمول شناخته شده وجود دارد. شما برای اینکه روشنفکر موفقی بشوید، باید وارد سیاست شوید، وقتی این کار را کردید مردم انتظار دارند به جای اینکه حرف خودتان را بزنید، حرف دل مردم و دردهای آنها را بگوئید، اگر این کار را کردید، می شوید قهرمان آنها و وقتی قهرمان آنها شدید، باید با حکومت بجنگید، اگر زنده ماندید به شما خواهند گفت سازشکار و عامل دولت و اگر کشته شدید، تا یک سال همیشه در مورد شما حرف می زنند، و بعد از دو سال اشتباهات شما را که در واقع بخاطر گفتن حرف های مردم است به عنوان نقاط ضعف شما تکرار می کنند.

کلید ششم: یکی از رازهای مهم جامعه اسلامی ایران این است که اگر فرض کنیم از صد نفر مسلمان در امارات و عربستان و افغانستان 80 نفر آنها نماز می خوانند و 90 نفر آنها روزه می گیرند، در ایران شاید سی درصد ایرانیان نماز می خوانند و 35 درصد آنها روزه می گیرند، اما با این وجود ایران جزو معدود کشورهای اسلامی است که حکومتش دینی است. دلیل این موضوع چیز خاصی نیست، اتفاقی است که سی سال پیش افتاده است که می توانست نیفتد، بنابراین اصلا فکر نکنید که در ایران یک جامعه دینی زندگی می کند. در ایران همه زنان در خیابان حجاب می گذارند، چون اجباری است، اما همین زنان ایرانی بیشترین عمل جراحی بینی را انجام می دهند تا زیباتر شوند و بیشترین مواد آرایشی را در جهان مصرف می کنند، هر سال هم حکومت دو ماه شدیدا و شش ماه کمی ملایم با زنان بدحجاب مبارزه می کند، اما همین زنان رانندگی می کنند، مدیریت می کنند، تحصیلات عالیه می کنند، ناشر و نویسنده هستند و در خانه ها حکومت می کنند. در بسیاری از موارد زنان مدیران پشت پرده رهبران کشور هستند. با این وجود حجاب اجباری هست، چون زمانی اجباری شده و عمل بینی انجام می شود چون ممنوع نیست. در ایران کراوات زدن برای مردان نوعی مخالفت با حکومت و نشانه اشرافیت است، علت این موضوع این است که رئیس جمهور اول ایران که 26 سال قبل به پاریس رفت، در یک سخنرانی گفت که کراوات ریشه در سنت مسیحی دارد، از آن تاریخ کراوات در ایران تقریبا ممنوع شد، حالا 26 سال است که آن رئیس جمهور رفته است و بسیاری از مردم و نسل جوان ایران او را بخاطر نمی آورند، اما کراوات باز هم ممنوع است، چون زمانی ممنوع بود. در ایران وقتی یک چیز ممنوع بشود دیگر آزاد نمی شود. زنان ایرانی در ادارات از آسانسور جدا استفاده می کنند، چون مجبورند، ولی در تاکسی به مردان غریبه می چسبند، چون چاره ای ندارند. قهرمان اتومبیلرانی ایران یک زن است، اما با روسری. در مهمانی های ایرانی شما معنی واقعی مست بودن و تفریح تا سرحد دیوانگی را می فهمید، اما هر لحظه ممکن است در بزنند و همه شما بخاطر یک میهمانی به زندان بروید و یادتان باشد که باز هم به میهمانی خواهید رفت و باز هم صدای در زدن خواهد آمد.

کلید هفتم: ایرانیان در خارج از ایران تقریبا در اکثر کشورهای دنیا جزو مهاجرین فعال اجتماعی هستند که از نظر شغلی و تحصیلی معمولا وضع بسیار خوبی دارند. اما بزرگترین فاجعه برای یک ایرانی در خارج این است که با ایرانی دیگری مواجه شود. معمولا هر دو سعی می کنند به هم نگاه نکنند، با این وجود هر ایرانی که حاضر نیست یک ایرانی دیگر را در خیابان ببیند، حتی بعد از سی سال زندگی در اروپا یا کانادا یا آمریکا، بزرگترین آرزویش این است که به ایران برود، جایی که هفتاد میلیون ایرانی در آن زندگی می کنند.

