تا وقتی کلیه فروشی هست ....

یکی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم گفت: در شرایطی که عده‌ای در کشور به خاطر فقر و رفع مشکلاتشان کلیه می‌فروشند انجام حج عمره جایز نیست.

به گزارش انصاف‌نیوز، آیت‌الله محمدرضا نکونام چهارشنبه گذشته در درس خارج فقه خود در مدرسه فیضیه قم با تاکید بر لزوم توجه به محتوای اسلام برای استقرار حکومت اسلامی گفت: در جامعه اسلامی باید به دنبال اجرای عدالت و رفع ظلم باشیم و الا با ظاهرسازی اسلامی و پخش همزمان اذان و نماز در سراسر جامعه و برافراشتن گلدسته و گنبد نمی‌توان به جامعه اسلامی رسید.

وی یکی از معیارهای جامعه اسلامی را توجه به فقرا و فقرزدایی دانست و با انتقاد از کسانی که دفعات متعدد به حج رفته‌اند، افزود: کسانی را می‌شناسم که بیش از 40 حج واجب به جای آورده‌اند، غیر از دفعاتی که به عمره رفته‌اند؛ یعنی اینها از پیامبر (ص) هم بیشتر حج به جا آورده‌اند. این در حالی است که ما در کشورمان تعداد زیادی فقیر داریم که به سختی زندگی می‌کنند.

آیت‌الله نکونام در ادامه خاطرنشان کرد: در جامعه‌ای که افراد آن به خاطر رفع گرفتاری‌ها، کلیه می‌فروشند و به خاطر فقر دچار نقص عضو می‌شوند، رفتن به سفر عمره جایز نیست. افراد هزینه حج عمره را به فقرا بپردازند تا مجبور نشوند کلیه بفروشند.

ایران جعلی 2...!

خیلی وقت بود که توی این صفحه دیگه نمی نوشتم ولی خوندن یه خبر ناچارم کرد دوباره وارد شم ویه مطلب جدید براتون بذارم.

در تیرماه۸۸ یه پستی نوشتم در مورد ایران جعلی...! بعضی ها خوششون اومد بعضی ها هم متعصبانه با موضوع برخورد کردند که قصد ندارم اینجا به اون مسائل بپردازم چون شما می تونید اصل مطلب رو در اینجا بخونید .

و اما اونچه باعث شد دوباره روی این مطلب تمرکز کنم خوندن این خبر بود که از خونه یه متصدی بانک دستگاه جعل اسکناس پیدا شده واین فرد محترم اسکناس های جعلی رو لابه لای پولی که به مردم می داده پنهان کرده ومشتری بی نوا وبی خبر از همه جا پول جعلی رو می گرفت وهزینه می کرد وممکنه متوجه می شد ونمی تونست خرجش کنه .

بانک ملی که همیشه می گه هرجا سخن از اعتماد است نام بانک ملی ایران می درخشد مصداق یکی از این بانک های خونه خراب کنه که شرح ماجراش رو اینجا می تونید مطالعه کنید

واما اصل خبر امروز:

 
خراسان نوشت:

يک ماه فعاليت اطلاعاتي کارآگاهان پليس فتاي خراسان رضوي روي يک پرونده سرقت اينترنتي، به کشف دستگاه جعل اسکناس و پول هاي تقلبي در منزل کارمند بانک انجاميد.

حدود يک ماه قبل فردي با مراجعه به پليس فتاي خراسان رضوي طي شکايتي اعلام کرد: از چند روز قبل متوجه شده ام که مبالغي از حساب بانکي ام خارج شده است در حالي که مطمئن هستم کارت عضو شبکه شتاب و رمزهاي آن را در اختيار هيچ کس قرار نداده ام.

در پي دريافت اين شکايت، سرهنگ محسن عرفاني (رئيس فضاي توليد و تبادل اطلاعات پليس خراسان رضوي) دستور داد تا گروهي از کارشناسان زبده ماجراي سرقت از حساب بانکي اين شهروند را پي گيري کنند.

اين گزارش حاکي است: کارآگاهان در اولين مرحله از اقدامات پليسي خود به سرنخ هايي دست يافتند که نشان مي داد فرد ناشناسي با به دست آوردن رمز کارت بانکي شاکي از طريق اينترنت اقدام به خريد شارژ کارت کرده است که در چندين مرحله مبلغ يک ميليون تومان از حساب وي سرقت شده است.

کارآگاهان با يافتن اين سرنخ به جست وجوي فرد ناشناس در فضاي مجازي پرداختند و ساعتي بعد ردپاي يک کارمند بانک در سرقت اينترنتي را کشف کردند. با توجه به اهميت موضوع و احتمال وقوع جرايم ديگر، سرهنگ عرفاني دستور داد تا کارآگاهان قبل از دستگيري کارمند مذکور، او را به طور غيرمحسوس تحت نظر بگيرند و به عمليات هاي اطلاعاتي خود با توجه به موقعيت شغلي متهم ادامه دهند. بنابراين گزارش، پس از حدود يک ماه فعاليت هاي پليسي و جمع آوري اطلاعات، کارآگاهان به اين نتيجه رسيدند که متهم مذکور در جعل اسکناس نيز نقش دارد.

جمع بندي اطلاعات به دست آمده کافي بود تا کارآگاهان با کسب مجوزهاي قضايي براي ورود به مخفي گاه وي اقدام کنند. در اين عمليات که با نظارت مستقيم رئيس پليس فتاي خراسان رضوي انجام شد منزل اين کارمند در منطقه قاسم آباد مشهد به محاصره پليس در آمد و آنان در يک عمليات هماهنگ و قبل از آن که وي بتواند اقدامي براي محو آثار جرم انجام دهد، حلقه هاي قانون را بر دستانش گره زدند.

در بازرسي از اين منزل مسکوني دستگاه تکثير اسکناس هاي جعلي چاپگر و تعدادي اسکناس ۱۰ هزار توماني جعلي به همراه ۴ فقره چک باطله مربوط به افراد ديگر کشف و ضبط شد. متهم ۳۴ ساله که در يکي از بانک هاي مشهد مشغول به کار بود براي انجام بازجويي به پليس فتا هدايت شد اما فقط سرقت اينترنتي را پذيرفت و در بازجويي هاي اوليه جعل اسکناس را انکار کرده است اين در حالي است که بر اساس تحقيقات پليس، اين مرد متهم است با سوء استفاده از موقعيت شغلي خود و با شگردي خاص اسکناس هاي جعلي ۱۰ هزار توماني را به افراد ديگر داده است. گزارش خراسان حاکي است: با توجه به احتمال ارتکاب جرايم ديگر توسط اين متهم، بررسي هاي پليس با شيوه هاي تخصصي آغاز شده است.

وي درباره انگيزه خود از بردن چک هاي باطله افراد به منزلش گفت: من در حال انجام يک کار تحقيقاتي هستم و از اين چک ها براي انجام تحقيق استفاده مي کردم. يک مقام انتظامي در اين باره به شهروندان هشدار داد، رمز کارت هاي عضو شبکه شتاب محرمانه است و حتي کارمندان بانک نيز از آن اطلاعي ندارند بنابراين شهروندان و مشتريان بانک جز در موارد ضرورت و با نظر رئيس شعبه بانک نبايد رمز کارت خود را در اختيار کارمندان بانک و يا ديگر افرادي که در مراکز دولتي و يا غيردولتي حضور دارند، قرار دهند.

همه فرزندان شاه!

رضاخان ۱۱ و به روایتی۱۲ فرزند داشت که نخستین پسرش ، محمدرضا بعد از او به سلطنت رسید. محمدرضا پس از فرار از ایران و سقوط رژیمش،به سرعت تنها شد و سران رژیمهای مصر و اردن و مغرب و مقامات امریکا دست از حمایتش برداشتند. او در سال ۱۳۵۹به دنبال گذراندن دوره سخت بیماری سرطان، دهها میلیارد سرمایه هایی را که از ایران برده بودبرای خانواده اش باقی گذاشت.

به گزارش خبرآنلاین سرنوشت دیگر برادران وخواهران تنی و ناتنی محمدرضا نیز خالی از عبرت نیست.

۱- علیرضا پهلوی دومین پسر و پنجمین فرزند رضا خان و برادر تنی محمدرضا بود. او در سال ۱۳۰۱ به دنیا آمد.

مدتی در تهران و لوزان سویس تحصیل کرد و در سال ۱۳۱۵ به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد. در سال ۱۳۲۰ از این دانشکده فارغ التحصیل شد و به همراه پدر به تبعیدگاهش در سن موریس رفت و تا زمان مرگ در کنار او بود.

علیرضادر سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت کرد و سپس به ایران بازگشت. علیرضا در ایام خدمت در فرانسه با دختری لهستانی تبار ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد، ولی دربار ایران این ازدواج را به رسمیت نشناخت و بنابراین همسر و فرزند شاهپور علیرضا در پاریس زندگی می‌کردند.

علیرضا پهلوی در ۶ آبان ۱۳۳۳ درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه دار نشدن محمدرضاشاه و ثریا اسفندیاری ) بر سر زبان‌ها بود، در یک سانحهٔ هوایی کشته شد. جنازه او در کنار جسد مومیایی پدرش رضا شاه که از آفریقا آورده شده بود، در در شهر ری به خاک سپرده شد.

۲- اشرف پهلوی خواهر همزاد محمدرضا پهلوی است. نام وی در زمان تولد «زهرا» بود که بعدها به «اشرف‌الملوک» و «اشرف» تغییر یافت. او پس اتمام تحصیلات رایج آن زمان ،بنا به توصیه پدرش با علی قوام پسر قوام‌الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از ۲۰شهریور این امر به طلاق انجامید. وقتی رضا شاه مجبور به ترک ایران شد، اشرف در آخرین دیدار با پدر مأموریت یافت تا یاور و همدم برادرش محمدرضا پهلوی باشد.

دومین ازدواج او با احمد شفیق، خواهر زاده ملک فاروق پادشاه مصر بود . وی در دوران نخست وزیری مصدق بخاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت. قبل از کودتای ۲۸مرداد وارد تهران شد.

بعد از مدتی ازدواج او با شفیق به طلاق انجامید .اشرف بعد از سال ۴۰با جوان تحصیل کرده‌ای به نام مهدی بوشهری پور در پاریس ازدواج کرد .اشرف بخاطر نوع شخصیت و دخالتش در سیاست ایران و دست داشتن در معاملات مالی و اقتصادی و نیز زندگی خصوصی جنجال‌برانگیز و مفاسد اخلاقی گسترده، مورد انتقادشدید مخالفان حکومت پهلوی قرار داشت.

فساد مالی و اخلاقی اشرف پهلوی به حدی بود که حتی ساواک را به واکنش واداشت و رفتارهای او را مغایر شئون سلطنت گزارش کرد. خبرهای متعدد از دخالت او در قاچاق مواد مخدر در کنار عیاشی و ولخرجی، در همه محافل بر سر زبانها بود.

اشرف در سالهای پس از انقلاب در امریکا زندگی می کرد و درحال حاضر از سرنوشت او خبری در دست نیست. یکی دو سال پیش، جسته و گریخته، خبرهایی از ابتلای او به آلزایمر شدید حکایت می کرد.

۳- غلامرضا پهلوی ششمین فرزند و سومین پسر رضا شاه بود.مادرش پس مدت کوتاهی بر اثر ناسازگاری از رضا شاه جدا شد و در خانه‌ای که برای وی در نظر گرفته شده بود با تنها فرزندش زندگی می‌کرد. غلامرضا پس از تحصیلات ابتدایی به همراه سه تن از برادران ناتنی‌اش (عبدالرضا پهلوی، احمدرضا پهلوی و محمودرضا پهلوی) برای ادامه تحصیل به مدرسه انستیتو لو روزه سوییس فرستاده شد و پس از اتمام تحصیل، در سال ۱۳۱۵ به همراه سایر برادران به ایران بازگشت و همگی به خواست پدرشان وارد دبیرستان نظام شدند.

غلامرضا در سال ۱۳۲۰ و پس از کنار رفتن رضاخان از سلطنت به همراه پدر مجبور به ترک ایران و اقامت در آفریقای جنوبی شد. پس از مرگ پدرنیز اجازه بازگشت به او داده نشد و ناچار برای ادامه تحصیل به دانشگاه پرینستون آمریکا رفت ولی پس از یک سال با اجازه برادرش محمدرضا شاه پهلوی به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد و در مهر ماه ۱۳۲۷ دوره دانشکده افسری را به پایان برد و به تدریج مدارج نظامی را تا اخذ درجه سرتیپی در سال ۱۳۵۰ طی کرد.

ریاست کمیته ملی المپیک،ریاست باشگاه سوارکاران،آجودانی ویژهٔ شاه،عضویت در شورای نیابت سلطنت از جمله مشاغل وی بود.او همچنین در بسیاری از مجامع و محافل به نمایندگی از شاه شرکت می‌کرد. فعالیتهای اقتصادی گسترده و نامشروع او، زبانزد خاص و عام بود.

او در سال۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و کسی از سرنوشت او خبر ندارد.

۴ - عبدالرضا پهلوی درمهرماه ۱۳۰۳ به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. سپس به همراه برادرش محمدرضا برای تحصیل به مدرسه «انستیتو لو روزه» سوییس فرستاده شد. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۱۵ وارد مدرسه نظام و دانشکده افسری شد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا خان در سال ۱۳۲۳ برای ادامه تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت.

پس از اتمام تحصیلات در سال ۱۳۲۶به ایران بازگشت و علی رغم داشتن تحصیلات عالیه در رشته اقتصاد تنها سمت تشریفاتی ریاست افتخاری برنامه هفت ساله دولت به او سپرده شد.

اودر سال ۱۳۲۹ ازدواج کرد اما به دلیل مسایل خانوادگی و شخصی و اختلاف همسرش با محمدرضا پهلوی از دربار دوری می‌جست و بیشتر وقت خود را صرف شکار و تاکسیدرمی حیوانات و کشاورزی و رسیدگی به زمین‌های کشاورزی ۳۷۰۰هکتاری خود در دشت ناز ساری می‌کرد. وی همچنین چندین دوره ریاست مجمع جهانی حفاظت از حیات وحش را به عهده گرفت.

نامبرده پس از انقلاب در سال ۱۳۵۷ به اتفاق خانواده‌اش کشور را ترک کرد و هیچکس از محل زندگی او اطلاعی ندارد و گفته می شودکه نام خانوادگی خود را هم تغییر داده است .

۵-احمدرضاپهلوی هشتمین فرزند و پنجمین پسر رضا شاه بود. او در سال ۱۳۰۴به دنیا آمد و پس از تحصیلات ابتدایی مشغول تحصیل در مدرسه نظام بود که پس از برکناری و تبعید پدرش در سال ۱۳۲۰با او به آفریقای جنوبی و در سال ۱۳۲۳برای ادامه تحصیل به بیروت رفت.

پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۵ با سیمین تاج بهرامی دختر دکتر حسین احیاءالسلطنه بهرامی (همان کسی که در صحن مجلس شورای ملی به گوش سید حسن مدرس سیلی زد) ازدواج کرد .این پیوند در سال ۱۳۳۳به جدایی انجامید .احمدرضا در سال ۱۳۳۷ دوباره ازدواج کرد .

او در امور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دخالتی نمی‌کرد و کمتر در دربار حاضر می‌شد . پس از انقلاب اسلامی درسال ۱۳۵۷به اتفاق خانواده‌اش ایران را ترک کرد و در سال ۱۳۶۱با بیماری سرطان خون در فرانسه درگذشت.

۶-محمودرضا پهلوی نهمین فرزند و ششمین پسر رضا خان در مهرماه ۱۳۰۵به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه به ایران بازگشت و چندی بعد برای ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی و صنعتی در دانشگاه کالیفرنیا و میشیگان به آمریکا رفت.

او پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد که این ازدواج پس از سه سال به جدایی انجامید . محمودرضا در سال ۱۳۴۳ با مریم اقبال دختر دکتر منوچهر اقبال ازدواج کرد ولی نامبرده نیز پس از مدتی از او جدا شد .

وی در سال ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و در سال ۲۰۱۰ در کالیفرنیادرگذشت.

۷- حمیدرضا پهلوی یازدهمین فرزند رضا خان وهفتمین پسر وی در ۱۳تیر ماه ۱۳۱۱به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در تهران سپری کرد.

او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه در سال ۱۳۲۳برای ادامه تحصیل به بیروت فرستاده شد ولی پیشرفتی در این زمینه نداشت و در عوض اهل خوشگذرانی بود.به همین خاطر در سن ۱۹سالگی مقدمات ازدواج او را فراهم کردند و در سال ۱۳۳۰با دخترعموی مادرش ازدواج کرد و صاحب یک فرزند شد ولی این ازدواج اندکی بعد منتهی به جدایی گردید.

او سپس با زنی دیگرازدواج کرد واز او هم صاحب دو فرزند شد. این ازدواج هم دوامی نیافت . حمیدرضا پهلوی از سوی خاندان سلطنت متهم بودد که در مجامع و محافل موجبات آبروریزی خانواذه سلطنتی رافراهم می‌آورد تا اینکه در سال ۱۳۴۰به طور کامل از دربار طرد شد و عنوان شاهزادگی از او سلب گردید.

او به علت عدم ارتباط با خاندان پهلوی، پس از انقلاب ، ایران را ترک نکرد و در سال ۱۳۷۱درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد.