کلید هشتم: اگر به ایران رفتید، و با مردم حرف زدید و دیدید که مردم با صدای بلند با شما حرف می زنند، تعجب نکنید، البته به نظر می رسد ایتالیایی ها هم در این مورد شبیه ایرانی ها باشند، اما این واقعیت دارد که ایرانی ها در هر حال با صدای بلند حرف می زنند. معنی این نوع حرف زدن این نیست که با شما مخالفند، یا می خواهند با شما دعوا کنند، نه، مشکل این است که معمولا ایرانی ها علاقه زیادی به شنیدن حرف طرف مقابل شان ندارند، و معمولا به اندازه ای که از دهان شان استفاده می کنند، از گوش شان استفاده نمی کنند. برای همین است که مردم معمولا برای اینکه صدای شان شنیده شود، باید فریاد بزنند. شاه سابق ایران 37 سال طول کشید تا چیزی را که مردم ایران 25 سال قبل از آن به او گفته بودند بشنود، و این اتفاق زمانی افتاد که یک میلیون نفر به خیابان آمدند و با همدیگر فریاد زدند، شاه هم مجبور شد صدای آن را بشنود، و رفت. اصولا در ایران شما یا حرف نمی زنید که همه چیز خوب است و یا حرف می زنید که کسی حرف های شما را نمی شنود، به همین دلیل شما با صدای بلند فریاد می زنید. و طبعا به زندان می روید. مخالفین حکومت ایران هم وقتی به زندان می روند صدای شان در همه جای ایران و جهان پخش می شود، اما به محض اینکه آزاد می شوند، دیگر هیچ حرفی نمی زنند. اصولا دولت ایران کسی را که حرف زدن یادش نرفته باشد را براحتی آزاد نمی کند. البته منظور من این نیست که ایران کشور ناامنی است و ممکن است که وقتی شما به ایران می روید به شما حمله کنند، که در ماههای اخیر این اتفاق هم می افتد، اما در ایران جاهای امن هم وجود دارد، مثل زندان اوین که تا وقتی وارد آن نشدید احتمال هر حادثه ای برای شما وجود دارد، اما وقتی وارد آن شدید و یا حتی از آن خارج شدید معمولا آدمی نخواهید بود که برای شما اتفاقی بیفتد. یک موضوع مهم در مورد زندان ایرانی هم این است که معمولا بازجوها در ایران برخلاف همه دنیا عمل می کنند، یعنی تا وقتی یک زندانی سیاسی به جرمش( که معمولا جاسوسی است) اعتراف نکرده است، او را در زندان نگه می دارند، اما به محض اینکه اعتراف کرد که جاسوس بوده یا قصد از بین بردن حکومت را داشت او را آزاد می کنند. در ایران مردم برای کسی که حرف نمی زند و بقول ایرانی ها آدم سنگینی است، احترام خاصی قائلند، در حالی از آدمهای سبک که شوخی می کنند و شوخی های آدم را می فهمند، زیاد خوششان نمی آید. این موضوع در مورد گریه کردن و خندیدن هم مصداق دارد، مثلا همه مردم ایران وقتی به عزاداری می روند، می دانند باید چکار کنند، اما وقتی به یک مجلس شادمانی مثلا یک عروسی می روند، نمی دانند باید چه کنند.

کلید نهم: معمولا مردم ایران از انتخابات زیاد خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که در انتخابات مخالفان شان با تقلب پیروز می شوند، به همین دلیل هم انتخابات را تحریم می کنند. جالب این است که برگزار کنندگان انتخابات هم از انتخابات خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که اگر مردم در انتخابات شرکت فعال کنند، مخالفان قدرت را در دست می گیرند. منتهی چون راه دیگری برای وکالت و ریاست جمهوری وجود ندارد، مجبورند انتخابات را تحمل کنند. نکته مهم این است که یک ایرانی یک سال قبل از برگزاری انتخابات می داند که اگر در انتخابات شرکت نکند، مخالفان مردم قدرت را در دست می گیرند، اما وقتی یک ماه قبل از انتخابات می شود، ایرانیان ترجیح می دهند انتخابات را تحریم کنند تا ببینند که آیا باز هم مخالفان مردم انتخاب می شوند، یا نه و همیشه هم این تجربه را تکرار می کنند. حتی دولتی هم که در ایران با رفراندوم سرکار آمده، با شدت بسیار طرفدار برگزاری رفراندوم در فلسطین است، اما کسانی را که طرفدار برگزاری رفراندوم در ایران هستند، زندانی می کند.

کلید دهم: شاید مهم ترین کلیدی که باید هنگام فهم جامعه ایران در دست داشته باشد این است که ایرانیان مردمی انترناسیونالیست هستند. ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکزخریدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کارکردن در اروپا خوش مان نمی آید، بالاخره از لس آنجلس سر در می آوریم و در آنجا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم. برنامه های تلویزیونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم. اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم.
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم، مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیت مان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم و در هلند عضو پارلمان می شویم. در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم. در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، اما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان ایرانی دفاع می کنیم. پادشاه مان در آمریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهورسابق مان در پاریس زندگی می کنند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهورسابق اسرائیل متولد ایران است. در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم.

به شما گفتم که اگر به ایران رفتید با یازده در بسته مواجه خواهید شد. من ده کلید را به شما دادم تا با استفاده از آنها ده در را باز کنید، راستش را بخواهید کلید در یازدهم 150 سال قبل در جنگ های ایران و روس از دست سردار ایرانی افتاد و گم شد و از آن سال تا به حال این کلید گم شده و آن در بسته مانده است. پشت آن در بسته به این سووال پاسخ داده شده که چرا در 150 سال گذشته جهان به پیش رفته و ما ایرانیان درجا زده ایم؟

اين نوشته متن سخنرانی من است در کنفرانسی با عنوان« رنسانس دوم» که از بیش تر از بیست سال پیش توسط گروهی از ناشرین و خردمندان ایتالیایی پايه گذاری شده . کنفرانسی که هر سال در یک هتل قدیمی اطراف میلان به مدت چهار روز برگزار می شود و از دهها کشور جهان خردمندان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فیلسوفان و نظریه پردازان و مدیران شرکت می کنند و دهها موضوع متفاوت هر روز به بحث گذاشته می شود. امسال احمد رافت، خانم دکتر فیروزه نهاوندی، حمید صدر و من ایرانیانی بودیم که در کنار دویست نفر دیگر از جمله فرناندو آرابال حضور داشتیم. این نوشته بطور خلاصه به فارسی گفته شد، توسط احمد رافت در جلسه ترجمه شد و متن انگلیسی آن برای دیگران پخش شد.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
  

بیست و ششمین کنگره جهانی مجمع خبرنگاران بین المللی (IFJ) روز دوشنبه در مسکو افتتاح می شود.