۸- فاطمه پهلوی دهمین فرزند رضاخان درسال۱۳۰۷ متولد شد .تحصیلات متوسطه اش را نیمه تمام گذاشت و سپس در بیروت، اروپا و آمریکا ادامه تحصیل داد. در زمان رضا شاه، دربار ایران طرحی برای ازدواج فاطمه با خسرو خان قشقایی در دست داشت که با شکست مواجه شد.پس از مرگ پدرش، ابتدا در مرداد ۱۳۲۷با یک روزنامه‌نگار آمریکایی ازدواج کردو از او صاحب یک دختر دو پسر شد. این ازدواج موجب اعتراضاتی در ایران گردید. چرا که ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ممنوع و ازدواج زن ایرانی با تبعه سایر کشورها نیاز به کسب اجازه قبلی از دولت ایران داشت. نادیده گرفتن این دو مورد موجب شد تا فاطمه پهلوی از امتیازات خود محروم گردد.

از سوی دیگر دربار نیز نسبت به این ازدواج روی خوشی نشان نداد. چرا که فاطمه پهلوی جشن ازدواج خود را در پاریس و درست در روزی برگزار نمود که دربار ایران به مناسبت خاکسپاری رضا شاه عزای عمومی اعلام کرده بود. اخبار این ازدواج و همزمانی آن با عزاداری به صورت بسیار پر سر و صدا در مطبوعات انعکاس یافت.

سرانجام دربار در سال ۱۳۳۲به فاطمه پهلوی و شوهرش اجازه بازگشت به کشور را داد . در مرداد ۱۳۳۸فاطمه از شوهرامریکایی اش طلاق گرفت و در آبان همان سال با سپهبد محمد خاتمی ازدواج نمود. خاتمی در سال ۱۳۵۴در حال کایت‌سواری در حوالی سد دز با کوه برخورد کرد و کشته شد.

فاطمه پهلوی از جمله اعضای خاندان پهلوی بود که به فعالیت‌های اقتصادی روی آورد و یکی از سهامداران اصلی «شرکت سی.آر.سی» بود که در سال ۱۳۴۳باشگاه پرسپولیس را راه‌اندازی نمود. اندکی پیش از انقلاب اسلامی، او روانه خارج از کشور شد. مدتی ساکن پاریس بود و سپس به لندن رفت و در سال ۱۳۶۶ در آنجادرگذشت. وی کاخهای متعددی در تهران و شمال ایران داشت.

۹-شمس (خدیجه) پهلوی در سال ۱۲۹۶ به دنیا آمد. او پس از سپری کردن تحصیلات رایج در آن زمان،به اصرار پدرش با فریدون جم فرزند مدیرالملک جم (وزیر و نخست وزیر دوره قاجار و پهلوی) ازدواج کرد. لیکن پس از کناره‌گیری رضا شاه از سلطنت، از همسرش جدا شد و چندی بعد در سال ۱۳۲۲با عزت‌الله مین‌باشیان که هنرمند بود آشنا شد و در سال ۱۳۲۴در قاهره با او ازدواج کرد. همسر جدید او نام و نام خانوادگی خود را به مهرداد پهلبد تغییر داد. مهرداد پهلبد در سال ۱۳۴۳به وزارت فرهنگ و هنر منصوب گردید و تا ۱۳۵۷در این سمت باقی ماند.

او در کاخی در مهرشهر کرج به نام کاخ مروارید زندگی می‌کرد. این کاخ توسط موسسه رایت آمریکا ساخته شده است.

وی ریاست کانون بانوان ایران را که در اردیبهشت سال ۱۳۱۴ توسط رضاشاه برای پیشبرد و اجرای اهداف خود درخصوص کشف حجاب ایجاد شده بود، بر عهده داشت.

شمس و خانواده‌اش در شهریور ماه سال ۱۳۵۷کشور را ترک کردند و چندی بعد در کشور ترینیداد و توباگو در منطقه کارائیب ساکن شدند.

شمس پهلوی در اسفند ۱۳۷۴در سن ۷۸سالگی درگذشت و در ایالت کالیفرنیا به خاک سپرده شد.

۱۰- همدم‌السلطنه نخستین فرزند رضاخان بود. در زمان سلطنت پدرش در مجالس و محافل مطرح نبود و بیشتر اوقات را با نامادری‌اش ملکه تاج‌الملوک می‌گذراند و همدم و مصاحب او بود. او با ابوالفتح آتابای ازدواج کرد.
برخی، همدم السلطنه را فرزند صفیه همدانی دانسته‌اند. صفیه همدانی زنی بود که در زمان خدمت رضاخان در همدان به ازدواج موقت او در آمد.به نقل برخی منابع، او فرزند مریم سوادکوهی بود و مادرش در جوانی درگذشت.همدم السلطنه که نام اصلی اش فاطمه بود در سال ۱۳۵۷ در تهران درگذشت.

۱۱- صدیقه پهلوی متولد ۱۲۹۶فرزند یکی از ۴همسر رضاشاه یعنی زهرا سوادکوهی بود و مادرش را در شیرخوارگی به علت بیماری سل از دست داد. صدیقه پهلوی تا زمان انقلاب ایران با نام خانوادگی پدرخوانده اش، کدویی، شناخته می شد و لذا هرگز به خاندان سلطنتی راه نیافت. او در دی ماه ۱۳۶۸در سن ۷۲سالگی در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

گرامیداشت شهدای سال 1320

 

شهریور 1320 هنگامی كه متفقین تصمیم به اشغال ایران می‌گیرند و پس از آن كه ارتش روس‌ برای ورود به خاك ایران به پل فلزی جلفا ـ نخجوان كه عملاً تنها و بهترین محل عبور از رود پرخروش ارس در این ناحیه است نزدیك می‌شوند، مقاومت دو روزه سه مرزبان غیور که وظیفه پاسداری از مرزهای شمالی ایران را بر عهده داشته‌اند.آغاز می‌شود.

 

 

مزار شهدای گمنام در جوار پل فلزی - نطقه صفر مرزی جلفا 

 این مرزبانان غیور و شجاع مرزهای ایران با اشراف به پل، دو روز تمام لشكر تا بن‌دندان مسلح روس را زمین‌گیر می‌كنند، روس‌ها نیز كه چاره‌ای جز عبور از همین پل نداشته‌اند نمی‌توانستند با توپخانه سنگین به حمله بپردازند و در نهایت با شهادت «ژاندارم شهید سرجوخه ملك محمدی»، «شهید سید محمد راثی هاشمی» و «شهید عبدالله شهریاری» بود كه توانستند وارد خاك ایران شوند.

 مقاومت شجاعانه این سه سرباز چنان تاثیری بر ارتش متجاوز شوروی گذاشت كه پیكر پاك آنان در همان محل مقاومت با احترام به خاك سپرده شده و امروزه نشانه دیگری از غیرت و شجاعت جوانان ایران عزیزمان است.

 

 بر روی سنگ آرامگاه هر سه شهید نوشته شده است،

 «آرامگاه ژاندارم شهید، ... كه در شهریور ماه 1320 در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمان ایستادگی كرده و به شهادت رسیده است».

 

 

مزار شهدای گمنام در جوار پل فلزی - نطقه صفر مرزی جلفا

  بر روي سنگ مزار اين سه شهيد گرانقدر آمده است: 

 «هرچند آغشته شد به خون پيرهن ما / شد جامه سربازي ما هم کفن ما

شاديم ز جانبازي خود در دل خاک / پاينده و جاويد بماند وطن ما »

 

  یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد

 

 

بدهی های آمریکا با مقیاس 100 دلاری

 

امروز ایمیلی دریافت کردم راجع به بدهی های امریکا که نویسنده خوش ذوق اون برای نشان دادن حجم بالای این بدهی ها ، سعی کرده از نمادهای مختلف فرهنگ امریکایی ها استفاده کنه

این رو توی وبلاگ خودم منتشر می کنم تا شما هم بخونید وببینید.

 بد نیست نگاهی به تصاویر زیر بیندازید که بدهی های آمریکا را با مقیاس 100 دلاری برآورد کرده است. در مقیاس های زیر بصورت نمادین از پالت، کانتینر، زمین فوتبال، هواپیمای 747، چند آسمانخراش و حتی مجسمه آزادی استفاده شده است.


صد دلار
 
 
 
ده هزار دلار
 
 
 
یک میلیون دلار
 
 
 
صد میلیون دلار
 
 
 
یک میلیارد دلار
 
 
 
یک تریلیون دلار
 
 
 
پانزده تریلیون دلار
 
 
و در تصویر پایین، 114،5 تریلیون دلار جمع بدهی های آمریکا را نشان می دهد. بدهی هایی که دولت آمریکا را برای تامین بودجه، برنامه درمان و اختصاص داروهای تجویزی، تامین اجتماعی، مخارج نظامی و حقوق بازنشستگان دچار مشکل خواهد کرد.
 
 
 

به یاد رئیسعلی

 

 

روستای دلوار بندر كوچكی است در پنجاه كیلومتری بوشهر كه مركز یكی از بخشهای ساحلی شهرستان تنگستان است. 

واژه دلوار به معنای " دلاور " است كه گاه " دلبار" هم گفته می شود . شغل مردم دلوار اغلب ماهیگیری و سفر به شیخ نشین هاست. موقعیت دلوار به گونه ای است كه كشتی های بزرگ می توانند در ساحل آن پهلو بگیرند و به همین لحاظ در مقاطعی از تاریخ ایران نامی از آن ذكر شده است . 

بندر دلوار كه جمعیت آن حدود 700 نفر بوده است، بزرگترین نقش را در دفاع از خاك ایران در سال 1914م.( 1333 ه.ق) در مقابل حمله دوم قوای انگلیس داشته است. 

رئیسعلی فرزند رئیس محمد در سال 1261 ش در دهستانی از توابع بوشهر به دنیا آمد. او در عصر مشروطیت ، جوانی 24 ساله، بلند همت، شجاع، در صدق و صفا كم مانند و در حب وطن و توكل به خدا ، ضرب المثل بود. اگرچه سواد و معلومات كافی نداشت ، اما پاكی و سرشت و صفات حمیده او زبانزد اطرافیان بود. رئیسعلی بعد از این كه قوای اشغالگر انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآوردند، با شجاعتی وصف‏ناپذیر به مقابله با تجاوزگران پرداخت و شكست‏های سنگینی بر آنان وارد كرد. 

پس از اشغال بوشهر در رمضان سال 1333 ق، نیروهای انگلیسی قصد تصرف دلوار را می‏كنند. محلی كه پیش از آن، چند بار سربازان انگلیسی به آنجا یورش برده و هر بار طعم تلخ شكست را چشیده بودند. رئیسعلی همراه با یاران خود، علیه اشغالگران وارد نبرد شده و نیروهای متجاوز را كه قریب به پنج هزار نفر بودند، تار و مار می‏كند.

 قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال به طول انجامید و در این مدت، دلیران تنگستان، دو هدف عمده را دنبال می‏كردند: پاسداری از بوشهر، دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت خود و جلوگیری از نفوذ قوای بیگانه به درون سرزمین ایران و دفاع از استقلال وطن.

 با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه‌خواهان در هزار و سیصدو بیست و شش هجری قمری و بمباران مجلس شورای ملی و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، رئیسعلی به همراه سیدمرتضی علم‌الهدی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت. در سال هزار وسیصد و بیست و هفت هجری قمری با کمک تفنگچیان تنگستانی، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلی شاه پاک کرد و اداره گمرک و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر کرد.

  این کار دلیران تنگستان بر انگلیسی ها که اداره گمرک را در اجاره داشتند گران آمد وآنان برای تضعیف مشروطه‌خواهان و استمرار سلطه بر حیات اقتصادی و سیاسی جنوب ایران به جنگ با دلیران تنگستانی پرداختند و در این راه از دیگر خوانین جنوب ایران یاری جستند.

 جنگ میان رئیسعلی و دلیران تنگستان از یک سو و انگلیسی ها و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده تا شوال 1333 ه.ق ادامه یافت و انگلیسی ها نتوانستند بر رئیسعلی و یارانش پیروز شوند تا این که در گیرودار حمله انگلیسی ها به بوشهر در شب بیست و سه شوال همان سال (3 سپتامبر 1915 میلادی) هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگک صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیسی ها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائن خود قرار گرفت و در دم (12 شهریور 1294 ش برابر با 23 شوال 1333 ق در 33 سالگی) به شهادت رسید.

 

دختر ونوه دختری رئیسعلی دلواری در همایش بوشهر

اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۸ نیز کنگره بزرگی در بوشهر برای بزرگداشت دلیرمردی های رئیسعلی برگزار شد که من هم مقاله ای را به آن ارائه دادم و تلاش کردم هر چند کوتاه ومختصر به نقش انگلیس در ترویج اخلاق نخبه کشی ایرانیان اشاره کنم که در آینده بر اساس تقاضای خوانندگان در همین وبلاگ منتشر خواهم کرد.

 

 

تاثیر افزایش قیمت نفت بر اقتصاد جهان و ایران

 

این مقاله را به سفارش یکی از نشریات اقتصادی تهیه کرده ام که به زودی منتشر می شود. 

با افزایش گستره اعتراض های مردمی در بسیاری از کشورهای عرب منطقه خاورمیانه همچون بحرین و لیبی نگرانی کشورهای وارد کننده نفت وگاز از این کشورها نیز افزایش یافته است.

به طوری که بحران سیاسی در لیبی که تنها ۲ درصد از نفت جهان را تولید می کند، قیمت نفت را در بازارهای جهانی به بالاترین حد معمول در دو سال اخیر رساند. با تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه لیبی مبني بر ممنوعيت پرواز برفراز این کشور ، قیمت نفت برنت دریای شمال با یک دلار و 45 سنت افزایش ، بشکه ای 116 دلار و 35 سنت معامله شد و نفت خام آمریکا با یک دلار و 66 سنت افزایش به 103 دلار و 8 سنت در هر بشکه رسید . خبرگزاري رويترز در تحليلي ، افزايش قيمت نفت را موجب رشد فشارهاي تورمي در اقتصاد جهاني دانست و نوشت ، اين وضعيت باعث مي شود تا بانك هاي مركزي آمريكا و اروپا دوباره در سياست هاي پولي و مالي خود و نرخ بهره تجديد نظر كنند .

اين درحالي است که افزايش قيمت نفت مي تواند سبب افزايش قيمت مواد غذايي و ساير كالاها و در نتيجه افزايش نرخ تورم در كشورهاي عمده صنعتي جهان شود .

افزايش بهاي جهاني نفت درحالي موجب وقوع يک بحران مالي ديگر در آمريکا مي شود که بسياري از شرکت هاي صنعتی  این کشور هنوز نتوانسته اند بر مشکلات ناشي از بحران اقتصادي چند سال گذشته که متاثر از ورشکستگي بانک هاي آمريکايي بود ، فائق آيند . دولت آمريكا نيز که در اين ميان با افزايش كسري بودجه و بدهي قابل توجهي روبروست ، با افزايش بهاي نفت به عنوان بزرگترين قدرت اقتصادي جهان دچار آسيب های فراوان خواهد شد .

آمریکا در سال 2009 میلادی، 1400 میلیارد دلار کسری بودجه داشت و در سال گذشته میلادی نیز این کسری به 1200 میلیارد دلار رسید .

در اروپا نيز وضع بهتر از این نیست و درکشورهای عضو اتحادیه اروپا اين مشکلات هنوز به طور كامل ريشه كن نشده و نرخ تورم درمنطقه يورو در ماه ژانويه به بيش از 4/2 درصد رسيد كه اين رقم در دو سال اخير بي سابقه بوده است. .

نگرانی از افزایش قیمت نفت به حدی است که برخی از کشورهای اروپایی از هم اکنون به فکر مقابله با پیامدهای ناشی از قطع ویا کاهش صدور نفت کشورهای آشوب زده برآمده اند به طوری که اسپانیا با وضع مقررات جدیدی با اعمال محدودیت سرعت در جاده ها، حداکثر میزان سرعت را به 110 کیلومتر در ساعت کاهش داد.

اسپانیا که با بیش از ۲۰ درصد بیکاری، هنوز از شوک  بحران مالی دوسال گذشته بیرون نیامده با ۷٥ درصد ، بیشترین درصد وابستگی به واردات انرژی رادر میان کشورهای اتحادیه اروپا داراست.

در برخی از کشورها تدابیر دیگری ازجمله ترغیب به استفاده ازلاستیک های کاهش دهنده مصرف بنزین، تخفیف  استفاده از وسائل نقلیه عمومی و اطلاع رسانی در خصوص تکنیک های رانندگی با صرفه تر به کار گرفته شده است.

اما دایره این نگرانی ها فقط به اسپانیا ویا اتحادیه اروپا محدود نمی شود بلکه حتی بسیاری از کشورهای آسیایی که عمده خریداران بشکه های نفت منطقه خاورمبانه بوده اند را نیز به فکر واداشته است.

بر اساس آخرین آمار سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) کشورهای ژاپن، کره جنوبی، هند و چین حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد نفت مورد نیاز خود را از این منطقه در حال حاضر بحران زده تامین می‌کنند. ژاپن حدود ۹۰ درصد، سنگاپور ۸۵ درصد و کره جنوبی نیز ۸۲ درصد نفت مورد نیاز خود را از کشورهای خاورمیانه تامین می کنند .

تحولات بازار نفت در سال های گذشته به خوبی تاثیر خود را بر مصرف کنندگان انرژی در کشورهای آسیایی نشان داده است . افزایش قیمت انرژی طی سال های گذشته موجب بروز تنش های شدید اجتماعی در اندونزی و فیلیپین شد و افزایش شدید قیمت انرژی رژیم سوهارتو را در سال ۱۹۹۸ سرنگون کرد .

 هند نیز به عنوان سومین مصرف کننده بزرگ نفت آسیا که بیش از دو سوم نفت مورد نیاز خود را از طریق واردات تامین می کند، به شدت نگران گسترش تنش های سیاسی در خاور میانه و تاثیر منفی آن بر قیمت جهانی نفت است هرچند عربستان و الجزایر آمادگی خود را برای جبران کاهش صادرات نفت لیبی به هند اعلام کرده اند اما این خبر به تنهایی نتوانست نگرانی هندی ها از تامین انرژی مورد نیاز صنایع خود را رفع کند لذا به نظر می رسد با چشم پوشی از سیاست خود در همراهی تحریم ایران از سوی امریکا تمایل دارد کسری نیاز نفت خود را از ایران تامین کند به طوری که شرکت هندی بارات پترولیوم اعلام کرد که قصد دارد در سال مالی آینده واردات نفت خود از ایران را از 5 هزار بشکه به بیش از 20 هزار بشکه در روز افزایش دهد .