طی پنج روز  نمایندگان این حرفه به بررسی مسائل شرایط کاری خبرنگاران و موقعیت رسانه های گروهی در فضای بعد از فروپاشی پرداخته، مسائل مربوط به امنیت کار این بخش را مطرح کرده،  مسئولین IFJ گزارش خود را قرائت کرده و همچنین انتخابات مقامات مسئول مجمع نیز برگزار خواهد شد.

مراسم رسمی این کنگره از 28 مه لغایت 1 ژوئن برای اولین بار در روسیه در مرکز تجارت بین المللی مسکو برگزار می شود.

انتظار می رود که "سرگی میرونوف" رییس شورای فدراسیون و "یوری لوژکوف" شهردار مسکو ضمن خیر مقدم گویی به خبرنگاران این کنگره را افتتاح کنند.

IFJ از معتبر ترین سازمان های حرفه ای محسوب شده که اصحاب رسانه ها را با یکدیگر متحد می سازد. این مجمع در سال 1926 تاسیس شده و در حال حاضر 500 هزار نفر از نمایندگان این حرفه از 150 کشور جهان را به دور خود جمع کرده است. دفتر مرکزی IFJ در بروکسل واقع شده است.

کنگره این مجمع که هر سه سال یک بار تشکیل می شود استراتژی توسعه این سازمان جهانی را مشخص می کند. کنگره قبلی در سال 2004 در آتن برگزار شده بود.


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 

 

چند روز پیش که برای رفتن به روزنامه کارگزاران گذرم به خیابان جردن افتاد متوجه ترافیک نسبتا غیر معمولی شدم که در حدود ساعت ۳ بعد از ظهر در این هوای گرم بعید به نظر می رسید.

کمی که جلوتر رفتم -چشمتان روز بد نبیند - دیدم خواهران نیروی محترم انتظامی در معیت برادران محترمشان در دوسوی خیابان خودروهای تویوتای تازه خریدشان- که معلوم نیست با کدام مجوز دوباره دست به خرید زده اند- را به گونه ای پارک کرده اند که تنها یک خودرو بتواند از هر سو عبور کند تا به دقت بتوانند داخل ان را رصد کرده و بازوان آقایون و پاهای بانوان را کاملا بررسی کنند.

تا اینجا که همه اینها تجربه همه شهروندان تهرانی است ولی نکته جالب توجه وخنده دار این بود که در سمت شمال به جنوب یکی از همین خواهران در حال گفتگو با برادرشان بودند والبته نیمچه لبخندی هم به لب داشتند که نمی دانم به دلیل جوکی بود که برای هم تعریف کرده بودند ویا به ریش ما!!!

در همین حین پرشیای مشکی رنگی در حال گذر از مقابل این ایست وبازرسی بود که سر وصورت خانم راننده و بغل دستیش که دختر جوانی با آرایش های تند بود از نگاه تیز این سربازان پنهان ماند.

وجالب اینکه خانم راننده که از رنگ رخساره اش می شد نگرانی اش را حدس زد پس از گذر از مقابل نیروی انتظامی با خیال راحت اقدام به دور زدن در دور برگردان این خیابان کرد غافل از آنکه دقیقا رو به روی همین نیروها در آن سوی خیابان هم گشت مشابهی اقدام به رصد رانندگان عبوری می کرد واین خانم بد شانس در آن سوی خیابان گرفتار گشت دوم شد.

نکته ای که همان موقع به ذهنم رسید این که چگونه می توان معیاری برای حجاب پیدا کرد در حالیکه مجریان این قانون خود تعریف درستی از آن ندارند !!!

اصلا آیا می توان برای این چنین پدیده هایی که انتزاعی اند ونه فرهنگ که تنها نماد به حساب می آیند قانونی یافت ویا اجرا کرد ؟

تا یادم نرفته باید بگم که از این ستون تااون ستون فرجه برای قدیما بوده پس اگه از جلوی یکی از این گشتها به سلامت عبور کردید جوگیر نشید شاید مامور جلوتری یقتون رو بگیره!!!

 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 

حسن كاظمى قمى، سفير جمهورى اسلامى ايران در عراق براى اولين مذاكره رسمى ايران با آمريكا تعيين شد. انتخاب او به عنوان نماينده ايران در تحول پراهميت در روابط دو كشور با چه هدفى صورت گرفته، و موضع‌گيرى خصمانه‌ى رهبران حكومت ايران در قبال اين مذاكره چه نتيجه‌اى میتواند به دنبال داشته باشد؟ گفتگوى مريم انصارى با دكتر هوشنگ اميراحمدى، استاد دانشگاه و رئيس شوراى ايرانيان و آمريكاييان.