 این در حالی است که هند هنوز راهکار مناسبی برای پرداخت پول نفت وارداتی از ایران پیدا نکرده و اوایل اسفند سال گذشته 1.5 میلیارد یورو بدهی نفتی خود به ایران را از طریق هندلز بانک آلمان پرداخت کرد.

اگرچه رکوردشکنی بهای نفت موجب شد بحث استفاده غربی‌ها از ذخایر استراتژیک نفت جدی‌تر شود؛ به‌گونه‌ای که ویلیام دیلی، یکی از مقامات کاخ سفید، اعلام کرد دولت آمریکا در حال بررسی استفاده از ذخایر استراتژیک نفت این کشور است اما حتی اعلام این موضوع نیز نتوانست از شتاب افزایش قیمت نفت به دلیل تقاضای مازاد کشورهای خریدار ناشی از تکیه به پیش بینی ناظران سیاسی در گسترش بحران سیاسی مصر و لیبی به عربستان و الجزایر کم کند، چرا که گسترش بحران به سایر کشورهای منطقه می تواند قیمت جهانی نفت را به شدت افزایش دهد .

در همین حال  نشریه پلاتز به نقل از منابع آگاه نوشت :ایران بیش از 20 میلیون بشکه نفت خام را در 10 نفتکش بزرگ خود ذخیره سازی کرده است .

براساس نوشته این نشریه ،ایران ماه گذشته 5 تا 6 میلیون بشکه نفت خام را به منطقه عین سخنه واقع در جنوب کانال سوئز منتقل کرده است .

هر چند این ذخیره سازی ممکن است بیشتر به دلیل تحریم های سازمان ملل و آمریکا در فروش نفت باشد اما در عین حال ذخیره سازی نفت بر روی آب اقدامی است که برخی تولیدکنندگان برای به حداکثر رساندن سود خود از محل فروش محصولشان انجام می دهند و این اقدام تنها به ایران اختصاص ندارد به طوری که سازمان بین المللی انرژی در آخرین گزارش خود حجم نفت خام ذخیره شده بر روی آب ها در سطح جهان را بالغ بر 60 میلیون بشکه برآورد کرده است.

گمانه زنی ها نسبت به آمادگی ایران در استفاده از این فرصت طلایی برای دور زدن تحریم ها وکسب سود بیشتر از آن جا قوت گرفت که مسعود ميرکاظمي، وزير نفت ایران و رئيس فعلی کشورهای صادر کننده نفت( اوپک) در پاسخ به تقاضای برخی از کشورهای عضو و غیر عضو، هرگونه اقدامي در راستاي افزايش توليد نفت را شتابزده خواند و اظهار داشت نيازي به افزايش توليد نفت نمي بيند.

چندی پیش مديرعامل شرکت نفتي رويال داچ شل گفته بود: با وجود افزايش قيمت نفت در اثر خيزش هاي مردمي در خاورميانه، اوپک توانايي ايجاد توازن براي کسري ناشي از بحران ليبي را در اختيار دارد.

و این در حالی است که وزير انرژي روسيه نیز اعلام کرد که علي رغم بحران ليبي و افزايش قيمت نفت، کشورش قصد ندارد توليد نفت خود را افزايش دهد.

و اما این افزایش قیمت در کوتاه مدت از دو جنبه به نفع اقتصاد ایران خواهد بود :

نخست آن که یک سال پیش قیمت نفت ایران در هر بشکه کمتر از 80 دلار بود وهم اکنون بحران در منطقه خاورمیانه  به گونه ای پیش می‌رود که انتظار می رود قیمت نفت به بیش از 120 دلار در هر بشکه برسد واین یعنی منابع جدید مالی برای دولت محمود احمدی نژاد که با اجرای هدفمند کردن یارانه ها در وهله اول و سپس آزاد سازی قیمت ها می کوشد به تحقق شعار عدالت محور خود جامه عمل بپوشاند .

و دوم این که کاهش عرضه انرژی در بازارهای جهانی و افزایش قیمت ناشی از آن ، میل کشورهای تحریم کننده فروش نفت ایران را که از قضا خود از وارد کننده های عمده آن در بازار خاورمیانه هستند کاهش می دهد.

هر چند ناظران اقتصادی بر این باورند استفاده نابجا از این افزایش سرمایه مالی در ایران و تزریق غیر اصولی آن به بازار ، باعث افزایش تورم در اقتصاد داخلی وبه تبع آن بیکاری و معضلات اجتماعی در بلند مدت خواهد شد.  

 

نقی ی ی ی ی!

 

عصر دیروز برای تهیه گزارشی از مجموعه تلویزیونی "پایتخت" به فرهنگسرای رسانه رفته بودم که بعد از تنظیم گزارش بد ندیدم شما نیز در جریان این جلسه نقد وبررسی قرار بگیرید.

خودمن که اعتقاد دارم با وجود برخی اشکالات وایرادات وارده به این مجموعه انصافا کار شسته رفته وتمیزی از کار درآمده بود حالا نظر شما چیست؟می توانید در بخش نظرات اعلام کنید

جلسه نقد وبررسی سریال نوروزی"پایتخت"عصر روز یکشنبه 14 فروردین ماه 1390با استقبال خبرنگاران وروزنامه نگاران در فرهنگسرای رسانه برگزارشد.

در این مراسم که با حضور سیروس مقدم(کارگردان) محسن تنابنده (نویسنده و بازیگر) ریما رامین فر، سمیرا حسن پور واحمد مهران فر بازیگران این مجموعه تلویزیونی و با اجرای محمد تقی فهیم منتقد سینما وتلویزیون برگزار شد ابتدا محمد تقی فهیم با اشاره به این که بازتاب نظر مردم در خصوص این سریال بسیار چشمگیرتر از سایر برنامه های نوروزی صدا وسیما بوده است گفت: در سیزده به در امسال تکيه کلام های رایج مردم دیالوگ های علیرضا خمسه در نقش بابا پنجعلی بود.

سیروس مقدم نیز به عنوان کارگردان از سختی های تولید این مجموعه گفت و اذعان کرد که تولیدسريال پایتخت ده برابر سخت تر از سريال زیر هشت بود.

در ادامه محسن تنابنده در خصوص ایده فیلمنامه خود گفت : ایده اصلی این کار متعلق به تورج اصلانی (تصويربردار سینما) است و من آن را ابتدا به طرح وسپس به فیلمنامه تبدیل کردم.

او در ادامه گفت : اصلا داستان اولیه اینگونه نبود وقرار بود اين سريال جابجایی یک خانواده تهرانی ساکن لب خط آهن را به مناطق بالاتر روایت کند ولی بعدا در محتوای فیلمنامه تغییراتی دادیم که به شکل آنچه ساخته شد درآمد.

محسن تنابنده از کمبود زمان در تولید این مجموعه تلویزیونی گفت واضافه کرد:در آغاز فيمبرداري فقط شش قسمت فیلمنامه آماده بود و 9 قسمت دیگر در حین ساخت مجموعه نوشته شد.

تنابنده با اشاره به كمك خشایار الوند در نگارش بخش هايي از فیلمنامه گفت: برخی از داستان های سریال مثل حرکت ناگهانی کامیون و یا آتش گرفتن لحاف روی کرسی در حین کار به صورت واقعی اتفاق افتاد که ما هم آن را وارد فیلمنامه اصلی کردیم .

در ادامه اين نشست ، سیروس مقدم در پاسخ به این سوال که چرا همواره در چنين سريال هايي مشكلات مهاجرت به تهران مطرح می شود ولی به علل اين مهاجرت پرداخته نمی شود گفت اساسا ما به دنبال مطرح کردن این مسئله نبودیم در حقیقت داستان اولیه در لب خط راه آهن تهران می گذشت ولی بعد هم فیلمنامه تغییر کردو خواستیم این خانواده را از شهری انتخاب کنیم که تقریبا مشکلی در زندگی روزمره ندارندكه دليل مهاجرت ان ها شود. آب و هوای خوب ، خانواده با محبت ، دوستان وفادار و...

در پاسخ به این سوال محسن تنابنده نیز گفت هدف سریال نشان دادن همبستگی وآستانه تحمل یک خانواده شهرستانی بود و اساسا پرداختن به موضوع مهاجرت در این فیلمنامه جایی نداشت.

وی در ادامه گفت : حقیقت این است که حتی اگر توجیه هم به حساب بیاید ولی ما فرصت برای تولید این مجموعه کم آوردیم.به طوری که ناچار شدیم قسمت آخر را بسیار خلاصه تر آز آنچه که در نظر داشتیم در آوریم.

در خصوص مخالفت برخي مسئولان استان مازندران نيز محسن تنابنده با رد نظر آن ها در خصوص تحقیر لهجه مازندرانی گفت :به نظر من ما به عنوان بیننده به کمی سعه صدر نیاز داریم.بیشترین رضایت را این مجموعه از مخاطبان استان گلستان ومازندران داشته است، نمی توان با این توجیه که پرداختن به هر لهجه ای باعث تحقیر آن می شود همه برنامه های صدا وسیما را در خصوص تهرانی ها ساخت، پس سهم شهرستان ها چه می شود .

او ادامه داد کسانی که به این دلیل منتقد پایتخت هستند آیا توجه کرده اند که این سریال بهترین فرصت برای معرفی موسقی غنی و زیبای مازنی بود ؟این منتقدان حتی معلوم است از روی لغتنامه رفته اند کلماتی چون آپارتاید قومی را پیدا کرده اند ودر مورد این سریال به کار می برند در حالی که حتی معنی آن را به درستی نمی دانند .

تنابنده افزود:موضوع سریال پس از تغييرداستان قرار بود مهاجرت یک خانواده از نقده را روايت كند اما چون فرصت زیادی برای تحقیق در خصوص آداب ورسوم و نوع رفتار مردم این شهرستان نبود وبا توجه به این که من سال ها در علی آباد زندگی کرده واز نزدیک با خصلت ها ورسوم ان ها آشنا بودم داستان را به این سمت تغییر دادیم.

سیروس مقدم هم در این خصوص گفت برعکس این دسته از منتقدان خیلی ها هم به من ایراد می گیرند که مازندرانی ها آن طور که در این سریال نشان دادید خوب نیستند ؟

در ادامه فهیم منتقد سینما وتلویزیون گفت:به نظر می رسد رسانه ملی هنوز هم نمی داند در برنامه های نمایشی خود چگونه باید به سراغ مذهب برود چرا که هنوز هم افراد با ایمان ومذهبی چون بابا پنجعلی افرادی امل و بیسواد وسن بالا به تصویر در می اید؟

در پاسخ به این سوال سیروس مقدم گفت اگر قسمت های ابتدایی را دیده باشید نقی به همراه پدر خود وارسطو در حال نماز خواندن وعبادت هستند واین منحصر به پدر نقی نیست واگر اجازه می دادند نماز خواندن خانم رامین فر را نیز در بخش زنانه مسجد نشان می دادم ولی موضوع سریال این نبود.اگر به خاطر داشته باشید در هشت قسمت اول سریال نرگس در همه صحنه ها نرگس را در حال عبادت نشان می دادم چون در آن فضا می طلبید وجا داشت ولی در این سریال این گونه نبود.

ریما رامین فر هم در جواب این سوال گفت عبادت فقط به نمار خواندن خلاصه نمی شود، این سریال داستان خانواده ای است که دروغ نمی گویند وپول مشکل دار را به سفره خود راه نمی دهند آیا این جزء مذهب نیست؟

یکی از خبرنگاران در خصوص رویکرد جدید سیما به استفاده از موسیقی های بومی ومحلی در سریال های نورزی مقدم پرسید و او نیز پاسخ داد:در  سازمان وشبکه یک اختلافی وجود داشت در خصوص این که آیا موسیقی محلی ظرفیت استفاده به عنوان موسیقی متن را دارد یا خیر که من جزء موافقان استفاده از آن بودم واساسا یکی از دلایل انتخاب مازندران به عنوان مبدا سفر اعضای این خانواده، وجود موسیقی محلی ناب با اصالت و غنی مازندران بود که اقای آریا عظیمی نژاد با کار بسیار گسترده ای که در این زمینه کرده اند وآرشیو غنی که در این خصوص دارند توانستند موسیقی متناسب با سریال را تهیه کنند .

یکی از خبرنگاران حاضر با انتقاد از صدا وسیما به دلیل شباهت های بی شمار مجموعه های تلویزیونی شبکه 1 وشبکه 3 در ایام نوروز علت این شباهت را جویا شد که محسن تنابنده به عنوان  نویسنده فیلمنامه گفت هنوز برای ما هم دلیل این تشابه ها روشن نیست، سعید آقاخانی دوست ماست ومطمئنم این تشابه ها تصادفی بوده ولی بالاخره در جایی که این طرح ها به تصویب می رسد باید دقت لازم صورت می گرفت چون با این که ما یک ماه زودتر از تیم شبکه 3 آغاز به کار کردیم ولی به همان دلیل تشابه پیش آمده ناچار شدیم حدود 40 دقیقه از داستان سریال را کوتاه کنیم تا این شباهت ها به حداقل برسد هرچند آن قسمت ها در سریال پایتخت زودتر از شبکه 3 پخش می شد.

یکی از حاضران در سوالی کتبی از آقای سیروس مقدم پرسید ظاهرا آقای ضرغامی التفات ویژه ای به شما دارند این التفات ویزه از کجا نشات می گیرد؟

او هم در پاسخ گفت بخشی از موفقیت هر کسی ممکن است بسته به موقعیت او ویا پارتی او باشد ولی بخش اعظم آن از استعداد نوآوری وبه روز کردن خود ناشی می شود، ضمن آن که شما از سوپر مارکتی خرید می کنید که بهترین کالا را با قیمت مناسب تر در زمان مورد در خواست تحویل دهد حالا چه شما مشتری آن باشید چه آقای ضرغامی .

د رپایان این نشست سيروس مقدم با تکرار دشواری های توليد این سریال گفت برخی از اتفاقات سریال واقعی بودند، خیلی از سریال ها در قسمت های آخر از رمق می افتند ولی تجربه ساخت چنین مجموعه ای بر اساس رئال این بود که مثلا در قسمت آخر ،کامیون قرار بود صوری در رودخانه گیر بیافتد ولی واقعا گیر افتاد وما ناچار شدیم در قسمت آخر انرژی بیشتری صرف کنیم.

1/9 ، اچ 3 و باقي قضايا...

 

يه عادت خوبي كه دارم اينه كه كتابايي رو كه خوندم وجزء كتاباي مرجع حساب نمي شن رو جمع مي كنم وبه كتابخانه هديه مي كنم .

چند سالي هم هست كه از زمان راه افتادن رسمي كتابخانه ملي ، كتابام رو به اين كتابخونه هديه مي كنم و از شما هم دعوت مي كنم واسه كتابايي كه خونديد همين كارو بكنيد.

توي ايام عيد داشتم طبق معمول هر سال كتابايي رو كه خوندم جمع وجور مي كردم كه چشمم به يك كتاب افتاد به نام" اچ۳" .

اين كتاب رو به همراه خيلي كتاباي جنگي ديگه از يكي از دوستانم كه مسئول انتشارات ارتش هست گرفتم .راستش اون موقع كه خريدم چون مي دونستم كه اين نوع كتاب ها براي كتابخونه ها خريداري نمي شه واسه همين گفتم يه ثوابي كرده باشم و براي همين تا حالا نخونده بودمشون.

به هرحال كنجكاو شدم كه بخونم چون اگه يادتون باشه "شهريار بحراني "يه فيلمي هم به همين نام ساخته  .كتاب رو كه شروع كردم به خوندن علاقم واسه خوندنش بيشتر شد و خلاصه ديروز (۹/۱) تمام وقتم رو واسه خوندن اين كتاب گذاشتم .

از غلط هاي نگارشي ويرايش كتاب كه بگذريم نثر ساده و بيان روان كتاب از جمله مزيت هاش به شمار مي ره هرچند تازه بعد از اتمام كتاب وجستجو در منابع ديگه فهميدم در روايت كتاب هم اشكالاتي وجود داره كه به مستند بودنش خدشه وارد مي كنه .

به هر حال قصدم از نوشتن اين مطلب نقد كتاب نيست ، من هميشه از اون آدمايي هستم كه يه احترام ويژه و خاص براي كساني كه در جنگ شركت دارند مي ذارم .اصلا مهم نيست كدوم طرف دعوايي همين كه كسايي رو مي بيني كه انقدر شجاعن كه مي رن توي دل دشمن واسه آدم غرور آفرينه .

مي گن دو تا سرباز ديدن ناپلئون توي يكي از جنگ ها رو به دشمن ايستاده ولي از ترس داره مي لرزه ، گفتن ما فكر مي كرديم خيلي شجاع تر از اين ها باشي وناپلئون مي گه ترس همراه آدميزاده وهيچ كسي نيست كه نترسه ، مهم اينه كه به ترست غلبه كني ، منم با اين كه دارم مي لرزم ولي اماده جنگ با دشمنم .

حالا اچ ۳ چي هست؟

اين يه عمليات خارق العاده بود كه ۸ هواپيماي جنگنده ايران تونستن با دور زدن عراق خودشون را به يه پايگاه هوايي به نام "الوليد " برسونن كه بيشتر هواپيماهاي جنگي عراق به خاطر ترس از حمله ايران به اونجا منتقل شده بودن .