 آقاى دكتر اميراحمدى چرا ايران بعد از ۲۷ سال كه وارد اولين دور مذاكره رسمى با آمريكا مي‌شود، آقاى حسن كاظمى قمى را براى اينكار انتخاب ميكند، فقط به اين دليل كه مذاكرات ظاهرا قرار است محدود به عراق شود و ايشان سفير ايران درعراق است؟

من فكر ميكنم دليل بيشترى دارد. البته اين هم يك دليل هست براى اينكه مذاكره كننده طرف آمريكا هم سفير آمريكا درعراق است. بنابراين ايران خواسته بگويد كه من هم دقيقا در همان سطح شما هستم. نكته مهمتر اينكه آقاى كاظمى قمى يك سابقه امنيتى، نظامى دارد. ايشان از نيروهاى قدس بود كه مدتى در هرات بود، بعد در لبنان بود، و بعد آمد در عراق به عنوان  شارژدافر بود و بعد شد سفير. ايشان ارتباطات بسيار تنگاتنگى با نيروهاى نظامى امنيتى هم در داخل كشور و هم نيروهايي كه در خارج از كشور با ايران كار ميكنند دارد. از جمله حزب الله، از جمله نيروهايى مثل صدر درعراق و ديگران. به همين دليل هم ايران خواسته يك نفرى را آنجا بگذارد كه از نظر امنيتى، نظامى هم درگير بوده، هم اطلاعات دارد، و هم اينكه اصولا از يك ديد امنيتى، نظامى به جريان مذاكرات نگاه ميكند، نه از ديد ديپلماسى.

 رهبران ايران از يك طرف پاى مذاكره رفته‌اند، از طرف ديگر با شرط و شروط متفاوت پيشاپيش گفته‌اند كه اين مذاكرات براى اتمام حجت با آمريكا است، خوب اين اتمام حجت كه خيلى پيش از اين‌ها شده، پس هدف از اين گفتگو چيست؟

 من صادقانه فكر ميكنم كه مقام‌هاى جمهورى اسلامى اهميت اين مذاكره و اينكه نتيجه اين مذاكره اگر به شكست كشيده شود، چه گرفتارى‌هايى براى ايران بوجود مى‌آورد را هنوز درك نكرده‌اند. آنها اين جريان را خيلى ساده برگزار مى‌كنند. همين‌كه جمهورى اسلامى قبول كرده بيايد سرميز مذاكره با آمريكا در رابطه با عراق، عملا اعتراف كرده كه در عراق نقش مهمى دارد، وگرنه چرا اصلا بايد مذاكره كند. اين اعتراف خود قدم اول است براى گرفتار شدن هرچه بيشتر ايران در اين جريان عراق، حالا اگر سرميز مذاكره بنشيند و اين مذاكره نتيجه‌اى براى آمريكا نداشته باشد، آمريكايى‌ها اين گرفتارى در عراق را حتما به ايران منتقل مى‌كنند و در عراق هم يك تله‌اى براى ايران ميسازند كه در سازمان ملل سر غنى سازى ساختند. جمهورى اسلامى هنوز هم اهميت اين حركت خودش را در رابطه با عراق با آمريكا درك نكرده. يا اگرهم كرده دارد به دليل مشكلات داخلى خودش و به دليل چند دستگى‌هاى درون حكومت اين بازى بزرگ جهانى منطقه‌اى را به يك شكلى دستخوش بازى‌هاى درونى قدرت ميكند و اين بسيار خطرناك است.

 از بازيهاى قدرت صحبت كرديد و اينكه آقاى حسن كاظمى قمى با مقتدى صدر رابطه دارد، آيا پيدا شدن ناگهانى صدر در كوفه ارتباطى با اين مذاكرات دارد؟

 من مطمئنم كه اين طور است. به اين دليل كه آقاى كاظمى قمى با صدر ارتباطات تنگاتنگى دارد. ورود صدر در اين مقطع به عراق معنى دارد. اين كار احتمالا دو هدف دارد. يكى اينكه اين بهترين فرصت براى صدر بود كه وارد عراق شود، يعنى مطمئن ترين وقت برايش بود، براى اينكه آمريكايى‌ها حالا كه دارند با ايران حرف مى‌زنند، احتمالا در اين مواقع به دوست ايران حمله‌اى نمى‌كنند. از آن طرف من فكر ميكنم كه جمهورى اسلامى با ورود صدر در اين موقع مى‌خواهد به شكلى به آمريكايى‌ها بگويد كه در جريان مذاكره پشت سرش يك پشتيبانى نظامى راديكال خطرناكى هم وجود دارد كه اگر شما آمريكايى ها نخواهيد با ما ايرانى ها كناربياييد، آنوقت گرفتار افرداى مثل صدر خواهيد بود. من اميدوارم كه جمهورى اسلامى فقط روى مسايل امنيتى نظامى و در چهارچوب آن فكر نكند، اين يك مذاكره ديپلماتيك است. آقاى كاظمى قمى بايد يك ديپلمات برجسته و مطلع از مسايل جهانى كه با قوانين بين‌المللى و سازمان ملل آشنايى داشته باشد، در كنارش بنشيند و مستقيما به او مشورت بدهد.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 

  

اگرچه پیشینه واژه جهان global در فرهنگ لغات سیاسی واجتماعی به قرنهای پیش باز می گردد اما تاریخ پیدایش واژه هایی چون جهانی شدنglobaization یا جهانی کردن globaliziny بسیار متاخر وجدید است . به طوریکه واژه جهانی شدن نخستین بار در ابتدای دهه شصت میلادی قرن بیستم پدید آمد.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، پدیده جهانی شدن که تا پیش از این به عنوان یک روند قابل تامل مطرح بود شتاب بیشتری گرفت وبه تدریج جای خود را در میان پدیده های سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی باز کرد.