در حقيقت اين پايگاه كه توي منطقه اي به نام اچ ۳ در خاك عراق هست دور ترين نقطه به مرزهاي ايران بوده ونزديك مرز اردن قرار داره ولي نيروي هوايي ايران توي اين عمليات تونست خودش رو به اين پايگاه برسونه وبا استفاده از ضعف ارتش عراق در محافظت از اين پايگاه اون را منهدم كنه طوري كه در عرض هفت دقيقه عمليات ۴۸ فروند هواپیمای شکاری – بمب افکن (شامل میگ 21 – میگ 23 – سوخو 20 – سوخو 22 – توپولف 16 و میراژ ) منهدم و یا آسیب جدی دید.

وقتي مطالعه كتاب تموم شد تازه متوجه شدم زمان اين عمليات هم ۱۵ فروردين ۱۳۶۰ بوده يعني چند روز ديگه سي امين سالگرد اين حمله موفق رو بايد جشن گرفت واسه همين وظيفه خودم دونستم تا به اين طريق هم كه شده از كسايي كه ايران امروز رو مديونشونم تشكر كنم.

چند روز بعد از عمليات هم خلبانان شركت كننده توي عمليات اچ ۳ به ديدار بنيانگذار انقلاب مي رن و  تنها عكسي كه از اين افراد پيدا كردم اين عكس بود براتون مي ذارم كه ببينيد.

خلبانان شركت كننده درعمليات اچ3 پس از بازگشت در خدمت بنيانگذارانقلاب

* راستي اگه مايل بوديد بيشتر در مورد اچ ۳ بدونيد روي لينك ويكي پديا مي تونين كليك كنين البته شايد روايت خيلي مستندي نباشه.

 

از این ستون تا اون ستون!

 

 

یه زمانی ابراهیم نبوی طنرپرداز همکارمون توی روزنامه های اصلاح طلب که در اون دوره اکثر جامعه مطبوعات را شامل می شدن ستون های طنزی داشت که همه با ستون شروع می شدن .

مثلا اسم یکی از این ستون ها که یادم نیست توی کدوم روزنامه بود "چهلستون " بود ، اون که تعطیل شد، توی یه روزنامه دیگه ستونی داشت به نامه " بیستون".

حالا نمی دونم چرا مدتیه همش به فکر این نوع اسمام.

واسه همین ناخودآگاه اسم این مطلب رو گذاشتم " از این ستون تا اون ستون"

راستش دیروز که داشتم آرشیو روزنامه شرق رو توی کتابخونه شخصی ام جابجا می کردم هوس کردم یه مروری بکنم و جالب اینه که صفحه اولی که باز شد مقاله ای بود که اندیشه های خاتمی رو قبل وبعد از رئیس جمهور شدنش مقایسه کرده بود .

به محتوای مطلب کاری ندارم چون ممکنه هر کسی نطری داشته باشه که هم برای خودش والبته برای من هم محترمه ، اما نکته جالب  این بود که در ابتدای مقاله جملاتی از سید محمد خاتمی نقل شده بود که در فروردین ۱۳۷۶ و درست دو ماه قبل از انتخابات تاریخی دوم خرداد بیان کرده بود .

ناخودآگاه دیدم وجه تسمیه خوبی داره با اوضاع و اتفاقاتی که امروز در ایران می گذره، هر چند اوضاع انقدر کشمشی شده که بعیده بشه در خصوص اوضاع این روزها آزادانه نوشت اما فکر کنم حداقل به خاطر یه همچین مطلبی عید مهمون سعادت آبادی های عزیز نشم البته اگر هم دعوت شدیم که بالاخره دعوتشون رو رد نمی کنیم که ناراحت شن.

پس برای محکم کاری عید رو پیشاپیش تبریک می گم واگه زنده بودم وامکان نوشتن برام وجود داشت بازم می نویسم.

راستی مدتی بود که به مدیریت یکی از نهادهای رسانه ای منصوب شده بودم اما واقعا نمی خواستم ادامه بدم چون تقریبا آینده قابل پیش بینی بود والان چند روزی هست که از اون سمت استعفا دادم واومدم بیرون .

اگرچه حقوق ومزایای خیلی خوبی داشت اما نمی خواستم اگر یه همچین روزایی پیش اومد دودل باشم که با مردم باشم یا با دولت.

 

"اندیشه را هیچ وقت نمی توان محصور کرد.فکر در خفقان آور ترین محیط ها هم به بند کشیده نمی شود،ولی آرا وافکار اگر محیطی مناسب برای بیان آزاد خود نیابند زیرزمینی می شوند وبه ضد فکر مبدل می گردند.

به باور من بزرگترین ستم در حق یک جامعه ، محروم کردن آن جامعه از آرا و افکار خود آن جامعه است.

این امر در حقیقت بیش از آن که ظلم به فرد باشد ، ظلم به جامعه است."

سید محمد خاتمی فروردین 1376 ویژه نامه سلام

 

 

۱- سلام

۲- چند وقتی نبودم که علت اون رو در پست قبلی نوشتم و فکر می کنم نیازی به توضیح اضافه نداره

۳- از این غیبت نسبتا طولانی که برای اولین بار در عمر وبلاگ نویسیم اتفاق افتاده از همه دوستان و خوانندگان عذرخواهی می کنم.

۴- قول می دم که بعد از این تعهد بیشتری برای به روز رسانی مطالب و یادداشتهای این وبلاگ داشته باشم.

و اما ...

این روزها که تب فوتبال تقریبا همه دنیا رو فرا گرفته کشور ما هم به یمن زحمات دوستان در رسانه ای که ادعای ملی بودن داره - ولی هیچ کس سهمی از اون نداره - وارد این فضای فوتبالی شده درست مثل روزهای قبل از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری که این رسانه با طرح ایده مناظره ها تونست فضای سرد انتخاباتی رو در کمتر از دو هفته مونده به انتخابات چنان دگرگون کنه که حتی نهادهای امنیتی هم پیش بینی شون اشتباه از آب دربیاد .

به هر حال قصدم از این یادداشت بازگشت به اون انتخابات و طرح مسایل حاشیه ای اون نبود ولی آونچه که باعث شد این مقایسه رو انجام بدم مشاهده تبلیغات تلویزیونی در ایام برگزاری جام جهانی بود .

توی این چند وقت اگه روی تبلیغات شرکتهاو موسسات و بانکهای دولتی و خصوصی متمرکز بشید می بینید که همه یه طوری می خوان از این فضا به نفع رونق کسب وکار خودشون استفاده کنن .

خب این در همه جای دنیا مرسومه خصوصا بازی فوتبال به دلیل هیجان خاصی که به ببیننده منتقل می کنه موضوع خیلی از تبلیغات رسانه ای قرار می گیره ولی تفاوتش با تبلیغاتی که الان در ایران صورت گرفته در اینه که علاوه بر احترام گذاشتن به شعور مخاطب از ایده هایی بکری استفاده می کنن که تحسین مخاطب رو به دنبال داره و باعث جذب مخاطب می شه

در تبلیغات امروزی ایران اولا به صورت مستقیم به توپ که نشانه فوتبال هست اشاره می شه و در تصاویر حجم زیادی رو همین توپ گرد اشغال می کنه و بعد هم این که سازنده و طراح تبلیغات هیچ ارتباط منطقی رو نمی تونه بین سوژه وهدف برقرار کنه .

امیدوارم به زودی با امکان قرار دادن تبلیغات مورد اشاره روی وبلاگ بتونم روی هر کدوم توضیح مناسب خودش رو بدم.

 

فرتور را چه شده ؟

 

دراين مدت چندماهه كه كمتر مي نويسم بدجور دلم براي نوشتن تنگ شده ، تا حالا هم چنين موقعيتي پيش نيومده بود كه انقدر از كاغذ وقلم و اينترنت دور باشم ولي چه مي شود كرد كه به قول يكي از ديالوگ سريال هاي وطني  " هميشه در مدار صفر درجه ايم " .

واقعيت اينه كه بعد انتخابات خيلي فضا براي نوشتن فراهم نبود چون از هر حقيقتي كه مي خواستي بنويسي يا متهم مي شدي به طرفداري از حكومت يا هواداري ضد انقلاب .

انگار همه اونايي كه تا ديروز شعار تساهل مي دادن چه چپ چه راست همه گفته هاشون رو گذاشتن توي طاقچه خاطرات و تا مي تونن به طبل جنگ مي كوبن و هيزم براي آتيش دعوا جمع مي كنن

انگار نه انگار كه ميشه نه اونور رو قبول داشت نه اين ور  رو

همش دنبال اينن كه يه طوري مرزت رو با همه روشن كني

واقعا كه !!!!!!

واسه همين هم من كه نه صنمي با اين ور دارم نه ياسمني با اون ور تصميم گرفتم فعلا سكوت كنم به اميد روزاي بهتر ولي اينم بگم كه اين سكوت از جنس انفعال نيست ها

فعلا

 

اندر احوالات پس از انتخابات مخملي !!!

 

از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان مدتي است بعد از انتخابات حال وحوصله نوشتن در وب را از دست داده بودم ، در اين خصوص هم فوت پدرم وهم جريان انتخابات به همراه موضوعات شخصي كم تاثير نبودند ولي به هر حال تصميم گرفتم تا مدتي با دوري از وب نوشت ها به درمان خود بپردازم كه ظاهرا با موفقيت همراه بوده و هم اكنون با همان روحيه قديمي خودم آماده ام تا بار ديگر شما خوانندگان عزيز را به فيض مطالعه دست نوشته ها و يادداشتهايم برسانم چرا كه ما همه براي خدمت به خلق آفريده شده ايم

پس به قول مجريهاي صدا وسيما : با ما باشيد

 اين عكس هم بدون شرحه (البته كه به تيتر مطلب ربط داره )

 

کودتای سخت دولت یا انقلاب نرم ملت ؟!!!

 

شما چی فکر می کنین؟

 واقعا فکر می کنین این اتفاقاتی که در روزهای اخیر افتاده کودتا بوده یا انقلاب ؟

 

نظر بدید منم در آخر حرف خودم رو می زنم

 

ایران جعلی !!!

 

خدا وکیلی روی عریها رو سفید کردیم توی جعل عناوین

باور ندارید؟ توی ذهنتون اتفاقات زندگیتون رو مرور کنید قطعا به این حرف ایمان میارید .

اسممون جعلیه ، مدرکمون جعلیه، پستمون جعلیه ،هویتمون چی ؟ جعلیه  ، دینمون جعلیه  ،

دموکراسیون جعلیه، دانشگاهمون جعلیه ، آزادیمون جعلیه .....

حالا هم که ایرانمون رو می خوان جعل کنن  

اگه  بخوام هر کدوم از اینا رو توضیح بدم کلی طول می کشه ولی واقعیت اینه که اخلاق ما ایرانیا اینه که از هر چیزی خوشمون بیاد اول می گیریمش و همونطوری که بخوایم ازش استفاده می کنیم اصلا هم ککمون نمیگزه که هر پدیده ای یک اصول وپایه ای داره

مثلا شاه قاجار رفت فرنگ از دوربین وسینما خوشش اومد اوردش ایران

یا سالها پیش خواستیم توسعه پیدا کنیم تکنولوژی رو از غرب آوردیم وگفتیم تنها راه نجات همینه وبس

حالا بعد سالها متوجه شدیم این همه مدت توی جاده خاکی می رفتیم

بازم سالها پیش فکر می کردیم تحصیلات خوبه به جای این که فهم و درک عقلی را بالا ببریم رفتیم جعل مدرک کردیم  نمونش هم همون وزیر قبلی کشور با اون مدرک جعلیش

شاید بعضی ها بگن ما که واقعا خوندیم چی ؟

اگه می خواهید بدونید مدرکتون جعلی هست یا نه ببینید از آموزشهایی که دیدید تا چه حد الان استفاده می کنید نه اینکه مدرک چقدر به دردتون می خوره

اکثر ما دو تا اسم داریم یا از اسمی که روی ما گذاشتن خوشمون نمیاد ویا این که مردم روی ما اسم دیگه ای گذاشتن به هر حال اگر نه همه ما ولی خیلی از ما ایرانیا دوتا اسم داریم .

طرف اسمش غضنف.. میگه اسمم کامرانه

یا یکی اسمش پویاست چون سوسولیه رفقاش بهش می گن سگ دست

یا اصلا مهم تر از همه این که دوهویتی هستیم

یه هویت جعل کردیم توی جیبمون گذاشتیم که نون بازومون رو که نه نون این هویت جعلی رو بخوریم.

اونایی که کارمند دولت هستن خوب می دونن این هویت جعلی چیه

طرف توی خونه یه هویت داره ولی وقتی میره سر کار یه هویت دیگه داره که بعضا زمین تا اسمون با هویت اولی تفاوت داره

ذهنتون سریع سمت آقایون نره این موضوع در مورد خانمها بیشتر نمود داره

یا یه هویت اسلامی رو با یه هویت ایرانی  جعل کردیم و از کوروش وداریوش و...مایه می ذاریم.

حالا از پست جعلی براتون بگم

طرف رو میزارن تلفنا رو جواب بده  فردا می بینی نامه امضا می کنه به نام مسوول ارتباطات تلفنی !!

حالا اگه یه کم زرنگ باشه والبته پارتیشم جور باشه هزار تا چارت اداری رو دستکاری میکنن تا واقعا یه همچین پستی رو براش بسازن

اسم دموکراسی رو از غرب گرفتیم کردیم مردمسالاری به چهار تا هم مجله غذا ویوگا و...مجوز دادیم به عنوان رکن چهارم دموکراسی حالا میگیم دنیا مبهوت دموکراسی ایرانه  

یا اصولی از دین رو میگیریم وبا تفسیرهای خودمون به خورد ملت می دیم با این توجیه که راه رسیدن به خدا یکی است واون هم راهیه که ما رفتیم وبرگشتیم !!!

صد هزار بار ماکیاولی بیچاره رو لعن ونفرین می کنیم اما برای هدفی که داریم همه وسیله ها رو توجیه می کنیم

انصافا خودتون قضاوت کنید همه ما در این جعل بزرگ شریک هستیم یا نه ؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهانه این نوشته این حادثه جالب اما تلخ بود که هفته گذشته قبل از تعطیلات اجباری رفتم از حساب خودم در بانک ملی پول برداشت کردم ولی توی تعطیلات وقتی داشتم خرید می کردم فروشنده متوجه چک پول یک میلیون ریالی تقلبی شد که تحویلدار بانک به من داده بود .

حالا به هزار زور وزحمت بعد راضی کردن فروشنده که جاعل نیستم، من موندم ویک چک پول صد هزار تومنی جعلی که انصافا رقم کمی هم نیست و بانک ملی که ادعا می کنه چون نمی تونی ثابت کنی از ما گرفتی پس بگرد تا ببینیم  ( قبلا بگرد تا بگردیم بود ولی چون اخیرا شدیم مضحکه دست کودتاچیان از این پس صحیحتر اینه که بگیم بگرد تا ببینیم).

 

راستی اسم بانک ملی رو آوردم چون در دفتر بازرسی بانک ملی گفتم که مطمئن باشید شعار ( هر جا سخن از اعتماد است نام بانک ملی ایران می درخشد) رو از تون پس میگیرم همونطور که قول دادم پرچم ملتم رو پس بگیرم.

حالا بذار یه کم هم اونا بگردن تا ما ببینیم

 

تولدت مبارک فرتور

 

دیروز دومین سالگرد راه اندازی این وبلاگ بود .

سال ۸۶ در چنین روزی تصمیم گرفتم وبلاگ مشخصی را با هویت جدید راه اندازی کنم که ثمره دوسال فعالیتش صفحه ای است که در مقابل شماست .

اگر چه پیش از این و از اسفند ۸۱ وبلاگ نویسی را آغاز کردم ولیکن پس از هفت سال هنوز هم نوشتن در این فضا برای من جذاب ودوست داشتنی است .

اما انتظاری که از شما دوستان دارم این است که فرصت نقد این وبلاگ را از دست ندهید چرا که در دور جدید با کمک شما دوستان شاید بتوانم تغییرات مفیدی در نحوه ارائه اطلاعات و قالب بدهم .

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد ....

 

 

بالاخره نوبت به ما هم رسید !

شتری که مدتها بود اطراف خانه ما دیده می شد تا این که

صبح یک روز کاملا معمولی با صدای سرفه های شدید پدر آغاز شد .

صبحی که به مرور جزء خاطره انگیز ترین روزهای عمر یک خانواده شد

وساعتی بعد بیرق های سیاهی که به نشانه داغداری بر بالای بام یک خانه افراشته شد

آری این بار در کمال بهت وناباوری پدر مهربان و دلسوزم سوار بر مرکب ملک الموت تا آسمان پرواز کزد.

زیر سقف این آسمون هفت رنگ                              سرگذشت زندگیمون رنگ رنگ

ای قدیمی ای صمیمی هم قطار                               در دل شب شبنم عشقی بکار

شهر شب با مردم چشمک زنش                                غصه هامو ریخته توی دامنش

ازدحام کوچه های بی کسی                                        پرشده از یک بغل دلواپسی

این منم دلواپس بود ونبود                                          از غم ای کاشها چشمم کبود

 تا به کی از آرزوهامون جدا                                     با تو هستم با تو هستم ای خدا

 

 

خدا روحش را قرین شادی و شامل عفو ورحمت الهی قرار دهد.

 

صبح بخیر آقای رئیس جمهور !

 

به نظر من ـ البته اگه بعد از سالها تحصیل و فعالیت در این رشته به عنوان کارشناس قبول داشته باشید ـ سیاست در کشورهایی چون ایران که هنوز رکن چهارم یعنی مطبوعات - که سخت معتقد به ضرورت وجودی آن هستم - به معنای واقعی وجود ندارد تقریبا یک چیزی است در مایه های ...

اجازه بدهید این کلمه را به دلیل خدشه دار شدن اخلاق عمومی حذف کنم

حالا چرا ؟

چون همانهایی که در مطبوعات قرار است منتقد باشند نقد را از بیخ وبن قبول ندارند البته اگر در مورد خودشان باشد .