سوالی که همواره در این پنج دهه اذهان اندیشمندان جهان را به خود مشغول داشته این است که جهانی شدن چه تاثیری بر سیاست ، فرهنگ واقتصاد کشورها خواهد داشت و اساسا کدام فرهنگ یا سیاست جهانی خواهد شد؟

آیا ترکیبی از نظام های سیاسی وفرهنگ های محلی نظام جهانی را تشکیل خواهد داد ویا فرهنگ و سیاست کشورهای غالب به دیگر کشورها تحمیل خواهد شد؟

جهاني‌ شدن‌ از مفاهيمي‌ است‌ كه‌ تعريفي‌ دقيق‌ از آن‌ نمي‌توان‌ ارائه‌ داد به طوریکه در نوشته‌هاي‌ گوناگون‌ در زمينه‌هاي‌ اقتصاد و سياست‌ و فرهنگ‌، تعريفهاي‌ متعدد و گاه‌ متضادي از اين‌ فرايند عرضه‌ شده‌ است‌. اين‌ تفاوتها در تعريف‌ جهاني‌ شدن‌، از چندوجهي‌ بودن‌ اين‌ پديده‌ ريشه‌ مي‌گيرد؛ و جنبه‌هاي‌ متعدد سياسي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ تعاريف‌ گوناگون‌ انجاميده‌ كه‌ هر كدام‌ براساس‌ رويكرد ويژة‌ خود، به‌ تبيين‌ اين‌ مفهوم‌ پرداخته‌اند: «وابسته‌تر شدن‌ بخشهاي‌ گوناگون‌ جهان‌، فشردگي‌ جهان‌، افزايش‌ وابستگي‌ و درهم‌ تنيدگي‌ جهاني‌، فرايند غربي‌ كردن‌ و همگون‌سازي‌ جهان‌، ادغام‌ همة‌ جنبه‌هاي‌ اقتصادي‌ در گسترة‌ جهاني‌، پهناور شدن‌ گسترة‌ تأثيرگذاري‌ و تأثيرپذيري‌ كنشهاي‌ اجتماعي‌، كاهش‌ هزينه‌هاي‌ تحميل‌ شده‌ توسط‌ فضا و زمان‌ و غيره‌، از جمله‌ تعريفهاي‌ عرضه‌ شده‌ از جهاني‌ شدن‌ هستند.

در بسياري‌ از تعاريف‌ ارائه‌ شده‌، جهاني‌ شدن‌ همانند فرايندي‌ تدريجي‌ و پايدار تعريف‌ مي‌شود كه‌ از گذشتة‌ دور يا نزديك‌ آغاز شده‌ است‌ و همچنان ادامه‌ دارد. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ هرچه‌ بر عمر آن‌ افزوده‌ مي‌شود، شتاب‌ و گسترة‌ آن‌ هم‌ بسيار افزايش‌ مي‌يابد. به‌ عبارت‌ ديگر، با آنكه‌ بسياري‌ از نظريه‌پردازان‌، 

جديد بودن‌ پديدة‌ جهاني‌ شدن‌ را نمي‌پذيرند و پيشينه‌اي‌ چندين‌ ساله‌ براي‌ آن‌ در نظر مي‌گيرند، اما بر سر تشديد بسيار چشمگير آن‌ در دهه‌هاي‌ اخير اتفاق‌ نظر دارند و حتي‌ معتقدند كه‌ نسلهاي‌ آينده‌، اين‌ فرايند را به‌ صورتي‌ گسترده‌تر و پرشتاب‌تر تجربه‌ خواهند كرد.

برخي‌ از انديشمندان‌ همانند آنتوني‌ گيدنز، بر‌ كمرنگ‌ شدن‌ نقش‌ زمان‌ و فضا در تعاملات‌ و روابط‌ اجتماعي‌ در عصر جهاني‌ شدن‌ تأكيد دارند و مي‌گويند: فرايند فشرده‌ شدن‌ زمان‌ و مكان‌ موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ حاضر و غايب‌ به‌ لحاظ‌ زماني‌ و مكاني‌ به‌ يكديگر نزديك‌ شوند. فواصل‌ در حال‌ كم‌ شدن‌ است‌ و روابط‌ اجتماعي‌ از محيطي‌ به‌ محيط‌ ديگر منتقل‌ مي‌شوند. طبق‌ تعريف‌ والترز، جهاني‌ شدن‌ فرايندي‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ در آن‌ قيد و بندهاي‌ جغرافيايي‌ كه‌ بر روابط‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ سايه‌ افكنده‌ است‌ از بين‌ مي‌رود، و مردم‌ رفته‌ رفته‌ از كاهش‌ اين‌ قيد و بندها آگاه‌ مي‌شوند.