اگر باور ندارید می توانید از دوستان مطبوعاتی پرس وجویی کنید تا صحت این ادعا مشخص شود .

بعد از سالها فعالیت مطبوعاتی شاید تنها کسی را که به جرات می توانم اعتراف کنم بر اساس معیارهای من آن هم - البته با پوزش از محضر مبارکش - نصفه ونیمه نمره قبولی گرفته ماشاء الله شمس الواعظین یا همان محمود خان شمس خودمان است .

حالا چرا این ها را گفتم چون یکی از دوستان خواسته بود در خصوص انتخابات بنویسم

حقیقتا انتخابات در این کشورها نه حاصل اراده مردم که نتیجه یک فرآیند پیچیده سیاسی وارتباطی است که تا لحظه آخر هم بسیاری از زوایای آن بر عموم پوشیده می ماند .

به طور مثال فکر می کنیم یکی برای ریاست جمهوری خیلی خوب است. ولی نمی آید چرا ؟

نمی دانیم !

حالا یکی را می دانیم که به درد ریاست جمهوری نمی خورد. ولی می آید حالا چرا ؟

باز نمی دانیم !

تا اینجای بحث را شاید همه بدانیم ولی نکته پشت پرده این است که متاسفانه نمی دانیم کدامیک خادم است و کدامیک ظالم! آمدن کدام ظلم است ونیامدن کدام خدمت ؟

 ( البته خدای نکرده ما در ایران ظالم نداریم بلکه این ظلم است که بعد از این همه پیشرفت های علمی نمیدانیم از کجا آمده اینجا؟  هرچند پس از بررسی های فراوان سرنخ هایی از استکبار واستعمار واستعمال و... پیدا شده

بنابراین اصلا دوست ندارم به طرفداری از کاندیدایی وارد بحث انتخابات شوم .

تازه ما مردم ایران هم آدمهای عجیبی هستیم وقتی شدیدا روی مشارکت تاکید می کنیم یک دفعه هفته آخر تصمیم به تحریم انتخابات می گیریم ویکی روی کار می آید که ...

یا زمانی که ادعا می کنیم در انتخابات شرکت نخواهیم کرد روز جمعه هوای رای دادن به سرمان می زند و ....

 حالا همه این ها را گفتم که تکلیفم با موضوع انتخابات روشن باشد ولی مطلبی که در ادامه می آید تناقضی با این گفته ها ندارد چرا که نه تبلیغ دولت نهم است ونه زیر سوال بردن این کابینه بلکه پیگیری مطالبه ای است که شخص رئیس جمهور در انتخابات سال ۸۴ وعده آن را داده بود .

خود من هم سال گذشته مقاله ای نوشتم با عنوان آقازاده های کوچولو  که  نحوه روی کارآمدن جوانان در عرصه های مدیریتی را نقد کرده بود که متاسفانه نشریه تعطیل شد و...

به هر حال قضاوت با خودتان !

لیست روسای فامیلی دولت احمدی نژاد*

نهاد ریاست جمهوری، وزارتخانه ها و سازمان ها

داوود احمدی نژاد: بازرس نهاد ریاست جمهوری. او برادر بزرگتر محمود احمدی نژاد است.

مسعود زریبافان: دبیر هیات دولت، وی که باجناق محمود احمدی نژاد بشمار می‌رود پس از ریاست جمهوری وی که عضو شورای شهر تهران نیز بود، بعنوان دبیر هیات دولت منصوب گردید. وی چندی بعد و با مصوبه مجلس مبنی بر ممنوعیت اشغال چند پست توسط کارکنان دولت ناچار به استعفا گردید و پس از شکست در انتخابات دور سوم شوراها، بعنوان رییس مجمع باشگاه دولتی استقلال منصوب شد.

علیرضا مددی: مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی، مدیر کل تربیت بدنی استان تهران، وی برادرزاده باجناق زریبافان و کارشناسی صنایع مهمات سازی وزارت دفاع بوده‌است.

حسین شبیری: رییس صندوق مهر رضا، شوهر خواهر احمدی نژاد

پروین احمدی نژاد: معاون مركز امور زنان ریاست جمهوری، عضو شورای شهر، خواهر احمدی نژاد

داوود مددی: رییس سازمان تامین اجتماعی، باجناق زریبافان

ناظمی اردكانی: وزیر تعاون، شوهر عمه داماد زریبافان

دانش جعفری: وزیر اقتصاد، پسر عمه پدر داماد زریبافان

اسماعیل احمدی مقدم: نیروی انتظامی، همزمان با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد اسماعیل احمدی مقدم باجناق محمود احمدی نژاد و معاون نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران بعنوان فرمانده نیروی انتظامی منصوب گردید.

سیدمحسن نبوی: عضو هیات مدیره شركت سرمایه گذاری خارجی، داماد زریبافان

علی اکبر محرابیان: وزارت صنایع و معادن،پس از برکناری علیرضا طهماسبی در مرداد ۱۳۸۶ علی اکبر محرابیان خواهر زاده محمود احمدی نژاد بعنوان وزیر صنایع و معادن معرفی گردید.

عليرضا علي احمدی: وزارت آموزش و پرورش، وی که باجناق احمدی نژاد است در آذر ۱۳۸۶ جایگزین محمود فرشیدی شد.

مجتبی هاشمی ثمره:خواهر زاده مهندس باهنر، یكی از مشاورین احمدی‌نژاد مشاور عالی، رییس ستاد انتخابات كشور

مهندس مهدی هاشمی ثمره: مدیركل وزارتی وزیر نیرو، برادر هاشمی ثمره

خانم قند فروش: مشاور خانواده وزیر كشور، زن برادر هاشمی ثمره

عبدالحمید هاشمی ثمره: معاون وزیر صنایع، برادر هاشمی ثمره

موسی پور: معاون پارلمانی وزیر كشور ( داماد خواهر مهندس باهنر )

حسین صمصامی: سرپرست وزارت امور اقتصاد و دارایی خواهر زاده پرویز داودی

علی خیراندیش: پیمانکار ساختمان و پیمانکار وزارت نفت در انتقال گاز ایران به چین (شوهر خواهر هاشمی ثمره )

طاهره نظری مهر: مدیرکل حقوق بشر و زنان وزارت امور خارجه، وی که همسر منوچهر متکی وزیر امور خارجه دولت احمدی نژاد است، از سازمان بهزیستی (در آستانه بازنشستگی) به وزارت امور خارجه منتقل گردید و به سمت «مدیرکل حقوق بشر و زنان وزارت‌ خارجه» منصوب شد. منوچهر متکی برای انتصاب وی به این پست اداره حقوق بشر وزارت خارجه را از اداره کل سیاسی و اموربین‌الملل جدا و همراه با دفتر امور زنان این وزارتخانه یک اداره کل جدید ایجاد و همسرش را به ریاست آن منصوب کرد.

برادر همسر منوچهر متکی: وزات امور خارجه، وی که دندانپزشک و فاقد هر گونه سابقه خاص در وزارت امور خارجه بوده‌است بعنوان وابسته کار به بحرین اعزام گردید.

مهرداد بذرپاش : رئیس شرکت سایپا ، داماد دکتر علی احمدی وزیر آموزش وپرورش

*به نقل از سایت میزان

 صبح بخیر آقای رئیس جمهور

 

توسعه فرهنگی یا توسعه اقتصادی ؟

 

ما ایرانیها یک سری اخلاقهای عجیبی داریم که فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا بتوان نمونه اش را پیدا کرد

یکیش همین که تلاش می کنیم تا چیزی را به دست بیاوریم ولی به محض این که به دست آوردیم سریع نظرمان عوض می شود . خاطرم هست ابراهیم نبوی می گفت ایران تنها کشوری است که مردم می روند اندیشمندی را از کنج کتابخانه بیرون می کشند و با اصرار رئیس جمهور می کنند اما به محض این که پیروز انتخابات شد وی را وادار به استعفا می کنند .

نیازی به گفتن نیست که منظور ابراهیم نبوی کیست ودرچه موقعیتی این را گفته ولی آن چه که باعث شد موضوع جدیدی را با شما خوانندگان در میان بگذارم اتفاق جالبی بود که هیچ وقت حتی در خواب هم انتظارش را نداشتم.

حالا موضوع از چه قرار است؟

قبل از عید از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم سایت فخیمه آهنگ سرا که یکی از فروشگاههای

آنلاین آلبوم های موسیقی است قصد دارد برای مجله اینترنتی خود سردبیری را انتخاب کند که به صورت پاره وقت هماهنگی وسردبیری این مجله را به عهده بگیرد .

با توجه به آشنایی قبلیم با این سایت ونیز علاقه ای که به موسیقی دارم – رشته تخصصی ام پیانوست – علاقمندی خود را اعلام کردم ورزومه بخشی از فعالیتهایم را هم برای مسئول این سایت ارسال کردم، پس از مدتی از دفتر این سایت تماس گرفتند که آقای آذری - مسئول سایت-  مایل است با شما گفتگو کند .

خلاصه قراری گذاشته شد ومن هم برای ارائه برنامه هایم به دفتر سایت مراجعه کردم .

علی رغم این که دفتر سایت یک مکان شاید 30 متری در مکانی دنج در خیابان سهیل بود ولی استفاده کامل از فضای دفتر صورت گرفته بود.

پس از حدود ده دقیقه که آقای آذری مشغول رتق وفتق امور دفتر بود گفتگوی ما آغاز شد .

ارائه طرحها وبرنامه ها از سوی من تشویق های مکرر آقای آذری را در پی داشت تا جایی که ایشان در مقابل کارکنان دفتر که شنونده گفتگوی ما بودند گفت :به نظر من شما فرد شایسته ای برای این موضوع هستید ومن خیلی خوشحالم که در خدمت شما باشیم .

بعدش یکی از کارتهای دفتر را از روی میز برداشت وبا مداد روی آن شماره همراهش را نوشت وپس از تشکر وتعارفات معمول گفت :الان چون نزدیک عید هستیم من برای بعد از عید با شما تماس می گیرم تا کار را شروع کنیم .

حالا این را داشته باشید تا همین هفته پیش که من دیگر صبرم سر آمد وخواستم دلیل این همه تاخیر را بدانم چون برای ما مطبوعاتیها خیلی پیش آمده که  طرف حرفهایی زده وبعد مشکلات وموانعی پیش آمده که از انجام اصل کار هم منصرف شده .

به هر حال تماس گرفتم وپس از معرفی خودم موضوع انتشارمجله را پرسیدم که پاسخ آقای آذری در نوع خود بسیار جالب و قابل توجه بود .

ایشان پس از شناختن من گفت : اوه بله، شما چطورید ؟ سردبیر مجله انتخاب شده واز هفته بعد هم کارش را شروع می کند .

من که از لحن صحبتم مشخص بود که جا خورده ام، گفتم ولی آقای آذری اگر خاطرتان باشد ما با هم صحبتهایی کرده بودیم .

وایشان با کمال احترام به جامعه مردان گفت : ببخشید صرف ده دقیقه گفتگو که تعهدی در پی ندارد .

اعتراض من باز هم ادامه داشت وگفتم حداقل خبری به من می دادید که این یک ماه گذشته را صرف برنامه ریزی برای کاری که شما حتی به تعهدتان پایبند نیستید نکنم وباز در افشانی های این یگانه مرد عرصه فروش آنلاین موسیقی با این مضمون ادامه یافت که

در ایران هنوز رسم نشده به کسی که انتخاب نمی شود موضوع را اطلاع دهیم .

دوستانی که مرا می شناسند خوب می دانند که انسان بسیار فعال وکنجکاوی هستم واین اعتراف بزرگ را می توانم بکنم که تا کنون هیچ گاه دستمزد ، معیار من برای انتخاب یک شغل یا پروژه نبوده برای همین همیشه بیشمار کارهایی هست که برخی به دلیل همین خصیصه به من ارجاع می دهند .

از کارهای مطبوعاتی گرفته تا پژوهشهایی که شاید چند برابر دستمزدی که به من پرداخت می شود کسی حاضر به انجامش نباشد .

به همین دلیل ودلایلی که با هم گفتم تنها برای کسب تجربه های جدید به این عرصه وارد شدم وهمان روز نخست هم در دفتر سایت اعلام کردم که چشمداشت مالی از این کار ندارم بلکه افقی را در نظر دارم که این مجله  جایگاهی را در میان مجلات معتبر موسیقی پیدا کند .

ولی صد افسوس کسانی که حتی در عرصه فرهنگ وهنر این کشور فعالیت می کنند تفاوتی با سایر دلالان در عرصه اقتصادی ندارند.

هر کدام از دوستان مطبوعاتی بیشمار افرادی را می شناسند  که درآمدشان نه از راه فروش نشریاتشان بلکه از دلالی کاغذ یا کسب درآمدهای آگهی برای نشریه ای است که بخش اعظمش را برگشتی های آن تشکیل می دهد.

جالب این که ناراحتی من برای ازدست دادن این کار نبود چون بعد از عید دو پروژه به من پیشنهاد شده و برداشتن این بار از دوش من در این موقعیت فرصت مغتنی بودا ما آنچه که سبب دلخوری من از این دوستان شد نحوه برخورد در فضایی است که پسوند روشنفکری را با خود یدک می کشد .

دوست ندارم فردا یا ژس فردایی گله گذاری آقای آذری را بشنوم چرا که واقعا قصدم توهین به کسی یا زیر سوال بردن فعالیتی نیست چرا که همیشه از این سایت به عنوان یک حرکت فرهنگی تعریف کرده ام اما همه اش فکرم این است که مثلا اگر این اتفاق در یک بنگاه معاملات ملکی ، آهن فروشی ویا حتی قصابی می افتاد تفاوتی با این فضا داشت یا نه ؟

شما بگویید

 

 

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

الیوم استعمال تنباکو و توتون باَیّ نَحوٍ کان، در حکم محاربه با امام زمان علیه‏السلام است.

حَرّره الاقل محمد حسن الحسینی

 این متن حکمی است که میرزا محمد حسن شیرازی مشهور میرزای شیرازی در پاسخ نامه جمعی از متدینین و معترضین به قرارداد تنباکو در زمان شاه قاجار نگاشت و با رسیدن آن به ایران غوغایی به پا خاست که دامنه اش هنوز هم ایران را در بر گرفته و آن هم افزایش قدرت سیاسی روحانیت است.

در این جا قصد ورود به این مسئله را ندارم ولی آنچه   که باعث شد این حکم را بازنویسی کنم سوالی است که هنوز بعد مدتها پاسخی برای آن نیافته ام ولی حادثه امروز صبح باعث شد دوباره این موضوع قدیمی در ذهنم زنده شود.

اپیزود اول :

داخلی:خانه:عصر یک روز بارانی

عصر دیروز خبر دار شدم که یکی از دوستانم در حادثه تصادف رانندگی به کما رفته و در بیمارستان بستری شده برنامه امروز را طوری چیدم که برای دیدنش به بیمارستان بروم که صبح با تماس دوستان متوجه شدم متاسفانه فوت کرده .

اپیزود دوم :

خارجی:کوچه:صبح یک روز بهاری

صبح که از در خانه بیرون آمدم متوجه جیغ و فریادهای همسایه مان شدم بعد کلی گریه و داد وبیداد متوجه شدم پسرش دیشب در تصادفی در اتوبان در دم جان باخته .

حالا شما خودتان را جای من بگذارید

اگر در کمتر از دوازده ساعت دو خبر از فوت نزدیکترین دوستانتان را بشنوید چه حالی خواهید داشت ؟

آنهم وقتی بفهمید هر دو در حادثه رانندگی جان خود را از دست داده اند ؟

اینها نه نخستین دوستان من بودند که به دلیل حادثه در زمان رانندگی فوت کرده اند و نه متاسفانه آخرینشان مطمئنم شما هم هریک عزیزانی را در چنین حوادثی از دست داده اید.

حالا سوال اصلی که ذهنم را به خود مشغول کرده این است که چرا با افزایش قدرت سیاسی روحانیت تاثیر گذاری این جریان کاهش یافته؟

در حقیقت چرا با افزایش حوادث رانندگی هیچ کدام از روحانیون سرشناس و مراجع تقلید حکمی در این خصوص صادر نمی کنند؟

امروزه با توجه به وابستگی شدید بسیاری از خانواده های ایرانی به خودرو صدور چنین حکمی شاید به نظر مضحک وخنده دار بیاید ولی به یاد داشته باشید زمانی که میرزای شیرازی حکم تحریم توتون وتنباکو را صادر کرد قلیان وسیله ای ضروری در منازل و مغازه ها و حتی دربار شاهی به حساب می آمد و صدور حکم بر علیه چنین وسیله ای که همگان به استفاده از آن عادت کرده بودند کاری بس دشوار وتقریبا غیر عاقلانه بوده است .

مهم این است که  این سوال را با وجدانمان پاسخ دهیم که آیا آسایش ما مهم است یا جان خود و همچنین همنوعانی که بر اثر بی احتیاطی ما ممکن است راهی دیار باقی شوند ؟

باور کنید بدون خودرو هم می توان زندگی کرد  ما که کردیم وشد حالا شمایید ووجدانتان!!!

ببخشید دیگه باید برای تشییع جنازه وختم دونفری که اشاره کردم آماده رفتن بشم ولی منتظر نظرات شما هستم شاید با همین چند جمله بشه مثل کشورهای توسعه یافته جنبشی بر علیه خودرو راه انداخت

شما چی فکر می کنید؟

 

 

آیا باراک حسین اوباما یک ایرانی است ؟

 

افشای جزییاتی از مهمترین پرونده قرن

آیا "باراک اوباما" یک ایرانی است ؟

تازه ترین تحقیقات تاریخی نشان داده است که باراک اوباما اصالتا یک ایرانی است .

ایدارتاس ۲۰ مارس در گزارشی اعلام کرد که   تحقیقات تازه یک تیم پژوهشهای تاریخی   بر روی اصل و نسب "باراک حسین اوباما " نشان می دهد که او یک ایرانی الاصل است.

به گزارش "آسوشید پرز " دکتر "اندی  واسهول"    از "موسسه تحقیقات تاریخی دانشگاه    ام آی تی" امریکا اعلام کرد که مطابق این    تحقیقات حسین اوباما ذاتا از اهالی جنوب ایران    وشیعه است.

بر اساس این تحقیقات خاندان اوباما همان خاندان    معروف اوبامای بوشهر هستند که در دوران قاجار    جلای وطن کرده و به آمریکا رسیده اند .

بر این اساس جد بزرگ اوباما "میر حسین خان    اوبامایی" که از میرابهای معروف بوشهر بوده و به    همین خاطر نامش "اوباما" یعنی" آب با ما" می    باشد پس از یک نزاع خونین با سقا باشی ناصر    الدی شاه قاجار از بوشهر فرار کرده وبه سر حدات    عثمانی می رود .

وی ابتدا در حلبچه به عنوان تاجر زرد چوبه فعالیت کرده  و پس از ارتقا در حوزه تجارت به عنوان تاجر زعفران به شهر حلب در "سوریه" کنونی میرود.

مقارن با ایام مشروطه "میر حسین خان" در حلب فوت کرده و پسر وی "علی اصغر اوباما" به خاطر ضدیت اهالی عثمانی با شیعیان ایرانی خانواده را به سمت طرابلس می برد .

خاندان اوباما در آنجا به تجارت تنباکو مشغول می شود اما پس از ممنوعیت استعمال قلیان ، در این ایام که اندکی قبل از جنگ جهانی دوم بوده پدر بزرگ حسین به همراه خانواده اش به جنوب غربی آفریقا مهاجرت می کنند.

وی در آنجا برای امرار معاش از پشم شتران پارچه درست می کرده  وبه اسم" ایران برک" به فروش می رسانده که پس از پایان جنگ جهانی به شدت مورد استقبال قرار گرفته و به همین خاطر از طرف معاون شهردار واشنگتن دی سی به لس آنجلس دعوت می شود.

وی پس از ورود به خاک آمریکا به همراه خانواده اش در تگزاس رحل اقامت می افکند و تولید و تجارت برک - در گویش امریکایی باراک -  می پردازد اما پس از چندی به خاطر ممنوعیت واردات شتر وپشم به امریکا ورشکست شده وبه ناچار فرزندانش را به مدرسه می فرستد.

پدر باراک یعنی حسین اوباما پس از طی دوران مدرسه و دانشگاه تابعیت ایرانی امریکایی به دست آورد و با یک دختر مسیحی ازدواج کرده وسپس به اصرار خانواده همسرش ناچار به انتخاب مذهب اسلامی – مسیحی می شود اما از انتخاب اسم اسلامی یا ایرانی برای فرزند خود منع می شود .

به همین خاطر با انتخاب نام باراک که در حقیقت همان لفظ فارسی برک است و انتقال نام میانی و نام خانوادگی حسین اوباما برای قرزندش به هویت خود روی فرزندش ادامه می دهد.

احمدی نژاد پس از انتشار این گزارش در مصاحبه ای با شبکه خبری cnn گفت : من هفته ها قبل گفتم که خبر خوشی را در روزهای آینده اعلام خواهد کرد .

رئیس جمهور اضافه کرد : در سفر اخیراستانی هیئت دولت به بوشهر وزیر امور خارجه  با عمه ناتنی اوباما مذاکراتی داشته است ونقطه نظرات ایران را در خصوص برقراری روابط به طرف امریکایی انتقال داده است.

با توجه به تعطیلات نوروز در ایران سخنگوی کاخ سفید نیز در 28 مارس اعلام کرد منتظر واکنش مقامات ایران در این خصوص پس از روز سیزده به در خواهند بود تا صحت وسقم این ادعا که بیشتر به دورغ سیزده شبیه است بررسی شود.

 

عیدانه

 

 

        خاک را زنده کند تربیت باد بهار                 سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

 

رستگاری در هشت و  بیست دقیقه !!!

 

فرض کنیم  نامزد اصلاح طلبان – فارغ از این که چه شخصیتی است – پیروز انتخابات شود .در این صورت برنده نهایی باز جریان اصولگرایی خواهد بود چرا که پیروزی اصلاح طلبان بار سنگین مسوولیت اجرای بسیاری از طرحهای ناتمام وغیر اصولی دولت نهم را از دوش جریان اصولگرا برخواهد داشت ودوم این که فرصت کافی به این جریان خواهد داد تا با تجدید قوا (همان توصیه ای که به جریان اصلاح طلب در این چهار سال دوری از قدرت کردم ) و با انتخاب بهتری از محمود احمدی نژاد در دوره بعد وارد انتخابات شود .ضمن آن که حتی با پیروزی نامزد اصلاح طلبان بسیاری از نهادهای قدرت در دست اصولگرایان باقی خواهد ماند واز ظرفیت آن نهادها برای پیروزی مجدد نامزد خود در انتخابات بعدی استفاده خواهند کرد واین تکرار همان داستانی است که در اسفند 81  در انتخابات شورای شهر تهران و پس از آن با انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران اتفاق افتاد .

پس با این که من کوچکتر از آن هستم که پیامی برای دوستان اصلاح طلب داشته باشم ولی  – این جمله کلیشه ای مردم در مصاحبه های با خبرنگاران صداوسیماست – امیدوارم تئوریسین های جناح اصلاح طلبی پیروزی را هدف خود قرار ندهند بلکه هدف از شرکت در این انتخابات را صرفا حضوری فعال به عنوان تمرین ومانوری برای تجدید قوای اصلاح طلبان و البته تحت فشار قراردادن دولت اصولگرا برای تامین نظرات  خود بدانند .

بر این اساس اصلاح طلبان بهتر است  با چهره ای به جز محمد خاتمی وارد عرصه شوند و به جای پیروزی در انتخابات تلاش کنند با جلب آرای خاموش آراءخود را به حداکثر ممکن افزایش دهند در این صورت

 اولا وزن اصلاح طلبی در جامعه ایران مشخص خواهد شد.

ثانیا اصلاح طلبان درگیر اجرای برنامه های غیر اصولی دولت نهم نخواهند شد وفرصت کافی برای تجدید قوا خواهند یافت .

ثالثا ماهیت جریان اصولگرا به روشنی برای مردم مشخص خواهد شد .

 

سفره،نفت،انتخابات ودیگر هیچ !!!

 

دومين بيانيه انتخاباتي مهدي كروبي منتشر شد. او پیش از این در  15 بهمن‌ماه اولين بيانيه انتخاباتي خود را منتشر كرده بود.

مهدي كروبي در اولين بيانيه خود با تاكيد بر اينكه بايد در آغاز ورود به دهه چهارم انقلا‌ب اسلا‌مي در انديشه تحقق هدف‌هاي محقق‌نشده و زمين‌مانده اين انقلا‌ب باشيم، احياي برنامه‌ريزي و احترام به خرد جمعي را يكي از شعارهاي محوري خود اعلا‌م كرده بود.

 وي در آن بيانيه تاكيد كرده بود: اولين هدف من كه ذيل شعار احياي برنامه‌ريزي صورت‌‌بندي شده است، درصدد بازسازي تشكيلا‌ت و شوراهاي برنامه‌ريزي در ساختار دولت و اعتبار بخشيدن به جايگاه مشاوره، كارشناسي و خرد جمعي و نيز پذيرش دانش، علم، منطق و عقلا‌نيت مبناي اين مشاركت و برنامه‌ريزي است. گستره اين برنامه‌ريزي تنها در نظام اداري محدود نخواهد شد، بلكه تمهيدات لا‌زم براي مشاركت تمامي نخبگان غيردولتي را نيز شامل خواهد شد.

 مهدي كروبي وعده داده بود در بيانيه‌هاي ديگري محور برنامه خود را به صورت تفصيلي براي آگاهي مردم ارائه كند.

ديروز مهدي كروبي در دومين بيانيه انتخاباتي خود با عنوان <مردمي كردن درآمد‌هاي نفت - توزيع عادلا‌نه ثروت ملي> با اشاره به يكصدمين سالگرد ملي شدن صنعت نفت در ايران به رهبري دكتر مصدق و آيت‌الله كاشاني توزيع درآمدهاي نفتي و خارج كردن آن از بودجه دولت را از ديگر برنامه‌هاي محوري خود اعلا‌م كرد. در اين بيانيه آمده است: <در گام اول اين طرح سهام شركت‌هاي گاز و پخش فرآورده‌هاي نفتي بدون حق انتقال، خريد و فروش مطابق قانون موجود به‌طور مساوي ميان همه افراد كشور از 18 سال به بالا‌ توزيع مي‌گردد.>

اگر به روزهای پیش از انتخابات سال ۸۴ بازگردیم قطعا به خاطر خواهید اورد که محمود احمدی نژاد نیز با این شعار مردم فریب توانست گوی سبقت را از رقبای خود برباید هرچند این گفته آن چنان خام وابتدایی بود که مدتی پس از آن صحت چنین سخنی را زیر سوال برد !

حال دوباره در آستانه برگزاری انتخابات بحث توزیع درآمدهای نفت مطرح می شود اما این بار از سوی کسی که ۴ سال است از منتقدان جدی محمود احمدی نژاد به شمار می رود .

نگاهی گذرا به تاریخچه ژیدایش نفت در کشور نروژ شاید ما را به خود امورد که علی رغم استخراج نفت از سواحل نفتی خود ولیکن اداره امور کشور صرفا از طریق مالیاتهای حدود ۴۰ درصدی مردم تامین می شود وهیچگاه درآمدهای نفت محور تبلیغات احزاب آن کشور نشده است چرا که مردم ان کشور سرد به این باور صحیح رسیده اند که درامد نفت برای گذران زندگی نیست .

اگر کروبی با این ادعا بتواند در انتخابات پیروز شود شاید بتوان پذیرفت که به نوعی سفره هایمان که پیش از این بوی نفت می داد بوی صدقه گرفته !!! 

 

دیو امریکایی !!!

 

بالاخره چهل وچهارمین رئیس جمهور ایلات متحده نیز در میان انبوهی از تردیدها و ناباوری جهانی سکان هدایت یکی از تاثیر گذارترین کشورهای جهان در معادلات جهانی را برعهده گرفت.

مراسم تحلیف باراک اوباما که به نوشته بسیاری از مطبوعات معتیر امریکا پر هزینه ترین در نوع خود نیز به شمار می رفت تحت شدیدترین تدابیر امنیتی در پایتخت این کشور برگزار شد به طوریکه حدود ۴۰ هزار نفر از نیروی پلیس فدرال علاوه بر هزاران مامور امنیتی که مهمترین وظیفه شان حفظ جان پرزیدنت جوان وسیاه پوست امریکا بود مسئولیت برقراری نظم و حفاظت مهمانان ومدعوین از حملات تروریستی را بر عهده داشتند .

و اما مثل همیشه حاشیه های این مراسم از نگاه همکاران مطبوعاتی ام در ینگه دنیا پوشیده نمانده و در وبلاگهای شخصی خبرنگاران حاشیه نگاریهایی از این دست را می توان یافت.

از جمله حاشیه های این مراسم ترکیب تیم امنیتی پرزیدنت اوباما در مراسم تحلیف وبه خصوص خودروی حامل وی بود .

همانطور که تاریخ به یاد دارد پرزیدنت فقید ایالات متحده جان اف کندی به دلیل حضور در خودروی روبازی که برای ارتباط مستقیم با مردم در نظر گرفته شده بود جان باخت و از آن روز ظاهر خودروی ویژه حمل رئیس جمهور به کلی تغییر کرد چنان که هم اکنون مردم به سختی می توانند چهره رئیس جمهور منتخب خود را از پشت شیشه های ضدگلوله چند سانتی متری به شدت تیره لیموزین کاخ سفید مشاهده کنند .

خودروی حامل باراک اوباما در روز تحلیف نیز یکی از این خودروها بود که متاسفانه به دلیل امنیتی بودن موضوع و نیز حساسیت موضوع اطلاعات دقیقی از ان در دسترس نیست ولیکن با جستجوهای بسیار در مطبوعات خارجی توانستم اطلاعاتی هر جند کوتاه و مختصر در خصوص آن پیدا کنم که به همراه عکسهای بی نظیری از آن برای نخستین بار در ایران ارائه می شود .

۱- این خودروی سیاه رنگ که با ۸ تن وزن به هیولا یا دیو مشهور شده یکی از آخرین نمونه های لموزین اختصاصی  ساخت کارخانه جنرال موتورز است .

۲- شیشه های ۵ اینچی این خودرو نه تنها ضدگلوله است بلکه در ساخت بدنه آن نیز از فناوریهای جدیدی در ترکیب و ساخت آلیاژهای مورد نیاز از جمله فولاد تیتانیوم و آلومینیوم استفاده شده که بدنه این خودرو را در مقابل انواع حملات تروریستی ایمن ساخته است .

۳- عایق بندی درزهای این خودرو به گونه ای انجام شده که گردش هوایی از خارج خودرو به داخل ان صورت نمی گیرد وبنابراین در مقابل حملات شیمیایی وبیولوژیکی نیز مقاوم است .

۴- سیستمی در این خودرو نصب شده که تا چند صد متری ارتباطات بیسیم وموبایلی را مختل کرده واز کار می اندازد .

۵- طراحی این خودرو در اصل برگرفته از قطعات و مجموعه های متقاوت از مدلهای مختلف کادیلاک است . داخل این اتومبیل برگفته ا زشکل کلی طراحی مدل STS است در حالیکه قطعات بیرونی بیشتر از SUV مشهور کادیلاک یعنی «اسکالید» به عاریت گرفته شده است.

۶- استفاده از بهترین چرم طبیعی برای تهیه صندلیهای فوق العاده راحت آن به همراه حضور انواع وسایل مورد نیاز یک پرزیدنت از جمله وسایل ارتباطی از دیو یک خودروی فوق العاده ایمن وکارا ساخته است اما

 ۷-این خودرو سنگین حداکثر 96 کیلومتر بر ساعت سرعت می گیرد و مصرف سوخت آن نیز وحشتناک و حدود 45 لیتر بر هر 100 کیلومتر است.

بي جهت نبود وقتی كه وولف پليتزر مجري مشهور سي ان ان و مسوول برنامه پخش مستقيم مراسم تحليف اوباما ، به تعريف و تمجيد از آن می پرداخت شبكه‌هاي تلويزيوني و از جمله سي ان ان ، اگزوز همان خودرو را نشان دادند كه دود غليظي از آن بيرون مي‌آمد و خلاصه اين دود چنان بيشتر و بيشتر شد كه در نهايت محافظان اوباما ، وي و همسرش را از خودرو بيرون آوردند و آنان ناچار شدند مسافتي را تا مشخص شدن عيب خودرو ، با پاي پياده طي كنند. با طولاني شدن زمان تعمير ، جو بايدن و همسرش نيز به احترام اوباما و همسرش از خودروي خود پياده شدند و به ابراز احساسات براي حاضران پرداختند ظاهرا اين موضوع هم براي اوباما و هم براي بايدن خوشايند بود چرا كه باوجود رفع نقص خودروي ساخت آمريكا ، هر دو آنان ترجيح دادند اين بار با ميل خود از ماشين پياده شوند و مسافت كوتاهي را براي حاضران دست تكان دهند.

 

نکات جالبی از رؤسای جمهور آمریكا

 

چهل و سومین رئیس‌جمهور آمریكا به پایان زمامداری خود نزدیك می‌شود، این در حالی است كه تاریخ برای هر كدام از این افراد كه روزگاری در مسند قدرت در این كشور نشسته بودند، نكات جالبی را به خاطر سپرده و آن را برای جستجوگران بیان می‌كند. گروهی از آنان پیش از انتخاب به عنوان رئیس جمهور در شغلهایی كه از نظر اجتماعی بی‌ارزش بود اشتغال داشتند و گروهی از آنان مجرم بوده یا عادات منحصر به فرد زیادی داشتند.

 

چهار رئیس‌جمهور آمریكا در زمان ریاست‌جمهوری خود ترور شده‌اند، این چهار تن عبارتند از :

"آبراهام لینكلن"، "جیمز گارفیلد"( 1881-1881)، "ویلیام مك كینلی" ( 1897-1901) و "جان اف كندی" (1961-1963).

شش رئیس‌جمهور نیز از سوء قصد جان سالم به در برده‌اند كه عبارتند از:

"اندرو جكسون" (1829-1837) "تئودور روزولت" و "فرانكلین روزولت" ( 1933-1945) "هری ترومن" (1945-1953)، "جرارد فورد" و "رونالد ریگان".

همچنین چهار نفر نیز در زمان ریاست‌جمهوری به مرگ طبیعی از دنیا رفته‌اند كه شامل افراد زیر است: "ویلیام هریسون" (1841) كه بلندترین نطق رئیس‌جمهوری آمریكا بعد از انتخاب به این سمت را در میان برف ایراد كرد و تنها یك ماه این سمت را در اختیار داشت كه بیشتر آن را نیز در بستر بیماری به سر برد، "وارن هاردنگ" (1921-1923) كه با سكته قلبی یا بوسیله خودكشی یا قتل از دنیا رفت، دومین این افراد بود، او رئیس‌جمهوری فاسد و شهوتران بود.

موضوع جالب دیگر درباره شغل‌های روسای جمهور آمریكا پیش از انتخاب به این سمت است،‌ "لیندون جانسون" (1963-1969) پیش از ریاست‌جمهوری زباله جمع می‌كرد، او شغلهای دربانی، آشپزی، شستشوی ظروف، واكس‌زنی و برخی شغلهای اینچنینی دیگر را نیز تجربه كرده بود، "جیمز گارفیلد" نیز وضعیتی مشابه داشت او نیز شغلهایی چون سازندگی قایق،‌ نجاری و تدریس را عهده دار بود، غیر از جانسون، "جرارد فورد" و "رونالد ریگان" نیز در شغل شستشوی ظروف فعالیت كرده بودند.