بر اساس‌ تعريف‌ رابرتسون‌، جهاني‌ شدن‌ و سياره‌اي‌ شدن‌ جهان‌ مفهومي‌ است‌ كه‌ هم‌ به‌ تراكم‌ جهان‌ و هم‌ به‌ تشديد آگاهي‌ دربارة‌ جهان‌ به‌ مثابة‌ يك‌ كل‌، هم‌ به‌ وابستگي‌ متقابل‌ در قلمرو جهاني‌ و هم‌آگاهي‌ از يكپارچگي‌ جهاني‌ در سدة‌ بيستم‌ اشاره‌ دارد. بنابراين‌، از ويژگيهاي‌ تعريف‌ رابرتسون‌، تأكيد بر نگاه‌ به‌ جهان‌ به‌ مثابه‌ يك‌ كل‌ و وابستگي‌ متقابل‌ در سطح‌ جهاني‌ است‌.

مارتين‌ آلبرو در تعريف‌ جهاني‌ شدن‌ مي‌نويسد: «جهاني‌ شدن‌ به‌ همة‌ روندهايي‌ اشاره‌ دارد كه‌ به‌ واسطة‌ آن،‌ مردم‌ دنيا در جهاني‌ يگانه‌ يا جامعة‌ واحد جهاني‌ وارد شده‌اند و در آن‌ تركيب‌ يافته‌اند.
امانوئل‌ ريشتر، جهاني‌ شدن‌ را شبكه‌اي‌ جهاني‌ مي‌داند كه‌ جوامعي‌ را كه‌ در گذشته‌ جدا و منزوي‌ از هم‌ به‌ سر مي‌بردند، از طريق‌ وابستگي‌ متقابل‌، به‌ يكديگر پيوند مي‌زند. رابرت‌ كاكس‌، از انديشمندان‌ نئوماركسيست،‌ مي‌نويسد: ويژگيهاي‌ روند جهاني‌ شدن‌ عبارت‌ است‌ از بين‌المللي‌ كردن‌ توليد، تقسيم‌ كار جديد بين‌المللي‌، حركتهاي‌ جديد مهاجرت‌ از جنوب‌ به‌ شمال‌، و محيط‌ رقابتي‌ جديد كه‌ در جريان‌ جهاني‌ شدن‌ پيدا مي‌شود.

از ديگر ويژگيهاي‌ مهم‌ اين‌ پديده‌، بين‌المللي‌ كردن‌ دولت‌ وتبديل‌ دولتها به‌ عوامل‌ و كارگزاران‌ دنياي‌ جهاني‌ شده‌ است‌. روزا بث‌ موس‌كانتر معتقد است‌: جهان‌ در پديدة‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ فروشگاههاي‌ زنجيره‌اي‌ تبديل‌ مي‌شود كه‌ در آن‌، نظريات‌ و توليدات‌، همزمان‌ و در هر لحظه‌ در دسترس‌ همگان‌ قرار دارد. جان‌ آرت‌ شولت‌، در تعريف‌ جهاني‌ شدن‌ مي‌نويسد: «جهاني‌ شدن‌ به‌ روندي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ به‌  

واسطة‌ آن‌، روابط‌ اجتماعي‌، تقريباً ويژگي‌ بي‌فاصله‌ بودن‌ و بي‌مرز بودن‌ را به‌ خود مي‌گيرد. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ زندگي‌ انسان‌ به‌ گونه‌اي‌ روزافزون‌، در جهان‌، چونان‌ مكاني‌ يگانه‌ محسوب‌ مي‌شود و تحقق‌ مي‌يابد.»

 او با يك‌ بررسي‌ كلي‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ در مجموع‌ پنج‌ دسته‌ تعريفي‌ كلي‌ را مي‌توان‌ از جهاني‌ شدن‌ عرضه‌ كرد: 1. جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ بين‌المللي‌ شدن‌؛ 2. جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ فرايند آزادسازي‌ (ليبراليزاسيون‌)؛ 3. جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ جانشمولي‌ (براساس‌ اين‌ تعريف‌، جهاني‌شدن‌ روندي‌ است‌ كه‌ در قالب‌ آن‌، روابط‌ در زمين‌ گسترش‌ مي‌يابد؛ و ابزار اين‌ گسترش‌، رسانه‌هاي‌ گروهي‌ است‌)؛ 4.جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ غربي‌سازي‌ يا نوسازي‌، بويژه‌ در شكل‌ امريكايي‌ شدة‌ آن‌ (در اين‌ تعريف‌، جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ نيرويي‌ است‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌، ساختار اجتماعي‌ مدرنيته‌ (سرمايه‌داري‌، عقلگرايي‌، صنعتي‌ شدن‌، ديوانسالاري‌ و غيره‌)در سراسر جهان‌ گسترش‌ مي‌يابد. اين‌ روند به‌ طور طبيعي‌ فرهنگهاي‌ موجود و خودمختار محلي‌ را ويران‌ مي‌سازد)؛ 5. جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ از بين‌ بردن‌ مرزهاي‌ جغرافيايي‌ يا گسترش‌ فرايند فرامنطقه‌اي‌.