هفت رئیس‌جمهور آمریكا، فساد اخلاقی داشتند كه آخرین آنها "بیل‌كلینتون" رئیس‌جمهور سابق آمریكا و اولین نفر "توماس جفرسون" از بنیانگذاران این كشور بود

جرارد فورد علاوه بر شستشوی ظروف، باغبانی، آشپزی و مربی فوتبال و بوكس، مدتی را نیز به صورت مانكن (مد لباس) گذرانده بود، ریگان در ابتدای جوانی خود در یك سیرك كار می‌كرد.

از دیگر شغلهای رؤسای جمهور آمریكا، خیاطی، لباسشویی،‌ فروشنده روزنامه و مجلات، كار در شرابخانه‌ها و هیزم شكن بود كه افرادی مانند "میلارد فیلمور" (1850-1853) "اندرو جانسون"، "هربرت هوفر" (1929-1933) ، "فارن بورن" (1837-1841)، "ریچارد نیكسون" (1969-1974) به آن اشتغال داشتند.

تنها رئیس‌جمهور مجرد آمریكا كه اصلا ازدواج نكرد "جیمز بوكانان" (1857-1861) بود، "گروفر كلیفلند" نیز بعد از برگزیده شدن به این سمت ازدواج كرد. "جان تیلور" نیز با 15 فرزند دختر و پسر در میان رؤسای جمهور آمریكا بیشترین فرزند را داشت.

همچنین "كالفت كولیدج" (1923-1929) با 10 ساعت خواب در روز پرخواب‌ترین رئیس‌جمهور آمریكا لقب گرفته است.

رسوایی‌های روسای جمهور آمریكا
از رسوایی‌هایی كه توسط رؤسای جمهور آمریكا صورت می‌گرفت می‌توان به ویژگی خاص "كوئنسی آدامز" (1825-1829) اشاره كرد، وی عادت داشت كه صبحها به صورت كاملا برهنه در رودخانه بوتومیك در واشنگتن به شنا بپردازد،‌ "جرج واشنگتن" (1789-1797)، "جان آدامز" و "توماس جفرسون" (1801- 1809) روسای اول تا سوم آمریكا كه از مؤسسان آمریكا نیز به شمار می‌رفتند، عادت داشتند برای خود تیله جمع‌آوری و نگهداری كنند.

علاوه بر این سه رئیس‌جمهور آمریكا فرزندان نامشروع داشتند: این افراد عبارتند از: "توماس جفرسون"،"گروفر كلیولند" و "وارن هاردنگ".

از دیگر رسوایی‌های رؤسای جمهور آمریكا اعتیاد به مواد مخدر بود، "فرانكلین پرس" ( 1853-1857)، "اولیسس گرانت" (1869-1877) و "جرج بوش" رئیس‌جمهور كنونی آمریكا (پیش از رسیدن به سمت ریاست‌جمهوری) از جمله این افراد هستند.

هفت رئیس‌جمهور آمریكا، فساد اخلاقی داشتند كه آخرین آنها "بیل‌كلینتون" رئیس‌جمهور سابق آمریكا و اولین نفر "توماس جفرسون" از بنیانگذاران این كشور بود.

دو رئیس جمهور آمریكا نیز در این میان به قتل متهم بودند، اولین این افراد "جرج واشنگتن" بود كه به قتل سفیر وقت فرانسه در صلح میان دو كشور متهم شد و نفر دوم "اندرو جكسون" (1929-1937) بود كه یكی از دشمنان خود را با روش دوئل كشت.

منبع: پایگاه اینترنتی national geography

 

علی یکی از دوستان مطبوعاتی ورسانه ایم به عنوان همکار ستاد حج به سفر حج مشرف شده واز

اونجا که این ویر نوشتن ما رو یک لحظه هم رها نمی کنه یک وبلاگ برای انتشار عکسها ومطالب مفید

این سفر راه انداخته والبته اون رو هدیه کرده به همسر محترم و پسرای دسته گلش -  که از اینجا

خدمتشون سلام عرض می کنم-

فکر کنم بد نباشه اگه یه سری به این وبلاگ بزنید و خلاقیت همکاران مطبوعاتی خودتون رو ملاحظه کنید

                                                            

                                                                 http://www.mahdivamehrab.blogfa.com

 

 

رشد و پیشرفت غیرمنتظره اوباما در عالم سیاست

 

این مقاله ای از والنتینا پاسکواله درباره باراک اوباماست که در مجله اینترنتی واشنگتن پریزم منتشر شده و به نظرم ارزش باز انتشارش را دارد :


شیکاگو، ایلینویز
گذار ناباورانه اوباما -فرزند پدری کنیایی و مادری اهل کانزاس- در عالم سیاست، در اواسط دهه هشتاد (شصت خورشیدی) ازجایی در جنوب شیکاگو آغاز شد.

اوباما از شهر نیویورک به آلتگلد گاردن رفت، تا به عنوان هماهنگ کننده فعالیت های اجتماع سیاه پوستان کار خود را شروع کند. این سناتور کم سابقه در طول مبارزات تبلیغاتی اش، همواره از آن دوران به نیکی یاد کرده است. او دراین پروژه برای مردم فراموش شده و منطقه محنت زده مملو از جرم و بیکاری، به اجرای برنامه آموزش برای اشتغال کمک کرد. همچنین از طریق یاری به راه اندازی سازمانی در این خصوص، در احیای حقوق مستأجران فعالیت نمود.

آلتدگاردن که شامل چند بلوک از خانه های فرسوده و ساختمان های آپارتمانی چند اشکوبه می باشد، در حاشیه جنوبی شیکاگو و جایی در کنار اتوبان "بیشاپ فورد" قرار گرفته است. این منطقه با قرار گرفتن دریاچه کالومت در شرق، خط راه آهن در شمال، و چند جاده عمده در اطراف خود، احاطه شده و از بقیه شهر مجزا می باشد. در عین حال جایی است که کمتر غریبه ای تمایل برای دیدن آن دارد، وحتی پلیس هم به ندرت به آن سرک می کشد.

دریک وایت ساکن این منطقه با اشاره به تاکسی های زرد رنگ پارک شده در قسمت شرقی خیابان ١٣١ در روز رای گیری، می گوید: "ما این سی ساله اصلا این طرف ها تاکسی ندیده ایم".
این تاکسی ها روزنامه نگاران کنجکاو -عمدتا خارجی و تنها جمعیت قابل مشاهده غیرسیاه پوست- را به این منطقه آورده اند، که می خواستند بدانند این مکان چگونه جایی است.

 
آقای جانسون

به جز بیکاری که در سطحی وسیع قابل درک است، آلودگی شیمیایی حاصل از فعالیت صنایع استقرار یافته در این منطقه، بزرگترین تهدید سلامت ساکنین آن به شمار می آید. در عین حال یکی از کارخانه های فعال در این مکان یعنی شعبه ای از کارخانه اتوموبیل سازی فورد، به زودی تعطیل می شود.

در روز انتخابات حال و هوای آلتگلدگاردن دیدن دارد. یک دستگاه تویوتای شاسی بلند به رنگ قهوه ای سوخته که کنار جدول پارک کرده، موزیک تندی پخش می کند و گروهی از جوانان محلی با آن هم آوا شده و پایکوبی می نمایند. آنها به قدری سرمستند، که انگار قرار است یکی از خود ایشان رییس جمهور آمریکا شود!

آقای وایت که شلوار گرمکن مشکی و تی شرت کهنه سفید رنگی به تن دارد و دستمال سر بسته است، مستخدم دبیرستان و از اعضای فعال سندیکای محلی می باشد. او که به خوبی اوباما را در انتخابات مجلس سنا در ٢٠٠٤ (١٣٨٣) به خاطر می آورد، از کسانی می باشد که در ستاد انتخاباتی اوباما فعالیت کرده است.

جای تعجب دارد که بسیاری از افراد محلی از اوباما و سال های فعالیتش در شورای قانونگزاری ایلیونز، چیزی به خاطر نمی آورند و تنها خاطره سناتوری او را یدک می کشند. وایت ادامه می دهد: "او ازهمان ابتدا باهوش بود. اما من هیچ وقت گمان نمی کردم، که به این سرعت و تا این حد پیش برود."

وایت امیدوار است که رییس جمهور اوباما بتواند اقتصاد را بهبود بخشد، و زخم کهنه نژادپرستی را ترمیم کند. زخمی که از ابتدا بر تارک این کشور بوده است.

وی در این پیوند می گوید: "مردم اینجا بیکارند. بیمه درمانی ندارند. باید به بیمارستان منطقه بروید، تا بفهمید چه جوری گوشتان را می برند."

تنها نگرانی وایت از تکرار دوباره تاریخ است، و اینکه رییس جمهور منتخب مردم "ترور" شود.

بسیاری از مردم این منطقه چنین طرز تفکری دارند. مثلا مایکل جانسون که راننده جرثقیل است، با اطمینان می گوید: "این خط و این نشان! او قبل از اینکه بتواند چهار سال خدمتش را تمام کند، ترور می شود."

جانسون می گوید مردم این منطقه به کار احتیاج دارند. سپس با اشاره به ردیف جرثقیل ها ادامه می دهد: "کارخانه های بزرگ باید بیایند و محلی ها را استخدام کنند. الان ٩⁄٩٩ درصد کارگران این کارخانه ها، خارج از این منطقه زندگی می کنند. ما باید بتوانیم پول را در این منطقه یعنی جایی که به آن احتیاج هست، حفظ کنیم."

گذار رو به شمال اوباما از این منطقه یعنی از جنوب شیکاگو به گرانت پارک جایی که سه شنبه شب تاجگذاری کرد، تمثیلی از رشد سریع او در صحنه سیاسی است.

او در سال ١٩٨٨ (١٣٦۷) این منطقه کاملا سیاه پوست نشین و پروژه های خدمت به خلق را رها کرد، و به هاروارد در بوستون رفت تا حقوق بخواند.

 
خانم ولمن

تابستان ١٩٨٩ (١٣٦٨) برای کارآموزی به منطقه برگشت، و در دفتر "سیدلی اند آوستین" در بخش ساحل جنوبی کار گرفت. منطقه ای که همسرش میشل رابینسون در آن بزرگ شده بود. این ناحیه به فقیری جنوب نبود، و بافت منطقه ای مرفه تری داشت. در عین حال می شد رگه هایی از فروشگاه های شیک مرکز شهر را نیز، در آن دید.

خیابان ٦۷ غربی که در محاصره ساختمان های نیمه بلند آجربهمنی است، مشرف بر پارک جکسون می باشد، که در این فصل سال می توان هزارها رنگ را در آن دید. این منطقه که در آن می شود پمپ بنزین ها و فروشگاه های زنجیره ای را مشاهده کرد، جایی آرام است که به دریاچه میشیگان منتهی می شود. از جلوی دریاچه ساختمان های بلند پرطمطراق خیابان میشیگان به خوبی در دوردست دیده می شوند.

دوریس برد ولمن ساکن مجتمع آپارتمان های یارانه ای مخصوص سالمندان بالای ٦٢ سال است. این مجتمع که در روز انتخابات به عنوان یکی از محل های رای گیری تعیین شده بود، در منطقه ساحل جنوبی قرار دارد. خانم ولمن که پیشترها پرستار بود و اینک به واسطه حمله قلبی فلج و تحت مداوا است، از هوای دلپذیر و آسمان صاف لذت می برد.
در اینجا نیز مردم اوباما را، تنها از زمان انتخابات کنگره به خاطر دارند. خانم ولمن می گوید: "من از سطح بالای انرژی و فعالیت بیش ازحد او جا خوردم، و زود فهمیدم که این سناتور جوان ستاره ای در حال طلوع است. حرف زدن او تداعی کننده ”آن روز“ معروف مارتین لوتر کینگ می باشد."


ولمن که در انتخابات مقدماتی نیز اوباما را برهیلاری ترجیح داده است، می گوید: "من حس می کردم که دنیا چقدر از آمریکا و سیاست خارجی آن متنفر می باشد. به نظر من دنیا و به خصوص خاورمیانه، منتظر و پذیرای یک رییس جمهور رنگین پوست بود."

عیسی یهودا جزء اندک کسانی است، که اوباما را ازهمان ابتدای فعالیت سیاسی به خاطر می آورد. او در انتخابات ١٩٨٨ (١٣٦۷) رقیب اوباما بود، و تنها توانست ١٠ درصد آرا را به خود جلب کند. وی تنها فردی می باشد که برخلاف انبوه مردمی که به این ساختمان برای رای دادن وارد می شوند، طی سال های متمادی از جمهوریخواهان حمایت کرده است.

یهودا که از عنوان کردن اینکه به چه کسی رای داده است طفره می رود، از وفاداری خود نسبت به حزب جمهوریخواه نادم می باشد. خودش در این مورد می گوید: "بیش از خود اوباما، خدا با او همراه بود. ما در مقطعی از تاریخ قرارگرفته ایم که فارغ از گرایش های نژادی، نیاز به چنین رییس جمهوری داریم."


او با بیان اینکه جامعه سیاه پوستان نیز باید مثل جامعه آمریکا از سیستم دو حزبی بهره ببرد، به انتقاد از گرایش کامل این جامعه به سمت دموکرات ها می پردازد و از ناکارآمدی جمهوریخواهان یاد می کند.

 
نسل جدید مستاجران مجتمع "آلت گلد گاردنز"

چراکه تصویری بسته و غیرواقعی از خود نمایش داده اند، که گویی تنها سفیدپوستان در آن فعالند.

ایستگاه آخر اوباما در امتداد دریاچه شیکاگو، هاید پارک بود. اینجا منطقه با نفوذی محسوب می شود، و در مجاورت دانشگاه شیکاگو مامن بسیاری از برندگان جایزه نوبل است. همچنین جایی می باشد، که رییس جمهور منتخب آمریکا سال ها در آن حقوق اساسی تدریس کرده است.

بسیاری از آفریقایی- آمریکایی های متخصص در این دانشگاه کار می کنند، یا از اینجا به مرکز شهر تردد می نمایند که کمی آنسوتر به سمت شمال قرار گرفته است. آپارتمان های لوکس و برج های بلند، بر خیابان ها عریض اشراف دارند و مشرف به دریاچه میشیگان بنا شده اند. خانه های ویلایی نیز بر زمین های متعدد بازی در حاشیه مدرسه دولتی محله، اشراف دارند. در روز انتخابات، اوباما در یکی از این مدارس یعنی دبستان شو اسمیث رای خود را به صندوق ریخت.

رومانا استورال که در حیاط مدرسه منتظر همسرش ایستاده تا او رای خود را به صندوق بریزد، افسر پلیسی ٤٢ ساله است که دوران مرخصی زایمان را می گذراند. او که به اوباما رای داده، می گوید: "از همان اول که سخنرانی اش را شنیدیم، می دانستیم که او برای ریاست جمهوری می آید. من و همسرم همیشه شوخی می کردیم، که انتخابات ٢٠٠٨ (١٣۷٨) برای اوباما است."

او که امید دارد اوباما بر مشکلات اقتصادی فایق آید، اظهار امیدواری می کند که اوباما موضوع جنگ را فراموش نکند، و می افزاید: "بسیاری از افراد خانواد من عضو ارتش هستند."
استورال ضمن نگرانی از افزایش قیمت بنزین می گوید: "والدین من در حاشیه شهر زندگی می کنند. من به علت افزایش قیمت بنزین این روزها کمتر می توانم به دیدن آنها بروم. ما مجبور شده ایم به خودمان سخت بگیریم، و این روزها فقط یکی از دو خودروی خود را سوار می شویم."

هنگامی که او به سمت خانه اش حرکت می کند، ساندرا یانگ یکی از ناظران انتخاباتی که برای صرف نهار صندوق را ترک کرده، از تجربه اش و زمانی می گوید که در خلال سال های ١٩٩٣ و ٩٤ (١٣۷٢ و۷٣) با اوباما کار کرده است. او که صبح زود رای خود را به نفع اوباما به صندوق ریخته، می گوید که در آن سال ها تحت سرپرستی برنامه حمایت از بیکاری قرار داشت. اما با کمک طرحی که اوباما اجرا می کرد، موفق به یافتن کار شد. سپس می افزاید: "امیدوارم اوباما حرف هایش را فراموش نکند. زیرا گرچه می دانم هیچ چیزی یک شبه رخ نخواهد داد، اما مردم به کار احتیاج دارند."

نهایتا این گرانت پارک -ویترین شیکاگو- است، که میزبان اوج صعود سیاسی اوباما می شود. زیرا سه شنبه شب یعنی ٤ نوامبر (١٤ آبان) مرکز شهر پر زرق و برق شیکاگو جایی است، که اوباما در میان فریاد شوق بیش از ٢٠٠ هزار نفر از طرفدارانش اعم از سیاه و سفید، دارا و ندار، پیر و جوان ثمره پیروزی اش در انتخابات ٢٠٠٨ (١٣۷٨) را برداشت می کند.

ری کروز وکیل ٣۵ ساله شیکاگویی با هیجان می گوید: "این روز خوبی است.

 
طرفداران اوباما در جشن پیروزی

این پرافتخار ترین روز زندگی من در آمریکا می باشد."

شارون دیویس ۵٢ ساله که معلم است نیز، فریاد می زند: "این بی نظیر است. این موهبتی برای آمریکا و همه جهان می باشد."

کت برانسون یک میکروب-زیست شناس میانسال که همراه شوهرش از ساعت ٣٠:٤ بعد از ظهر در پشت در ورودی پارک ایستاده اند تا سخنرانی اوباما را بشنوند، از شدت خوشحالی فریاد می زند.

همچنان که گرانت پارک شیکاگو غرق در شادی است، بقیه مردم نیز از تلویزیون ها، در سالن هتل ها، و خیابان ها، تماشاگر ماجرا هستند و با شور و شوق آن را دنبال می کنند.

برای مردی با اسم حسین -کسی که زندگی اش را از اندونزی تا هاوایی گذرانده-، چنین گذاری بسیار دور از ذهن بود.

اوان برانشتادتر استاد بازنشسته تاریخ آمریکا از دانشگاه کرنل در نیویورک، در این مورد می گوید: "برای نسل بعد از جنگ (دوم جهانی) که شاهد دهه ٦٠ (٤٠ خورشیدی) بوده اند و ترور جان اف. کندی، جنبش مارتین لوترکینگ و حمایت رابرت کندی از سیاهان را دیده اند، این انتخابات پرهیجان ترین انتخابات عمرشان بوده است."
او از میزان انتظارات از اوباما و احساس ناکامی مردم در برآورده نشدن انتظاراتشان، نگران است. به همین سبب با یادآوری بخش پایانی فیلم فراغت محصول ١٩٦۷ (١٣٤٦) صحنه ای را تصویر می کند، که داستین هافمن در نقش بن برادوک عشقش کاترین راس در نقش الاین رابینسون بود. او عشقش را از چنگال مرد دیگری که قصد داشته با وی ازدواج کند، نجات داده است و در اتوبوسی فراری می دهد که آنها را از شماتت ها و فشارهای دوستان و اطرافیان دور می کند. به محض روشن شدن موتور، این دو دلداده یکدیگر را نگاه می کنند. چراکه هیجان ها پایان یافته، و تنها یک سوال باقی مانده است:" خُب بعدش چی؟"


عکسهای بدون شرح !!!

 

 

 

 

قبله مشترک میان روسیه وامریکا

 

رادار قبله در جمهوري آذربايجان که اكنون در اجاره روسيه است بخشي از سيستم ردياب موشكهاي بالستيك روسيه محسوب مي‌شود که در شمال غربي جمهوري آذربايجان واقع است و در زمان شوروي يكي از مراكز مهم سيستم دفاع موشكي اين جماهير محسوب مي‌شده است كه البته پس از استقلال جمهوري آذربايجان و مالكيت اين جمهوري بر رادار قبله، روسيه درخواست استفاده از آن را مطرح كرد و در سال 2002 طي توافقي اين رادار به مدت 10 سال به روسيه اجاره داده ‌شد.

سال گذشته روسيه طرح استفاده مشترك از اين رادار را به آمريكا ارايه داد تا آمريكا از ادامه نصب سيستم دفاع موشكي در چك و لهستان منصرف شود.

پوتین رئیس جمهور وقت روسیه در کنفرانس مطبوعاتی پايانی اجلاس سران گروه هشت در آلمان اعلام كرد: «روسيه آماده مشاركت با امريكا در کسب اطلاعات نظامی از ايستگاه راداري قبله در جمهوری آذربايجان است». او افزود: «اين رادار به طور کامل منطقه‌ای را که سبب نگرانی آمريکا است، تحت پوشش قرار می‌دهد». او به امريكا پيشنهاد کرد جای ايجاد سيستم دفاع موشکی در اروپای شرقی از ايستگاه راداري قبله در جمهوری آذربايجان استفاده نمايد.

 اين در حالي بود که ژنرال " هنري اوبرينگ " فرمانده دفاع موشکي آمريکا گفت : امکانات پايگاه رادار قبله براي کنترل تهديدات احتمالي موشکي ايران کافي نيست. وي افزود : در صورت موافقت آمريکا با پيشنهاد روسيه درباره استفاده مشترک از اين پايگاه جمهوري آذربايجان، تهديدات موشکي از سوي ايران رفع نمي شود و ما مانند قبل با اين تهديدات مواجه خواهيم شد.

 اوبرينگ در عين حال پيشنهاد روسيه را يک گام دوستانه ارزيابي نمود و اضافه کرد: پايگاه رادار قبله در جمهوري آذربايجان هرچند توان کنترل تهديدات موشکي را دارد ولي قادر به رديابي مسير حرکت موشکها و هدف قرار دادن آنها نيست.او گفت که بر اساس مطالعات بر روي مسير پرواز موشک هاي دوربرد بالستيک ايران که تهران در حال کار بر روي ايجاد آنهاست، تصميم گرفته شده که رادار سپر ضد موشکي در چک و موشک هاي منهدم کننده در لهستان مستقر شوند. از نظر کارشناسان نظامي آمريکا اين نقشه بهترين گزينه است و قرار است که امور مربوط به ايجاد اين تجهيزات تا سال 2013-2011 به پايان برسند.

 اوبرينگ گفت که ما از روسيه اجازه و اعلام موافقت در خواست نمي کنيم ولی آمريکا در حال حاضر مشغول مطالعه استفاده رادار قبله آذربايجان است که آن را به عنوان بخشي از سيستم ضد موشکي در حال بررسي در نظر گيرد. به نظر می رسد آمریکا درصدد ادغام هردو پیشنهاد است یعنی همزمان با اجرای طرح ایجاد سپر موشکی درلهستان ، چک و ترکیه خواهان پیوستن به پیشنهاد روسیه باشد .

ولاديمير پوتين، رييس جمهور سابق روسيه در حالی به جورج بوش رييس جمهور آمريکا پيشنهاد داد آمريکا به جاي طرح دفاعي واشنگتن در جمهوري چک و لهستان، از رادار قبله در جمهوري آذربايجان استفاده کندکه کارشناسان آمريکايي معتقدند رادار قبله که در دوران شوروي ساخته شده است،  نمي تواند جايگزين مناسبي براي سامانه دفاع موشکي آمريکا در شرق اروپا باشد.

اما پايگاه قبله كه حدودسی سال از عمر آن می گذرد  اگر چه به گفته رئيس جمهور  سابق روسيه نياز به نوسازي دارد ولیکن از توانايي قابل توجهي براي كسب اطلاعات از ايران، تركيه،كشورهاي عربي و خاورميانه و حتي شرق دور برخوردار است.

روسيه به دليل برتري آشکار نظامي، مجاورت جغرافيايي، حضور و نفوذ تاريخي و وابستگي زيرساختهاي کشورهاي منطقه از جمله آذربايجان به مسکو توانسته موقعيت استراتژيک برتر خود را همچنان حفظ کند و سياست آمريکا نيز در جهت کاستن از فشارهاي روسيه که هم اکنون مسلط بر مسيرهاي انتقال نفت و گاز منطقه است، موفقيت آميز نبوده است. از اين رو، به باور بيشتر مشاوران بوش، حضور و نفوذ آمريکا در اين منطقه بدون همکاري و موافقت روسيه قدرتمند، با چالشهاي زيادي رو به رو خواهد شد. علاوه بر اين، کشورهاي منطقه نيز به اين نتيجه رسيده اند که در بلندمدت چاره اي جز همکاري با روسيه ندارند. به عنوان مثال، سيستم ارتش آذربايجان کاملا روسي بوده و قطع بخش عمده پشتيباني ارتش روسيه از اين کشور به همراه وضعيت نامناسب اقتصادي و منابع محدود در اختيار اين ارتش باعث شده تا بخش زيادي از تجهيزات ارتش آذربايجان فاقد کارايي شده و در انبار نگهداري شوند. چنين وضعيتي موجب شکست آذربايجان از ارمنستان در مناقشه قره باغ و جدايي 17 درصد از خاک اين کشور و تضعيف روحيه ملي و ايجاد بحران مشروعيت در سطح جمهوري آذربايجان شد.

 در حقیقت روسيه با درک جايگاه خود در منطقه و نظام بين الملل، بويژه اينکه مي تواند در زمان مقتضي کشورهاي منطقه و آمريکا را به راحتي تحت فشار قرار دهد، به ازاي استفاده نکردن آمريکا از خاک لهستان و چک براي نصب سيستم ضد موشکي در اروپاي شرقي، پيشنهاد استفاده مشترک از رادار استراتژيک قبله در آذربايجان را داد تا از اين طريق به هدفهاي مورد نظر خود دست يابد. به گمان روسها، نصب رادار ضد موشک در خاک لهستان و چک- دو کشوري که دست اندازي به آنها از سوي آلمان باعث شروع جنگ جهاني دوم شد- توان چانه زني اروپاييها در برابر روسها را به شدت افزايش خواهد داد.

اگرچه هنوز رایزنیهای سه جانبه بین كارشناسان آذربایجان ، روسیه وایالات متحده درباره بررسی امكان استفاده مشترك از ایستگاه رادار گابالینسكی (قبله) به پایان نرسیده اما پیش از آغاز این رایزنی ها "صفر ابی یف"، وزیر دفاع آذربایجان  اعلام كرد كه امكان استفاده آتی از این ایستگاه رادار، بستگی به تصمیم طرف روسی در رابطه با تمدید قرارداد اجاره آن خواهد داشت. وی متذكر شد كه اگر روسیه پس از سال ۲۰۱۲ از تمدید قرارداد اجاره ایستگاه رادار «قبله» امتناع ورزد، آذربایجان گزینه های دیگری برای استفاده از آن خواهد یافت. اگر چه بر اساس بند چهار توافقنامه سال 2002 روسيه براي آوردن طرف ثالث به اين پايگاه بايد رضايت دولت باکو را کسب کند و از اين‌رو دولتمردان باکو به‌راحتي مي‌توانند با اين پيشنهاد پوتين مخالفت کنند ولیکن سفير روسيه در جمهوري آذربايجان تاكيد كرد: روسيه هيچ تصميمي براي استفاده مشترك از رادار قبله با كشور ديگري بدون رضايت جمهوري آذربايجان اتخاذ نمي‌كند. واسيلي استراتوف اظهار داشت: مسكو مذاكراتش را با واشنگتن در مورد رادار قبله ادامه مي‌دهد و جمهوري آذربايجان مي‌تواند نظر خودش را اعلام كند. وي ادامه داد: آمريكا به كرات تمايل خود را براي دريافت اطلاعاتي در مورد رادار قبله كه در اجاره روسيه است اعلام كرده است.

محمدعلی حسينی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران نیز یکسال پیش در چنین روزی، درباره پيشنهاد  رييس جمهوری وقت روسيه به آمريکا برای استفاده مشترک از «رادار قبله» در جمهوری آذربايجان، گفت: «اظهارات ضد و نقيضی از سوی مقامات روسی مطرح شده است و تهران با دقت و حساسيت اين اظهارات را مطالعه و بررسی مي کند.»

او در عين حال گفت:« روس ها در اين زمينه، طرح جمهوری آذربايجان، عراق و ترکيه را مطرح کرده اند و ايران نيز در حال بررسی اين موضوع است.»

محمد علی حسينی خاطرنشان کرد که تهران در چارچوب مذاکرات خود با مسکو، اين موضوع را پيگيری کرده است و در مورد آن تبادل نظر خواهد کرد.

وی در پاسخ به اين پرسش که آيا زمان تجديد نظر در روابط با روسيه فرا نرسيده است، گفت:« ما مواضع کشورهای مختلف را بررسی خواهيم کرد و در گفت و گوهای دوجانبه، آن را مطرح مي کنيم.»

ايستگاه راداری قبله، يکی از ايستگاه های هشدار حملات موشکی است، که توسط اتحاد شوروی سابق برای رديابی موشک های زمينی و موشک های بالستيک دريايی که قابليت انتقال سلاح هسته ای دارند، ساخته شده بود.

ساختمان 16طبقه اين تاسيسات با محدوده برد شش هزار كيلومتر، قادر است منطقه خاورميانه، شرق دور و بخشي از آفريقا را پوشش دهد به طوری که اين رادار می تواند يک محدوده شش هزار کيلومتری از ايران، ترکيه، چين، پاکستان، هند، عراق تا استراليا و همچنين بخش اعظم کشورهای آفريقايی و جزاير اقيانوس های آرام و هند را کنترل کند.

اين ايستگاه که ساخت آن در سال ۱۹76 ميلادی توسط اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد از لحاظ فنی تا سال ۲۰۱۲ميلادی کارآيی دارد.

روسیه در سال 2005 میلادی کلیه کارکنان آذری رادار قبله را شامل 110 نیروی متخصص و کارگر فنی را از این پایگاه اخراج کرد. 

بي‌شك اين موضع‌گيري نوعي دهن‌كجي به خواست مردم جمهوري آذربايجان بود چه اينكه گروههاي مردمي كشور آذربايجان با اشاره به مخاطرات زيست محيطي پايگاه قبله خواهان تعطيلي اين پايگاه هستند.

همچنين از نظر آنها حضور امريكا و روسيه در جمهوري آذربايجان بشدت بر امنيت جمهوري آذربايجان ضربه خواهد زد. چون در صورت وقوع هرگونه اختلاف ميان امريكا و روسيه، در درجه اول درگيري ميان دو قدرت در كشورهايي خواهد بود كه هر دو طرف حضور جدي دارند.

از اين‌رو نيز حزب سبزهای جمهوری آذربایجان پیشنهاد روسیه به آمریکا برای استفاده مشترک از پایگاه رادار قبله را تلاشی برای پایمال کردن و زیر سوال بردن استقلال جمهوری آذربایجان ارزیابی و به شدت با آن مخالفت کرد.

ماییس گلعلی‌اف رهبر حزب سبزهای جمهوری آذربایجان گفته است: حزب سبزهای جمهوری آذربایجان با  تداوم فعالیت پایگاه رادار قبله  به علت زیان‌های فراوان آن برای محیط‌زیست و سلامت انسان‌ها به شدت مخالف است. زیرا این پایگاه در صورت  فعالیت با ظرفیت کامل، اراضی بسیار وسیعی را تحت تاثیر تشعشعات زیانبار خود قرار مي‌دهد.

ماییس گلعلی‌اف گفت: دلیل دوم مخالفت حزب سبزها با استقرار نیروهای آمریکا در این پایگاه این است که، نظامیان آمریکایی به هر منطقه‌ای که پای گذاشته‌اند احتمال مناقشه نظامی را در آن جا ایجاد و تقویت کرده‌اند و استقرار نظامیان آمریکایی در جمهوری آذربایجان نیز این کشور را با خطر مناقشات نظامی جدید مواجه خواهد کرد. در ابتداي سال 2006 نیز پارلمان جمهوري آذربايجان نرخ اجاره رادار قبله را از ساليانه هفت ميليون دلار به 14 ميليون دلار افزايش داد.

با این حال در پايان سال 2006 وزارت منابع طبيعي جمهوري آذربايجان اعلام كرد كه قصد دارد درباره تاثيرات امواج متشعشع از رادار قبله بر سلامت افراد تحقيقاتي انجام دهد. تعدادي از مراكز محلي تحقيقاتي تاييد كردند كه امواج حاصل از اين رادار اثرات مخربي بر سلامت افراد دارد.

رسماً مرکز اطلاعاتی-تحلیلی "داریال" نامیده می شود. در پایتخت آذربایجان این را ممکن می دانند که روسیه از اجاره آتی این ایستگاه منصرف شود و اعلام می کنند که آماده بررسی سایر گزینه ها برای استفاده از این ایستگاه راداری هستند.

بعقیده کارشناسان محلی، بمحض این که روسیه در کرانه کراسنودار ایستگاه راداری مدرن خود را به بهره برداری برساند، دیگر برای آن اجاره ایستگاه راداری گابال در آذربایجان ضرورتی نخواهد داشت.

اولین موشک رهگیر از سیستم دفاع ضد موشکی احتمالاً از سال 2011 در اروپا کشیک نظامی خود را آغاز می کند و از سال 2013 سیستم متشکل از 10 موشک رهگیر کاملاً آماده خواهد بود.

از ديدگاه روسها اجراي طرح سپر دفاع موشکي در حوزه سنتي روسيه امنيت ملي اين کشور را به شدت به مخاطره مي‌اندازد. در چنين شرايطي نيز روسيه به موازات تعليق اجراي قرارداد مهم مربوط به كاهش سلاحهاى متعارف در اروپا كه در سال ۱۹۹۰ در پاريس امضاء شد، اولويت دادن به استفاده ابزاري از مساله انرژي عليه غرب و مخالفت با قطعنامه مربوط به استقلال كوزوو با پيشنهادي غيرمنتظره استفاده مشترك از پايگاه راداري قبله در جمهوري آذربايجان كوشيدآمريكا را در موضع انفعالي قرار دهد.

پوتین به زعم خود کوشیده است با ارائه این پیشنهاد، به نوعی دروغ بودن ادعاهای آمریکا مبني بر اينکه استقرار سپرموشکي در چک براي مقابله تهديدات موشکي ايران و کره شمالي است، را نشان دهد.

در شرایطی که آمریکا در قرقیزستان، ترکیه، عراق و افغانستان حضور نظامی دارد، پوتین از آمریکا می‌خواهد که در آذربایجان نیز مستقر شود. از اين‌رو  طرح چنین پیشنهادی توسط سیاستمداری پر تجربه نظیر پوتین تعجب محافل سیاسی را برانگیخته است، به ویژه آنکه واکنش آمریکا به پیشنهاد پوتین نیز نشان داد که نه تنها این پیشنهاد نتیجه مورد نظر روسیه را ندارد، بلکه مخاطرات بیشتری متوجه امنیت منطقه مي‌کند.

در هر حال بايد گفت حتي در صورت تحقق پيشنهاد استفاده مشترك امريكا و روسيه از پايگاه قبله بعيد است كه امريكا دست از طرح توسعه‌طلبانه خود مبني بر ايجاد سپر دفاع موشكي در چك و لهستان دست بردارد.

چه اينکه طرح سايت مورد نظر راداري امريکا براي استقرار در چک داراي توانايي پاسخ‌گويي و انهدام موشکهاي رهگيري شده خواهد بود اما سايت قبله فقط براي رهگيري موشکي است.