حقیقت آن است که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وپایان بلوک بندی موجود در قلمرو اتحادیه اروپا ، تعریف جدیدی از حوزه اروپا پا به عرصه گذاشت که طبق آن نه تنها کشورهای واقع در اروپا بلکه حتی کشورهایی چون ترکیه ، ارمنستان ، گرجستان و... که صرفا دارای مرزهای جغرافیایی مشترک با اروپا بوده واز مبانی حکمرانی غربی بیشتر سکولاریسم موجود در انها به چشم می آید نیز جزی اروپای فرهنگی ونه سیاسی جدید به شمار  می آمدند.

از سوی دیگر سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز که با پایان یافتن جنگ سرد و برچیده شدن دیوار برلین ماموریت اصلی خود را که مقابله با تهدیدات کشورهای عضو پیمان ورشو بودپایان یافته تلقی    می کرد در مقابل وظیفه جدیدی قرار گرفت که اجرای آن نیازمند تجدید نظر در اهداف و روشها وبازسازی ساختارهای موجود در این سازمان بود .

قرار گرفتن موضوعاتی چون دفاع از صلح جهانی ، مبارزه با تروریسم وحل بحرانهای منطقه ای در زمره شرح وظایف جدید این سازمان ، قلمرو ناتو را به فراتر از مرزهای زمینی اروپا کشاند.

در حقیقت با عضویت سه قدرت دارای حق وتوی جهانی در سازمان ناتو ، عملا این سازمان به عنوان بازوی اجرایی وعملیاتی بسیاری از تصمیمات  این قدرتها درامد.

 همزمان با این تحولات " فرانسیس فوکویاما " نیز با انتشار نظریه خود تحت عنوان " پایان تاریخ" کوشید تا ملزومات اندیشه ای لازم جهت جهانی سازی فرهنگ غرب را فراهم آورد.

او بر اساس نظریه خود عنوان کرد که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه تنها پایان جنگ سرد یا عبور از مرحله ای خاص از تاریخ بلکه به انتها رسیدن تاریخ وپایان روند تکامل ایدئولوژیکی بشری وجامعیت یافتن لیبرال دموکراسی غربی به عنوان بهترین شکل حکومت انسانی بود.

در ادامه او بر این باور بود که منازعات سیاسی آینده از مخالفت کشورهایی آغار خواهد شد که از روند جهانی شدن ناخرسند خواهند بود.

این در حالی است که از سوی دیگر "ساموئل هانتینگتون" اندیشمند دیگر غربی نیز با طرح ایده "برخورد تمدنها" فرهنگ های متفاوت را عامل مناقشات اینده جهان معرفی کرد.

اگرچه طرح نظریه پایان تاریخ از سوی فوکویاما موضوع جدیدی نبوده وپیش از ان نیز کارل مارکس نیز نظیر آن را در خصوص " فواید کمونیسم" مطرح کرده بود ولیکن بر اساس این نظریه ها برخی از اندیشمندان معتقدند جهانی شدن زیر سلطه نظام جهانی سرمایه داری وشرکتهای چندملیتی نوعی جهانی شدن فرهنگی را به دنبال دارد که آن نیز در خدمت گسترش نوعی فرهنگ مصرفی خواهد بود که اقتصاد سود محور وسکولاریسم از جمله مظاهر آن به شمار می روند.

از منظر دیگر زمانی که از جهانی شدن سخن به میان می آید منظور این است که نقش عوامل فراملی در سیاست داخلی ، فرهنگ واقتصاد کشورها نقش ایفا کرده وبه عبارت دیگر جهانی شدن از این دیدگاه با مسئله گذر از مرزهای ملی وافزایش تاثیر عوامل فراملی در امور داخلی کشورها ارتباط مستقیم وویژه ای دارد به طوریکه هیچ محدودیت جغرافیایی توان مقابله با عوامل تازه ونوپدید موثر بر امور داخلی کشورها را ندارد.

رشد شبکه های ماهواره ای وگسترش فضای اینترنت همراه با حضور چند بعدی شرکت های فرا ملیتی ، کنترل فرهنگی دولتها را تضعیف کرده وبراین اساس امروزه هیچ دولتی توان ادعای انحصار در کنترل فرهنگ شهروندان خود را نمی تواند داشته باشد.

 شركتهاي‌ فرامليتي‌ عموماً به‌ شركتهايي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ در بيش‌ از يك‌ كشور فعاليت‌ داشته‌ باشند. بي‌گمان‌ يكي‌ از مشخص‌ترين‌ ويژگيهاي‌ جهاني‌ شدن‌، پيدايش‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ است‌ كه‌ در سراسر دنيا فعاليت‌ مي‌كنند و بر اقتصاد كشورها تأثير مي‌گذارند. آمارها نشان‌ مي‌دهد كه‌ تا اواسط‌ دهه 1990، بيش‌ از چهل‌ و پنج‌ هزار شركت‌ فرامليتي‌ اصلي‌ وجودداشت‌؛ كه‌ از اين‌ تعداد، حدود سي‌ و هفت‌ هزار شركت‌ به‌ يكي‌ از چهارده‌ كشور پيشرفتة‌ دنيا متعلق‌ بود و دفتر مركزي‌ نود درصد از آنها در جهان‌ توسعه‌ يافته‌ قرار داشت‌. شركتهاي‌ مذكور در سال‌ 1996 حدود هفت‌ تريليون‌ دلار درآمد داشتند؛ كه‌ بيشتر از ارزش‌ كل‌ تجارت‌ جهاني‌ (2/5 تريليون‌ دلار) بود.

بي‌گمان‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ نقش‌ عمده‌اي‌ در جهاني‌ شدن‌ توليد و مبادلات‌ پولي‌ و مالي‌ دارند. حدود پنجاه‌ تا هفتاد و پنج‌ درصد از توليد جهاني‌ به‌ عهدة‌ آنهاست‌ و آنها حجم‌ وسيعي‌ از كالاهاي‌ مصرفي‌ بازار را تأمين‌ مي‌كنند. اين‌ شركتها حدود هفتاد درصد از تجارت‌ جهاني‌ را انجام‌ مي‌دهند و در زمينة‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ نقش‌ اصلي‌ را به‌ عهده‌ دارند. فعاليتهاي‌ عظيم‌ اين‌ شركتها، قدرت‌ اقتصادي‌ بالايي‌ را براي‌ آنها به‌ ارمغان‌ آورده‌ است‌. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ مي‌توانند تأثير عمده‌اي‌ بر سياستهاي‌ اقتصادي‌ كلان‌ كشورها بگذارند.

بر این اساس فرهنگی جهانی در حال شکل گیری است که مرزهای ملموس جغرافیایی درآن از میان برداشته شده و با پدیده جدیدی که به سرزمین زدایی یا deteritorialization تعبیر می شود پیوستگی

میان فرهنگ ومکان مضمحل شده و در حقیقت افراد با فرهنگ جهانی وفاقد مرز بیش از فرهنگ بومی خود احساس همبستگی می کنند.

شاید شکل گیری فرهنگ جهانی بر مبنای خرده فرهنگ های موجود در جهان پدیده ای مبارک و خوش یمن باشد اما باید توجه داشت که شکل گیری این فرهنگ جهانی بر اساس عوامل و معیارهایی صورت می کیرد که اختیار و کنترل آنها اگر نه تماما در اختیار دولتهای غربی است ولیکن کنترل آنان بر این عرصه ها بیش از سایر کشورهاست که از آن میان می توان به رشد شتابان فناوری اطلاعات وارتباطات ICT و افزایش حجم و سرعت جریان اطلاعات اشاره کرد.

در شرح این نکته باید پذیرفت که بسیاری از مبانی جهانی شدن از این دیدگاه نه به فرهنگ کشورهای اروپایی که به مبانی فرهنگ ایالات متحده باز می گردد.

 در حقیقت یکجانبه گرایی این کشور در عرصه سیاست بین الملل در عرصه فرهنگ و جهانی شدن نیز به گونه ای دیگر خودنمایی می کند.

در حالیکه در سال ابتدایی هزاره سوم بیش از دو هزار عنوان کتاب از لاتین به فرانسه ترجمه شده است این رقم در ایالات متحده تنها 300 کتاب بوده و دقیقا به همین دلیل است که دولت فرانسه سعی دارد با اعطای یارانه های دولتی زبان ملی خود را حفظ کند.

و در حالیکه نود درصد فیلمهایی که شهروندان کانادا تماشا می کنند اکثرا محصول کمپانی هالیوود به شمار می رود ایلات متحده تنها یک تا دو درصد فیلمهای خارجی در شبکه های تلویزیونی و پرده های سینما استفاده می کند.

اگر چه دولتهای بسیاری نیز برای کمک به صنعت فیلم خود کمک های مالی اعطا می کنند ام هنوز هیچ کشور دیگری به عنوان صادر کننده فیلمهای سینمایی با امریکا برابری نمی کند .

به طور مثال در انگلستان بیش از چهل درصد از مجموع فیلمهای به نمایش درآمده در سینماهای این کشور هر سال به محصولات امریکایی اختصاص دارد .

جالب آنکه حتی برخی از کشورهای اروپایی چون ایتالیا وآلمان که خود از صادرکنندگان فیلم در جهان به شمار می روند همواره مقدار متنابهی از فیلمهای امریکایی وارد می کنند.

از سوی دیگر در دهه اخیر سالانه حدود پنج تا هفت اگزابایت اطلاعات جدید در جهان تولید شده که معادل هشتصد تا هزار  مگابایت برای هر انسان زنده روی کره زمین است و حدود چهل درصد از مجموع این اطلاعات توسط شهروندان وشرکتهای امریکایی تولید شده است.

به مجموع این آمار باید نقش رستورانهای زنجیره ای "مک دونا لد" را نیز اضافه کرد که امروزه با بیش از شش هزار شعبه  دارای حداقل سی میلیون مصرف کننده در سراسر جهان است.

  

 

 


+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 

بالاخره هیئت دولت فخیمه نهم به این نتیجه رسید که باید سه ساعت مانده به نیمه شب قیمت بنزین  را که تا بعدازظهر دیروز افزایش زود هنگام آن را تکذیب کرده بود دویست ریال افزایش دهد.

این افزایش اگرچه در نگاه اول ممکن است چندان مهم جلوه نکند ولی باید توجه داشت که دولت نهم با این افزایش نابهنگام باعث شد تا اعتماد عمومی به نهاد دولت خدشه دار گردد.

در حقیقت این دولت ارزانفروش این بار هم چوب حراج به اعتماد ملی زد آنهم فقط با بیست تومان ناقابل !!!


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  |